نابودباداتحادیه اروپا! برقراربادسوسیالیسم! (EU)

 

نابودباداتحادیه اروپا! برقراربادسوسیالیسم!

اتحادیه اروپا(EU) یک پروژه امپریالیستی است. این طرحی توسعه نیافته و ناکامل سرمایه مالی(بانک ها وکنسرن ها ) چندین کشوراروپایی است که درصدد ایجاد بلوکی برای کسب سلطه جهانی، درچالش باUSA می باشد که دهها سال است نقش رهبری جهان امپریالیستی را دردست دارد. درظاهر صحبت ازایجاد یک فضای اقتصادی واحد وسیاست اقتصادی مشترک است که اساس سیاست واحد داخلی، قضایی وامنیتیونیزنظامی وخارجی را تشکیل می دهد. ولی ازآنجائیکه دررقابت درونی امپریالیست ها بروز جنگ اجتناب ناپذیر است، بالابردن قدرت نظامی درتمامی زمینه ها وافزایش قابلیت مداخله نظامی وبالاخره داشتن ارتشی قوی، هسته اصلی شاکله اتحادیه اروپارامی سازد.

درشرایط فعلی اتحادیه اروپا درصدد ایجاد وتثبیت مراجع تصمیم گیری واداری است که برای منافع سرمایه مالی اروپا ازاهمیت بالایی برخوردارمی باشند. درمرکزاین منافع تحکیم نهادهای اصلی اتحادیه اروپا قراردارند که قادرباشند باوجود تضادهای درونی قدرت های جداگانه امپریالیستی عمل نمایند. پروسه همگرایی(„قراردادلیسابون وغیره) همگی درجهت تحکیم سلطه قدرت های بزرگ امپریالیستی است. هدف اصلی اتحادیه اروپا پشت سرگذاشتن امپریالیسم آمریکاست که لازمه آن ظاهرشدن مشترک دربرابرامپریالیسم روسیه وژاپن ونیزقدرتهای درحال توسعه ای مانند چین ، هندوستان وبرزیل می باشد. هدف دیگرآن هماهنگ کردن مقابله با طبقه کارگردراروپا وخلق های کشورهای نومستعمره باهدف برچیدن حقوق اجتماعی ودمکراتیک میباشد.البته تعیین قوانین واحد اجتماعی ودمکراتیک با حداقل استاندارد جزو وظایف اتحادیه اروپا نیست. برعکس ما شاهد برچیدن حقوق دمکراتیک فرای اراده مردم وفاشیزه کردن جامعه، با سرعت زیاد دربعضی ازکشورها هستیم.( بعنوان مثال KSM)) اتحادیه جوانان چک ویا حزب کارمجارستان / جبهه چپ، باتائید پارلمان اروپا ممنوع اعلام می گردد واحزاب فاشیستی به مجالس ملی وپارلمان اروپا راه می یابند.) ساختاراتحادیه اروپا برخلاف USAاتحادی ازدولت های مختلف درون یک فدراسیون نیست. دستگاه دولتی EUبراندک هسته های محدودی: سیاست خارجی ونظامی، اقتصاد وواحدپولی، سرکوب شورش های مردمی،ومبارزه باتجارت موادمخدروانسان متمرکز است. دربخش اقتصاد تدابیرسختی ازطرف سرمایه انحصاری مانند، قرارداد سیاست اقتصادی نئولیبرالتصویب شده است.

درتمامی این حوزه ها حق اتحادیه اروپا برفراز قوانین ملی قراردارد. دیگر سنتن وظایف دولتی، مانند نمایندگی دمکراتیک، دستگاه اداری داخلی، رفع نیازهای اجتماعی ودرمانی،آموزش وپرورش، خدمات عمومی، حق اقلیت ها وقوانین کاری وغیره ازطرف اتحادیه اروپا بمثابه مسایل داخلی تلقی می شوند. تعیین کننده برای قانون گذاری اتحادیه اروپا ، کمیسارهای گزینه شده برای اتخاذ سیاست های نظامی واداره تجهیزات ، تعیین سیاست های اقتصادی وارزی و همچنین بانک مرکزی اروپا هستند واین درحالی است که پارلمان اروپابعنوان نمای بیرونی بورژوادمکراتیک دراین راستا عمل می کند. بدین طریق کشورهای عضو اتحادیه اروپا بخش بزرگی ازحق حاکمیت ملی خودرا به نهادهای اتحادیه اروپا واگذاسته اند. وعملن ساختارجدید دولتی بنا شده است که کاملن قراردادهای فیمابین کشورهای مستقل را زیرپا می گذارد. ولی این بدین معنا نیست که تضادهای درونی امپریالیست ها درون اتحادیه اروپا برطرف شده باشد بطوریکه جدایی درون اتحادیه اروپا درصورت افزایش تشنجات اقتصادی، سیاسی ونظامی به دو یا چندین بخش بسیار محتمل است. مناطق وسیعی از اتحادیه اروپا مانند کشورهای شرق وجنوب اروپا به سطح نیمه مستعمراتی ونومستعمراتی تنزل یافته اند. کشورهای امپریالیستی اتحادیه اروپا بخشی ازبورزوازی این کشورهارا به خودوابسته کرده اند تا آنهارا محکمتر به اتحادیه اروپا ببندند،سیاستی که هدف آن تامین نیروی کارارزان وکسب بازارهای فروش کالادررقابت با امپریالیست های روسی وآمریکایی است. کشاندن کشورهای دیگر به نیمه دایره نومستعمراتی هسته اصلی کشورهای اتحادیه اروپا ، هدف دقیقن تعریف شده این اتحادیه است..درحالیکه امپریالیست های آلمانی واتریشی گسترش به طرف شرق وجنوب را درمحورکارخودقرارداده اند، فرانسوی ها وایتالیی ها بدنبال تسخیر کشورهای حوزه دریای مدیترانه هستند.

اتریش یک کشورکوچک امپریالیستی است واهمیت بین المللی آن با واردشدن به اتحادیه اروپا شدیدن تغییرپیداکرده است. از1918 تا1960 اتریش صادرکننده سرمایه( صنایع وسرمایه اضافی) به خارج نبود. درسه دهه آخرقرن بیستم سرمایه داری اتریش نوسازی شد وبموازات آن صدورسرمایه به خارج رونق یافت. ازسال 2002نسبت صدورسرمایه از ورودآن کاملن پیشی گرفت. درهمین زمان واحدهای نظامی با کاربرد بین المللی درچارچوب اتحادیه اروپا ایجاد ودرمناطق مورد مشاجره مورد استفاده قرارگرفت.

درحالیکه تانزدیک به پایان قرن بیستم باصطلاحتجارت شرقمشخصه اقتصاد اتریش بود، بعدازواردشدن به اتحادیه اروپا سرمایه گذاریهای مستقیم درشرق وجنوب شرقی اروپا افزایش یافت، بطوریکه اکنون ازشاخص های مهم امپریالیسم اتریش را تشکیل می دهد. درچندین کشور اروپای شرقی وبالکان، اتریش ازجمله پنج کشورمهم سرمایه گذارواستثمارکننده امپریالیستی است. تقریبن درنیمی ازآنها درمرتبه اول قراردارد. بطورمثال دربوسنی هرزوگووین، کوراتی بلغارستان، اسلوانی ورومانی . ودرمرتبه دوم وسوم دراسلواکی، صربستان،، مجارستان، چک، اکرایین. با توجه به اینکه بخش مهمی ازآن متعلق به سرمایه های سیال امپریالیست های آلمانی وایتالیایی هستند.

با ورود به اتحادیه اروپا، امپریالیسم اتریش باردیگر نقش نظامی مهمی درسطح بین المللی بازی می کند. نیروهای نظامی اتریش با تخطی کامل از قانون بیطرفی سال 1955 بیش ازده سال است که دربوسنی وکوزوو بکارگرفته می شوند.درسال 2008 برای اولین بار بعداز پایان جنگ جهانی دوم یک واحدبزرگ نظامی درخارج ازاروپا تحت عنوان مبارزه باتروریست ها وشورشیانفعالیت دارند.( چاد، آفریقای مرکزی). درحال حاضر برای اتریش درچارچوب اتحادیه اروپا این امکان وجوددارد که بدون شرکت مستقیم آلمان دراقصی نقاط جهان واحدهای نظامی خودرا مستقرگرداند. برای ما نابودی اتحادیه اروپا نه یک هدف استراتژیک انتزاعی، بلکه دررابطه با انقلاب سوسیالیستی ودیکتاتوری پرولتاری معنی ومفهوم پیدا می کند. درچارچوب این مبارزه میتوان ازیک دسته ازتضادها استفاده نمود که درجریان تشکیل اتحادیه اروپا بوجود آمده اند ویاتشدید شده اند: تعرض مستمربورژوازی جهت برچیدن، تجاری کردن وخصوصی سازی تاسیسات عمومی در اتحادیه اروپا مشخصن اقشارتحتانی کارگران وکارکنان را هدف خودقرارداده است، درحالیکه حقوق سرمایه درتمامی EUقانونن معیین شده است ، قوانین کاری واجتماعی به حقوق منطقه ای تنزل داده شده است(برای مثال عدم داشتن حق مشارکت درتعیین قانون کار اتحادیه اروپا) بعنوان مثال قراردادهای دسته جمعی( مابین کارگر وکارفرما) توسط دیوان قضایی اتحادیه اروپا تعیین میکرددونیز طبق قوانین اتحادیه اروپا تعلیم وتربیت هم جزو وظایف دولتهای ملی نیست وغیره.

راه ما سازماندهی یک جبهه واحد وسیع ازطبقه کارگر ومتحدین آن برای نابودی اتحادیه اروپاست که دراین رابطه سرمایه انحصاری خودی باید مورد حمله مستقیم باشد. هدف ما ایجاد اتحاد عمل نیروهای ضد اتحادیه اروپا دراتریش برهبری طبقه کارگر، با جنبش مقاومت ومبارزه طبقه کارگروکارکنان درکشورهای دیگراتحادی اروپا، بخصوص با زحمتکشان کشورهای درون یا بیرون اتحادیه اروپا که توسط امپریالیسم اتریش بصورت نومستعمراتی استثمارمی شوند.

خروج امپریالیسم اطریش ازاتحادیه اروپا برای خود، بمعنی یک مرحله فیمابینی برای رسیدن به انقلاب پرولتاریایی نیست(همزمان براین نکته تاکید می کنیم که خواست خروج ازاتحادیه اروپا وهمچنین عدم ورود به آن برای کشورهای غیرامپریالیستی ونومستعمراتی کاملن معنی دیگری دارد.) اغلب جنبش های فعال انتقادی فعلی اتحادیه اروپا دراتریش آنرا بعنوان یک ساختاردشمنانه امپریالیستی نمی بینند بلکه خواستار اصلاحات آن هستند. این نیروها چنین فکرمی کنند که بعدازآزادی رفت وآمد سرمایهباید دوره برآوردشدن حقوق اجتماعیفرارسد. کم هستند افرادی که اتحادیه اروپا را بعنوان یک پروژه امپریالیستی می بینند که باید نابودشود درحالیکه اغلب با اتخاذ یک خط ومشی غیرواقعی ضد سرمایه داری انحصاری درآرزوی سرمایه داری بدون انحصارهستند. تعدادی ازجریانات راست وفاشیستی هم ارتباط منافع سرمایه انحصاری اتریش را با ورود به اتحادیه اروپاعوامفریبانه مطرح کرده واذهان توده هارا تیره وتار میکنند. آنها باضدیتخصم آلود خودعلیه اتحادیه اروپا کارگران وتوده های خلق را به کجراه می برند، آنهادرواقع تقویتاقتصاداتریشرا خواهانند که درعمل چیزی جزنیرورساندن به امپریالیسم اتریش درچارچوب اتحادیه اروپا نیست.

برای ما مبارزه علیه اتحادیه اروپا دروجه اصلی آن مبارزه بابورژوازی امپریالیستی خودیونابودی آن دریک انقلاب پرولتاریای است. دورازتصوراست که درصورت برآمد امواج انقلابی آینده، تنها دراتریش شرایط برای تصرف پرولتاریایی قدرت بالغ خواهدشد، بلکه با درنظرداشت درهم بافتگی تنگاتنگ اتریش درون اتحادیه اروپا درمقایسه با سال 1918، موقعیت انقلابی درچندین کشورهمسایه فراهم خواهدشد که مبارزه ما را تسهیل می کند. ولی این فرصت نباید مارا به امید دریافت کمک ازبیرون به انفعال سیاسی بکشاند. .بزرگترین سهم ما درنابودی اتحادیه اروپا سرنگونی بورژوازیخودی است.

ما مبارزه برای نابودی اتحادیه اروپا را بعنوان بخشی ارمبارزه برای سوسیالیسم می دانیم. تحت شرایط معین، بخصوص بالاگیری فعالیت های طبقه کارگرخروج از اتحادیه اروپا برای ما دربهترین حالت یک تاکتیک برای رسیدن به اهداف نزدیک است. هدف استراتژیک ما سرنگونی بورژوازی وبرقراری قدرت کارگری ( دیکتاتوری پرولتاریا)درشکل حاکمیت شوراهاست. تحقق این هدف تنها درارتباط با جنبش های شورایی درکشورهای همسایه ونیروگیری متقابل امکان پذیر است.

تذکر: این نوشته تحت عنوان< تزهای درباره EU > توسط آلترناتیوبرای ایجاد حزب کمونیست انقلابی<IARKP> ia.rkp2017@yahoo.comwwww.prolrevol.wordpress.comتهیه شده است که ترجمه فارسی آن دراختیارجنبش قرارمی گیرد.Email:linksaktivist@gmx.at یکی از<فعالین چپ دروین>اتریش آدرس تماس:: Amerlinghaus,1070 wien,Stiftgasse 8Iran- Rat وین – 21/6/2014

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s


%d Bloggern gefällt das: