pariser commune درس­های کمون(بخش 2)

درس­های کمون(بخش 2)

کمون پاریس همانطورکه شرح آن درقسمت اول این مقاله<کمون پاریس، 1871/5/28 تا3/18،شرح وقایع تاریخی>،رفت، ازنظر تاریخی اولین کوشش درجهت برپائی یک دولت پرولتاریائی بود.کوموناردهای پاریس،زن ومرد، با وجود فرصت کوتاه دوماهه­­شان، برای جنبش طبقه کارگر جهانی تجارب پرباری را بجای گذاشتند،تجاربی که توسط مارکس،انگلس ولنین تجزیه وتحلیل وجمعبندی شده­است. دراین بخش ازمقاله می­خواهیم دودست­آورد مهم این حادثه تاریخی را مورد نقد وبررسی قراردهیم:

یکی مسئله دولت ودیگری اشکال سازماندهی پرولتاریا

1 – دولت

دراینجا این مسئله باید روشن شود،که دولت به چه معناست؟ وعملکرد آن چیست؟ برای اینکه بتوانیم این مقوله را توضیح دهیم، ناچاریم کوتاه به تاریخ ایجاد وتکامل آن رجوع نمائیم.

دولت­ها نتیجه تقسیم جامعه به طبقات­اند،یعنی زمانیکه تقسیم کار بین انسانها چنان پیشرفت کرده­بودکه عده­ای کارمی­کردند وعده­ای که حاکمیت،مدیریت یا نیایش می­کردند(یا اینکه دانش ویژه­ای داشتندبطورمثال کاهنان).،بعبارت دیگر این عده، بمعنای واقعی کارنمی­­کردند. جامعه دراین نقطه از تکاملش قادربود که محصول اضافی تولید کند،که کفایت می­کرد این بخش غیرمولد را ارتزاق نماید.این اقلیت جامعه کم کم قدرت را در دستهای خود متمرکزکرد. برای اکثریت اهالی قابل مشاهده نبود که چگونه این طیف بدون آنکه کاری انجام­دهد زندگی می­کند وقدرتش ازکجا ناشی می­شود. برداشت سطحی ومخدوش کردن واقعیت این مسئله، یکی ازدلایل ناتوانی اکثریت جامعه در برخورد به قدرت دولتی ومنشاء واقعی آن حتی تا به امروزاست :

اقلیت حاکم برای اینکه بتواند، حاکمیت خودرا، قانونی ،حفظ وتضمین نماید به یک ابزارکار،یعنی به یک دستگاه محتاج است. این دستگاه همان دولت است. این دستگاهی است جهت اعمال قهرکه طبقه حاکم با کمک آن سلطه خودرا برعلیه دیگران تحکیم واعمال می­نماید. بعبارت دیگر دولت یک ماشین سرکوب وابزاردیکتاتوری است. حال باید دید،دولت چه وسایلی را برای سرکوب بکارمی­­گیرد؟.

این ابزارعبارتند از پلیس وارتش(„بخصوص دستجات مسلح„) قضات وکارمندان دولتی ودر یک دید وسیعتر،قوانین( که همیشه به مفهوم حفظ حاکمیت طبقه حاکم تنظیم می­شوند، هرچند که تبلیغات بورژوازی اصراردارد که دستگاه قضائی را دردولت بیطرف معرفی نماید. حتی دردمکراسی­های بورژوازی هم دستگاه قضائی به مفهوم طبقه حاکم ودرخدمت بورژوازی است).

دولت­ها درطول تاریخ هزارساله سلطه طبقاتی اشکال مختلفی را به خود­گرفته­اند. جدا ازاینکه توضیح دهیم چگونه این پدیده دستگاه دولتیخودرا به شکلی مستقل می­نمایاند، بخوبی می­توان مشاهده کردکه ارگانهای دولتی دردست و درخدمت حاکمین قراردارد. تفکرغلطی که دراینجا بطور مختصر ترسیم شد و درمغزها عمیقن نشانده شده­ وگسترش یافته­است، وآن اینکه دولت برفراز طبقات قرارداشته ونقش واسط و تنظیم­کننده وبیطرف مابین طبقات وغیره دارد دقیقن ناشی ازچنین برداشتی است که هدف آن خنثی جلوه دادن دولت وقراردادن آن برفرازطبقات است. درحالیکه ماهیت وجودی یک دولت دراین است که سلطه طبقاتی یک طبقه را دیکتاتورمابانه پابرجا نگهدارد. „دیکتاتوری بمعنای قدرتی بدون هیچگونه محدودیت قانونی ومتکی به قهر.دولت وسلطه طبقه درهم تنیده شده­اند. وبهمین دلیل مهم است که دربررسی هرشکلی از سلطه­ ابتدا ماهیت طبقاتی آن مورد سوال قرارگیرد، بمعنای دیگرمضمون واقعی دیکتاتوری را روشن­کرد. یعنی اینکه چه کسی علیه چه کسی اعمال دیکتاتوری می­کند: بدین معنا که دیکتاتوری فئودالی، بورژوازی ویا پرولتاریائی است.حال ما به اشتباه وغفلتی اشاره می­کنیم که ازدرس­های مهم کمون پاریس درباره دولت است.

پرولتاریا نمی­تواند ماشین دولتی کهنه را به سادگی دردست بگیرد، بلکه باید دریک انقلاب، تمامی ماشین دولتی را از بالا تا پائین شکسته وخورد کند.دولت پرولتاریائی بنا به تمامی خصائلش، چیزی کاملن نوین،چیزی کاملن دیگریک برش ریشه­ای با جامعه طبقاتی استوبهمین دلیل نمی­تواند دستگاه دولتی قدیم را برای برآورد منافع خودبدست گیرد ویا به شکل دیگری تغییردهد.سلطه بورژوازی وپیش ازآن فئودالی ودیگر سلطه­های طبقاتی به مقدار زیادی با دستگاه دولتی ممزوج وتنیده­شده­ ودرهم آمیخته­اند.دیکتاتوری پرولتاریا هنوزیک جامعه طبقاتی است ولی برای اولین بار درتاریخ جامعه طبقاتی، اکثریتی بزرگ، اقلیت استثمارگرقدیم ونه برعکس جامعه را سرکوب­می­کند . بدین صورت دیکتاتوری پرولتاریا یک نوع جدیدی از دیکتاتوری است. ثانین، دیکتاتوری پرولتاریا گرچه دمکراسی برای همه نیست،ولی برای اکثریت پرولتاریا وبی­چیزان،بطورنوینی نوعی دمکراسی است،که فهمیدن این دو خصلت بسیار مهم است. با انقلاب پرولتاریائی نوعی دولت پدید می­آید، که هرچه بیشتر غیرضروری می­شود وزوال می­یابد. این دولت باید وظایفی را غیراز دولت­های پیشین انجام دهد.وبقول انگلس این دیگر دولت بمعنای حقیقی نیست. هدف ما کمونیست­ها دست­یابی به یک جامعه بدون طبقه، بدون استثمار وسرکوب است، یعنی بدون دولت که دیگرمورد احتیاج نیست. دراین هدف ما اختلافی با آنارشیست­ها نداریم : ما دولت نمی­خواهیم. ولی ما کمونیست­ها باورمان این است که دولت نمی­تواندبعدازانقلاب بفوریت برچیده شودبلکه پرولتاریا بعدازبدست­گیری قدرت به دولتی احتیاج دارد که قادر باشد دیکتاتوری پرولتاریا را برعلیه استثمارگران قدیمی اعمال نموده وهمزمان ساختمان سوسیالیسم را به جلوبراند. مارکس دراین باره می­گوید: مابین جامعه سرمایه­داری وکمونیستی،دوره تغییرانقلابی یکی به دیگری قراردارد. این منطبق با یک دوره گذارسیاسی است، که دولت آن چیزی جزدیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی­تواند باشد(مجموعه آثارجلد 19 صفحه 28)

این دیکتاتوری بدنبال یک انقلاب قهرآمیز اجتماعی برقرارمی­گرددکه ازاستثمارگران کهنه سلب مالکیت کرده وتولید را اجتماعی می­کند وماشین قدیمی وارگانهای آن(پلیس، دستگاه اداری وغیره ) را نابودکرده وبجای دولت قدیم،دولتی نوین می­نشاند. این دولت چیزی جزدیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نیست. این دولت ابزاری دردست پرولتاریا جهت گذارازیک جامعه طبقاتی به یک جامعه بی­طبقه است. دوره­ای که می­بایست مابقای هزارساله جامعه طبقاتی یکی بعدازدیگری لایروبی شوند.

این ته­مانده­های جامعه کهنه را درتمامی سطوح می­توان دید – درزمینه مادی(اقتصادی)، درزیربنای جامعه و درروبنا وبطور مشخص در مغزانسانها. دراین ارتباط لنین می­گوید: „دیکتاتوری بکارگیری قهربی­رحمانه،سخت، وسریع وتعیین­کننده را مستلزم می­سازد،تا مقاومت استثمارگران(بهره­کشان)،سرمایه­داران،زمینداران وعاملین آنهارا درهم­شکند.هرکسی که اینرا نفهمد،آنکس انقلابی نیست،اورا باید ازمقامش بعنوان رهبر یا پند ­دهنده پرولتاریاعزل­کرد. اما ماهیت دیکتاتوری پرولتاریا تنها درقهر و اساسن درقهرنهفته نیست. ماهیت اصلی آن درسازماندهی وانضباط پیشرفته­ترین بخش زحمتکشان، پیشاهنگانش،تنها رهبرشان، پرولتاریا قراردارد.هدف دیکتاتوری پرولتاریا بوجود­آوردن سوسیا لیسم است،که تقسیم جامعه به طبقات را ازبین ببرد،وتمام اعضای جامعه را به کارکنان تبدیل سازد،و زمینه هرنوع بهره­کشی انسان ازانسان را ازبین ببرد.این هدف نمی­تواند یکباره تحقق­پذیرد،این یک مرحله طولانی ازگذارسرمایه­داری به سوسیالیسم را طلب می­کند.ازیکطرف بدین خاطر،زیراسازماندهی جدید تولید یک عمل شاقی است،ازطرف دیگربدین لحاظ، زیرا انسان برای تغییرات رادیکال درهمه زمینه­های زندگی زمان احتیاج دارد.وبالاخره بدین خاطر، زیرا قدرت عظیم عادات به اقتصادهای خرده­بورژوازی وبورژوازی فقط درمبارزه طولانی پایدارمی­تواند ازبین برده­شود„.( مجموعه آثارلنین،جلد29 ، ص 377)

بنابراین وظایف دولت دیکتاتوری پرولتاریا متنوع وپیچیده­است. ساختمان سوسیالیسم باید به جلو رانده­شود وآنهم با شرکت همه­جانبه خود توده زحمتکش،وهمزمان باید استثمارگران قدیم سرکوب­گشته وتدابیری اتخاذ گردد که آنها نتوانند دوباره سکان قدرت را به دست گیرند. دیکتاتوری پرولتاریا باید ازهمان­ ابتداعلیه شکل­گیری بوروکراسی دردولت جدید مبارزه نموده ومراقب باشد که طبقه استثمارگرنوینی پدید­ نیاید. دیکتاتوری پرولتاریا بایدبتواند با تمامی سطوح واشکال جامعه قدیم مبارزه نماید،بهمین خاطرمبارزه طبقاتی پرولتاریا بعدازبدست­گیری قدرت خاتمه­نیافته بلکه برای چندزمانی سرسخت­ترین مبارزه­طبقاتی ادامه خواهد­یافت.“ دیکتاتوری پرولتاریا یک مبارزه سرسختانه،خونین وغیرخونین، قهرآمیز ومسالمت­آمیز،نظامی واقتصادی،آموزشی واداری علیه قدرت ومنتقل­کنندگان جامعه قدیم است.“(ازبرنامه کمونیست­بین­المللچاپ مجدد 1997)

درسی دیگر از کمون پاریس مربوط می­شود به اشکالی که مبارزین خودرا درآن سازمان­دهی می­کنند­، بدین معنا که چگونه طبقات تحت ستم زمانی که علیه استثمار وسرکوب بپا می­خیزند،چیزهای زیادی حین مبارزه فرا­می­گیرند. آنها هم­چنین این تجربه بنیادین مبارزه را می­آموزند که اگر کسی می­خواهد به هدفی برسد باید خودرا سازماندهی نماید. در روند مبارزه است که ساختارها واشکال سیاسی مبارزه پدید میآیند که نتیجه ضرورت وخواسته­های خودسازماندهی توده­هاست. اینها نتایجی منطقی وعملی است. حال باید دید که این اشکالچگونه­اند؟ مارکس درمورد کمون پاریس می­گویدرازواقعی کمون درواقع این بود: اواساسن یک دولت طبقه­کارگر،نتیجه طبقه پدید­آورنده علیه طبقه تصاحب­کننده، درواقع آن شکل سیاسی کشف شده،که قادراست آزادی اقتصاد کار را تحقق­بخشد.( کارل مارکس جنگ داخلی درفرانسه مجموعه آثارمارکس وانگلس جلد 17 صفحه342)

همین درس را بلشویک­ها درشوروی بدست می­آورند. کمون پاریس ارگان­هائی پدید آورد که کارگران قادرگشتند مستقیمن دراداره دولتدریک مقیاس بالا ودمکراتیکتراز آنچه که تاکنون بورژوازی دمکراتیک انجام داده­است،شرکت­نمایند. کمون خودرا ازطریق حق­رای همگانی منتخب شوراهای منطقه­های مختلف شهر پاریس تشکیل داد.آنها مسئول وهرآن قابل عزل­بودند،اکثریت آنها کارگران منتخب ازجانب خودکارگران ویا نمایندگان برگزیده طبقه کارگربودند. کمون می­بایست نه یک مجلس پارلمانی،بلکه هیئتی ازکارکنان اجرائی همزمان قانون­گذارباشد. پلیس این ابزارتاکنونی دولت حاکمه،بلافاصله ازتمامی خصلت­های سیاسی­اش بیرون آورده­شد ودرکمون به ابزاری مسئول وهرآن قابل عزل تغییرداده­شد.همین­طور همه کارمندان دیکررشته­های اداری. ازطرف اعضای کمون می­بایست ازبالا تا به پائین، خدمات عمومی با مزد کارگری انجام گیرد“ (مجموعه آثار مارکس – انکلس، جلد17 صفحه 339)

جمعی ازمردم،بعنوان مثال دریک کارخانه­،ازیک حوزه شهریک هیئت نمایندگی را انتخاب می­کنند. انتخابات مستقیم انجام می­گیرد، حق انتخاب آنهائی دارند که کارمی­کنند(استثمارگران وارتجاعیون سرنگون­شده از انتخاب محروم­اند).فردانتخاب­شده،مسئولیت داردخواسته­های جمع کارگران را اجرا نماید و هرلحظه می­تواند توسط مردم عزل شود ومورد بازخواست قرارگیرد. دست­مزد این نمایندگان نباید بیشترازحقوق یک کارگرماهرباشد.

دولت جدید باید آنچنان سازمان­دهی شود که امکان هرچه بیشتر شرکت توده­های کارکن، دراداره دولت افزایش یابد، این دولت تنها این­چنین می­تواند یک شکل گذار به کمونیسم باشد. دولت گذارتنها بدین طریق می­تواند، طی مبارزاتی سخت وطولانی درطی مرحله گذار سوسیالیسم، درسطوح مختلفزوال یابد„.

همانطورکه که گفتیم پرولتاریا بعدازانقلاب به دولت احتیاج دارد چون استثمارگران قدیمی هنوزازبین نرفته­اند و روابط سرمایه دارانه که براساس استثمارانسان ازانسان بناست وکاملن ملغی نشده­است ودرسیر تکامل بعدی می­تواند دوباره به احیا سرمایه­داری منجرشود.

حال این سوال مطرح می­شود: که خلق چگونه قدرت را بدست­می­آورد؟ وسوال مهمتراینکه دولت چگونه باید سازماندهی شود تا مسیر تکا­مل به کمونیسم را هموارکند.

درروسیه پرولتاریا درمبارزات سالهای 1905 و1917 ارگانهای را بوجود­آورد که بسترشکل­گیری انقلاب اکتبروبرقراری دیکتاتوری پرولتار گردید. لنین بعدازانقلاب می­نویسد، شوراهابعنوان شکل نوین سازماندهی:“ اگرنیروی خلاق توده­های طبقات انقلابی شوراها را پدید نمی­آورد،آنوقت انقلاب پرولتری روسیه چیزناامیدانه­ای می­بود،زیرا با دستگاه قدیمی، پرولتاریا بدون تردید نمی­توانست قدرت را تحکیم­بخشد،یک دستگاه جدید اما نمی­تواند بلاواسطه بوجود­آورده­شود„.( مجموعه آثارلنین جلد 26،صفحه 87 )

شوراهاارگانی هستند که امکان زوال دولت طبقاتی را فراهم می­آورند. چون درآنها تمامی پرولتاریا وسرکوب­شدگان سازمان­دهی شده­اند. شوراها ارگان مبارزاتی توده­ انقلابی­اند که مستقیمن از درون آنها وعملن بخاطر این مبارزات بوجود­آمده­اند. آنها قدرت مسلح کارگران ودهقانان­اند که همراه آنها تسلیح عمومی خلق بجای ارتش حرفه­ای میسرمی­شود. این ارگانها اشکال دمکراسی مستقیم وسازمانهای موجود بلاواسطه­اند که شرکت تودهای خلق را برای بنای دولت جدید واداره آن فراهم می­آورند. شوراها(ازنظرتاریخی وعملی) تنها بموازات پارلمانتاریسم بورژوازی قرارنگرفتند،بلکه آن را ملغی­ ساختند ودمکراسی را به مرحله بالاتری ارتقاء دادند. شوراها همزمان، هم قوه قانون­گزاروهم اجرائی بودند که دریک سازمان­دولتی متحدن عمل می­کردند. حوزه­های انتخاباتی سراسری حداقل وبعضن توسط واحدهای تولیدی جایگزین گردید، تدابیری که این امکان را برای پرولتاری فراهم می­نمود که دراداره دولت وبنای سوسیالیسم وروندتکاملی آن مستقیمن شرکت­داشته­باشد وازهزینه­های غیرضروری ممانعت به عمل آورد.

تصمیماتی که مربوط به ناحیه­ای می­شود، می­بایست توسط افراد آن منطقه اتخاذگردد . هم­چنین برای بنای دولت پرولتاریائی، مرکزیتی تجسم­یافته ازطریق حزب­انقلابی پرولتاریا باشدبخصوص برای برنامه­ریزی سراسری وسازماندهی اقتصاد کاملن ضروری است. یک دولت پرولتاریائی باید ازپائین به بالاساخته­شده ونیزحتی­الامکان وسیع­ترین دمکراسیوازبالا به پائین سانترالیسم دمکراتیک را دارا باشد.

باوجود اینکه شوراها وسیعن دمکراتیک­ بودند،ولی یکی ازبزرگترین مشکلاتی که شورا­های جوان وحزب­کمونیست با آن مواجهه شدند، جذب توده­ها به مجموعه زندگی­سیاسی بود. چون درشوروی سطح آموزش توده­ها درمقایسه با دیگرکشور­های اروپائی بسیارنازل­بود،آن زن آشپزی که می­بایست دولت را هدایت نماید می­بایست ابتدا خواندن ونوشتن می­آموخت. لنین بارها این نکته غم­انگیز را یادآوری کرده­است که توده­ها بلاواسطه بعدازانقلاب بطورمتنابهی درموقعیتی قرارنداشتند که بتوانند وظایف اداره دولت رابعهده بگیرند وبهمین دلیل مجبوربودیم مامورین اداری تزار را به خدمت بگیریم که طبیعی است منافع طبقاتی دیگری را دنبال­می­کردند وبخصوص از بوروکراسی حمایت می­کردند.

وهم­چنین برای بنای اقتصاد ناچاربودیم متخصصینی ازکشورهای امپریالیستی خارج بیاوریم این مامورین اداری وکارشناسان حرفه­ای حقوق بیشتری ازیک کارگرساده دریافت می­کردند. بعبارت دیگر، یکی ازخواسته­های کمون نمی­توانست بلاواسطه دراتحاد جماهیرشوروی به مرحله اجرا درآید.

ما می­­بایست اکنون به ابزارهای قدیمی بورژوازی متوسل شویم وتوافق خودرا با پرداخت خیلی بالای خدماتمهمترین اقشاربورژوازی اعلام داریم. هرکس که این مسایل را می­شناسد، می­بیند، اما همه این تدابیر دولت پرولتری را مد نظر ندارند. این روشن است،که این گونه تدابیر یک مصالحه(سازش)،یک عقب­نشینی ازاصول کمون پاریس وهرقدرت­پرولتری است، که خواستارآن است، که حقوق­ها تا حد متوسط مزد کارگران وفق داده­شود، ومبارزه علیه مقام­پرستی را دراعمال ونه درحرف پیش ببرد.حتی خیلی بیشتر. واضح است که یک چنین تدابیری نه فقط یک فاصله انداختن دربعضی سطوح وتا درجاتی – تعرض سرمایه معنا می­دهد(زیرا سرمایه یک مبلغ ازپول نیست،بلکه یک رابطه اجتماعی معین است)، بلکه هم­چنین یک قدم به عقب برای دولت شوروی سوسیالیستی ماست.“ (مجموعه آثارلنین جلد27 صفحه 239 )

مشکل دیگری که لنین به آن اشاره می­کند(همانجا صفحه 264) افراد هیئت نمایندگی بود. لنین درست درسال 1918 به خطر دگردیسی اعضای شوراها به مجلس­نشینانوتغییرآنها به بوروکرات­ها اشاره می­کند وازمشکلات برطرف­کردن جدائی قوه مقننه واجرائی سخن­می­راند. نمایندگان مجلس اگرچه قانون تصویب می­کنند ولی کاری به اجرای آن ندارند،آنها واقعن وظیفه­ای برای کنترل دستگاه اداری واجرای تصمیم­­های اتخاذ­شده، ندارند،شوراها برعکس این وظیفه را دارند،زیرا آنها هم ارگان قانون­گزاری وهم اجرائی هستند.

این بدین معنا نیست که در<دولت شوراها> تقسیم کارووظایف ارگانها وجود ندارد، بلکه شکل دیگری دارد. دراینجا بجای تفکیک قوانین سه­گانه بورژوازی که مضطرب است که همه به مقیاس برابر ومستقل از وضعیت طبقاتیشان حقوق برابر داشته­باشند، دولت پرولتری آنرا ازطریق قابل­عزل­بودن هرآن هیئت­های نمایندگی ویک کنترل مستقیم ازطریق توده­ها تحقق­بخشید. درمورد خطرتبدیل شدن به بوروکرات­ها، لنین می­گفت،که هیئت­نمایندگان شوراها دردستگاه اداری حل­می­شوند و درآنصورت آنها نه درجهت منافع انتخاب­کنندگانشان،بلکه درجهت منافع شخصی­خودشان کنترل می­کنند.“واحد­های شوراها درمناطق زیادی خودرا به ارگان­هائی تبدیل می­کنند، که پی درپی درکمیسارها حل­می­شوند„. ، که پیدرپی درکمیساره حلرا به ارگانبرابر ومستقلتماعی معین است)، بلکه همض کارگربودند.

دربرابر این خطر لازم است که تمامی اعضای شوراها به شرکت عملی دردستگاه اداری تشویق گردند. چون مبارزه علیه بوروکراسی، تنها می­تواند توسط خود تودها که آگاهانه درساختمان سوسیالیسم شرکت دارند انجام پذیرد. توده­هائی که آگاهانه، حقوق دمکراتیک­شان را درک می­کنند وخواهان سوسیالیسم­اند. بدون مداخله­ فعال طبقه­کارگرومتحدینش، ساختمان سوسیالیسم قابل تحقق نیست.

یک درس اساسی دیگرکه ازکمون پاریس وهم­چنین درروسیه گرفته­شد،این بود که که پیش­آهنگ بعنوان متشکل­کننده پرولتاریا احتیاج به حزب داردیکحزب طرازنوینآنچنان که لنین فورموله می­کندپرولتاریا اسلحه دیگری درمبارزه برای کسب قدرت به جزسازمان صاحب نیست. پرولتاریا درتحت حاکمیت آنارشی رقابت دردنیای بورژوازی،انشقاق­یافته و درنتیجه کارغیرآزادانه برای سرمایه کمر او خم و مرتب به ورطه دهشتناک بیچارگی وتغییرماهیت­دادن سوق داده­می­شود . پرولتاریا می­تواند وخواهد­ توانست، بدون شک با دست­یابی به یک سازمان رزمنده به یک نیروی شکست­ناپذیرتبدیل گردد، و وحد ت ایدیولوژیکی­اش را براساس اصول مارکسیسم ،ازطریق پیوند مادی سازمانی که میلیونها زحمتکش را در ارتش طبقه کارگر به هم متصل می­کند، مستحکم نماید„.(لنین مجموعه آثار جلد7 صفحه 419 ،یک گام به پیش دوگام به پس)

درس­دیکری که ازجنبش شورائی بدست می­­آید این است ،زمانیکه توده­ها مبارزه می­کنند،خود ارگانهای مناسبشوراها به زبان روسی سوویت– (Sowjet) را بوجود می­آورند . ولی این بدین معنا نیست که چنین اشکال خودبخودی مبارزه، حزب انقلابی راغیرضروری می­سازد،بلکه برعکس هیچ­کدام ازتجارب سیستم­شورائی تاکنونی، ازکمون پاریس تا بایرن(درآلمان) ویا مجارستان وحتی درشوروی قادرنبوده­است یک ساختارکامل بوجود­آورد. باوجوداین شوراها ادامه تکامل دمکراسی وبخصوص نطفه دمکراسی هستند که طبقه­کارگرتابحال پدید­آورده­است . بهمین دلیل این نقطه­آغازمهم را باید دنبال کرد وازتجارب واشتباهات آن آموخت.“انقلابات پرولتری برعکس…. مدام ازخود انتقاد می­کنند، دائم ادامه مسیرخودرا قطع می­کنند، ظاهرن به چیزی به ظاهر بسرانجام رسانیده برگشت می­کنند، تا دوباره ازنو آغازکنند، کار­های اساسن هولناک ناتمام،ضعف­ها وبدبختی­های اولین تجربه­شان را به مقام بالائی می­رسانند، بنظر می­رسد دشمنانشان را برزمین می­کوبند، تا اینکه با نیروی جدیدی که از زمین مکیده­است،غامت خودرا غول­آسا دوباره درمقابل آنان علم کند،همیشه ازنو،ازتصمیمات نامعین عظیم الجثه خودشان می­­هراسند تا اینکه موقعیتی فراهم­گردد که هربرگشتی را ناممکن گرداند…“(مجموعه آثارمارکسانگلس،جلد8 صفحه 118)

این حزب باید پیشروی باشد که بصورت مرکزیت دمکراتیک بنا شده باشد: بدین معنا کهدرآن وحدت عمل وآزادی بحث وانتقاد وجود داشته باشد„. این حزب باید، آنچه را که مائویست­ها خط­مشی توده­ای می­نامند دنبال نماید یعنی نزدیکی وارتباط درونی با توده­ها.“ پیشاهنک فقط آنموقع وظیفه یک یشروی

واقعی را برآورد می­کند،که درک کند، خودراازتوده­های تحت رهبریش جدا نسازد،بلکه تمام توده­ها را واقعن به جلورهبری نماید„.(مجموعه آثارلنین،جلد33 صفحه 213)

درج، چاپ و نشراین نوشته با ذکر نام ومنبع آن آزاد است.

تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهل ومین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ26.3.2011 برگزارشده­بود ودرنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره 46بزبان آلمانی به چاپ رسیده­ است.

آدرس تماس ودریافت اطلاعات بیشتر:

IA*RKP(Initiative für den Aufbau einer Revolutionäre-kommunistischen Partei)

Ia.rkp2017@yahoo.com/iarkp.wordpress.com

این بحث درچهارقسمت تنظیم شده­­است که ترجمه قسمت اول آن پیشتر تحت عنوان<شرح وقایع تاریخی> دراختیار جنبش قرارگرفته­است وحال بخش دوم آنرادراختیارعلاقه­مندان قرارمی­دهیم. به امید آنکه بتوانیم بخش­های بعدی را هم ترجمه ومنتشرنمائیم! فوریه 2016

یکی از<فعالین چپ در ویناتریش>

Advertisements

%d Bloggern gefällt das: