Archiv für den Monat August 2016

آیا جنبش ضدفاشیستی علیه حزب آزادیخواه اتریش (FPÖ)

آیا جنبش ضدفاشیستی علیه حزب آزادیخواه اتریش (FPÖ)

جلوگیر فاشیسم خواهد بود؟

درهمه­پرسی جدید که در رسانه­های مختلف بورژوازی دراواسط ماه مارس جاری، علیه فاشیستی ومحدود ­شدن حقوق دمکراتیک منتشرشده­است درجواب به این سوال که اگر یکشنبه دیگرانتخابات مجلس شورای ملی برگزار می­شد، انتخاب شما چگونه می­بود؟ «حزب آزادیخواه اتریش»(FPÖ) 33% رای را بدست می­آورد . همزمان حزب سوسیال دمکرات(SPÖ) وحزب مردم (ÖVP)،فعالیت خودرا جهت تحکیم وگسترش اتحادیه اروپا وممانعت ازورود فراریان از جنگ­های امپریالیستی نقش های دیگری را عهده­دار شده­اند. روندی که ما دردیگرکشور­های اروپائی هم شاهد آن هستیم : احزاب سوسیال دمکرات حاکم دردولت، دمکراسی بورژوازی را ازدرون تهی کرده و حقوق دمکراتیک را در سطح قضائی و هم در عمل پایمال می­کنند. بعنوان مثال درفرانسه درج حالت فوق­العاده در قانون اساسی ونیزتشدید قوانین ضدخارجی درآلمان،سوئد واسلواکی و…حاکی ازاین تکامل سیاسی است.

امروزه نیروهای هستند که بعضی ازعملکرد­ها ویا سازمانها را بعنوان „فاشیستی“تعریف می­کنند تا بدین طریق انزجار خودرا ازآنها بیان کنند، که گویا لغت“ فاشیسم“ مترادف با „لجن“ ویا „ارتجاعی“ است. بنظرما دریک بحث جدی مفهوم „فاشیستی“ ونه استفاده گل وگشاد و تورم­­آمیزاز آن، زمانی مفهوم می­شود که واقعن« فاشیسم» مورد نظر باشد. ازسالهای نه چندان دورمثلن از 1960 سردرگمی بزرگی درمورد مفهوم فاشیسم،حتی دربین نیروهای که جهت­گیری مارکسیستی هم دارند دیده می­شود. زمانیکه ما بعنوان کمونیست­های انقلابی درباره فاشیسم وفاشیستی شدن جامعه صحبت میکنیم،اساس تحلیل ما برتعریف کمینترن(Komintern) 1934 یعنی :“شکل تروریستی آشکارحاکمیت سرمایه انحصاری“- نوعی ازسلطه طبقه سرمایه­داری،بخصوص عناصرکاملن ارتجاعی درون سرمایه انحصاری است.جنبش­ها وسازمان­های فاشیستی خواهان چنین سلطه­ای هستند، هرچند که آنرا آشکارا اعلام نمی­کنند. „تروریسم آشکار“ بدین معناست که تروردولتی بمجراینکه برقرارشود برای همه قابل رویت باشد. حداقل نیروهای دمکرات درک کنند که اساس دمکراسی (بورژوازی) برچیده شده­است ویا اینکه ازطرف پلیس ودسته­های شبه نظامی بطور غیرمحدود قهربکارگرفته ­شود ­. درآغازچنین مرحله­ای قوانین بشدت مثله وزیر پا گذاشته می­شود واصول قانون اساسی ازمحتوی تهی وتوسط قوانین، ویا دستورالعمل­های „ضد دمکراتیک“جایگزین می­گردد و قهر درتمامی سطوح بکارگرفته می­شود. فاشیستی­شدن به پروسه­ای اتلاق می­شود که قبل از انتقال قدرت به یک دولت فاشیستی،قدم به قدم حقوق دمکراتیک توسط احزاب بورژوازی پارلمانی جهت رسیدن به شکل سلطه برهنه و تروریستی بورژوازی برچیده­ ­شود. بنابراین بکارگیری تورم­آمیزفاشیسم هیچ“دلیلی“ بروجود فاشیسم نیست، هرچند که پلیس ویا ارتش به تظاهراتی تیراندازی ­کند. این وقایع تاریخی بعنوان مثال دراتریش ،آپریل ویونی 1919 ،معروف به تظاهرات «پنجشنبه سبز» 17/4/1919 درجلوی پارلمان ونیز 15/6/19 درکوچه (Hörl)، یولی1927 درساختمان دادگستری وغیره…ویادرماه مه خونین برلین(Berliner Bultmai)، 1929 اتفاق افتاده است. حوادث اخیر مشابه آنرا می­توان دراتحادیه اروپا، جنوا(Genau) درسال 2001،گوتنبرگ(Göteburg)2001،آتن(Athen) 2008 و… نام برد.

فاشیسم وبرآمدآن زمانی است،که آتش گشوده­شود،تایک حاکمیت تروریستی-فاشیستی برقرارگردد(درمواقعی که معمولن به هرتظاهرات اپوزوسیون آتش گشوده می­شود) .این« دلیلی» برای فاشیستی بودن ویا فاشیسم نیست، اگراعضائی از رهبری یک حزب کمونیست به اتهام خیانت به میهن ویا امنیت کشوردستگیرشوند(وبعد از چندروز ویا هفته آزادشوند). حادثه­ای که قبل ازبرقراری سلطه فاشیسم درسال 1934/1935 دراتریش اتفاق افتاد. بعنوان مثال دولت سوسیال دمکرات استان وین در یک روزدستور دستگیری 115 نفراز کادرهای حزب کمونیست اتریش(KPÖ) را به بهانه جلوگیری ازقیام صادرکرد. فاشیسم وفاشیستی­شدن یک دولت زمانی است که نه تنها کمونیست­ها، بلکه سوسیال­دمکرات­ها ورهبران مبارزین طبقاتی،اتحادیه های کارگری مستمرن مورد تهدید قرارگیرند وعملن مجبور به کارمخفی شوند. فاشیسم شکلی ازسرکوب است که درآن تمامی(مخالفین) جنبش کارگری غیرقانونی اعلام شوند و خطردستگیری وکشتن تمامی فعالین آن، روزبروز افزایش یابد. نمونه این واقعه دراتریش درسال 1933 ،ممنوعیت«حزب کمونیست اتریش»،«اتحاد محافظین جمهوری­خواه»(Republikanischem schutzbund) ونیز انحلال پارلمان بود. البته دمیتریوف(Dimitroff) به این مطلب صریحن اشاره می­کند که با وجودمجلسی اخته (Rumpf) و تصفیه شده ازمخالفین، بعنوان مثال درایتالیای موسلینی(Mussolini)،هنوزدلیلی براین نیست، که فاشیسم درقدرت نمی­باشد(مجلس تصفیه شده ازاپوزوسیون) می­تواند بدلایل قانونی بودنش ازطرف یک دولت فاشیستی ادامتن بکارگرفته شود. بنا به تحلیل کمینترن فاشیسم شکلی ازسلطه ناپایدار سرمایه انحصاری است، چون بخش بزرگی ازتوده­های مردم گذشته از طبقه­کارگر“آشکارا“ مورد سرکوب و تعدی قرار می­گیرند،وامکانی برای بیان خواسته­های دمکراتیک خویش نمی­یابند و نمیتوانند منافع اقتصادی وسیاسی خود را نمایندگی کنند. بهمین دلیل بورژوازی ازهرفرصتی برای برقراری فاشیسم استفاده نمی­کند، بلکه زمانی دست به چنین عملی می­زند،که منافعش را دیگر نتواند با وسایل معمول سرکوب دمکراسی بورژوازی( تحریکات رسانه­ای،خفقان پلیسی و قضائی «عدالت طبقاتی») به پیش ببرد.

دروضعیتی که نیروهای دمکرات مخالف وباصطلاح« جامعه مدنی» بتوانند بدون مزاحمت واذیت وآزار اعتراض کنند ولی همزمان نیروهای کمونیست وپیکارگران اتحادیه­های کارگری مورد تعقیب قرارگیرند، صفت فاشیستی دادن به دولت، درواقع بطورعینی خطر فاشیسم را کمرنگ می­کند و باعث سردرگمی ایدئولوژیک نیروهای آگاه ومبارزین صحنه مبارزه طبقاتی می­گردد. ازطرف دیگر نباید راسیسم وفاشیسم را با هم اشتباه گرفت ودرهم آمیخت،بدین معنا که سرکوب وحشیانه راسیستی بخشی ازکارگران وهم­چنین مهاجرین معینی،دلیلی برای درقدرت بودن فاشیسم نیست. کسی که ساده­لوحانه چنین ادعای کند، درواقع ازیکطرف تحریکات ونفاق­ پراکنی“معمول“ وهدفمند درون مردم، توسط نظریه­پردازان بورژوازی ودستگاه دولتی آن وازطرف دیگرامکانات (درپیش روی) بورژوازی در رابطه با سرکوب تروریستی همه کارگران ونیروهای دمکرات را دست­کم می­گیرد.

آیا «حزب آزادیخواه اتریش» (FPÖ) جریانی فاشیستی ودشمن اصلی است؟

بعداز توضیح مشروحی که ما کمونیست­های انقلابی درباره اینکه فاشیسم وفاشیستی به چه معناست؟ دادیم به (FPÖ) می­پردازیم: این حزب طبق ارزیابی ما یک حزب فاشیستی نیست، درحالیکه یک جناح پایدارفاشیستی را درون خود دارد. حزب آزادی­خواه اتریش درکل درتبلیغات رسمی­اش از „ارزش­های دمکراتیک“ انتقاد نمی­کند، بلکه لبه حمله­اش به سمت سرکوب ازجانب „اشخاص متنفذ „و „انسانهای برتر“ وبوروکرات­هاست “ که چرا به مشکلات „انسان­های ساده“ توجه ندارند

موفقیت انتخاباتی فعلی این حزب به این معنا نیست که بخش بزرگی ازطبقه کارگرو خرده بورژوازی خواهان برچیدن قانون اساسی بورژوا- دمکراتیک دراتریش ونیزحقوق سرودم بریده دمکراتیک اتحادیه اروپا(EU) هستند.انتقاد حزب آزادی­خواه اتریش به اتحادیه اروپا اتفاقن دراین رابطه است که“ما اتریشی­ها“ چرا حقوق دمکراتیک کمی داریم. این حزب از جریانات وایدئولوژیهای ارتجاعی مانند راسیسم ،نظامی­گری،دشمنی با زنان(مردسالاری)، بنیادگرائی دفاع می­کند. ولی او آنها را بهم پیوند نمی­زند و به سطح بالاتری مانند دیگر احزاب راست افراطی وفاشیستی ارتقاء نمی­دهد. او برنامه­های اصلی­اش را بر این اساس بنا می­نهد که برای نظرات دیگرهم در باز باشد. سعی او براین نیست که قول خواست­های ارتجاعی را درسطح دولتی مانند(اخراج تمامی خارجیان، تشدید نظامی­گری، سلب اختیارات حقوقی از زنان وایجاد شرایط مناسب برای تقویت مذهب کاتولیک) بدهد، فقط یک جناح نسبتن کوچک(ولی مهم وپایدار) فاشیستی درون حزب، این خواسته­ها را بصورت برنامه ارایه می­دهد بدون اینکه درصف جلو قرارداشته باشند. کادرها،فعالین ونمایندگان رسمی همواره ازاین مواضع فاصله گرفته­اند.

ما آگاهانه براین نکته، سالهاست تاکید می­کنیم که بورژوازی در زمان کنونی وحتی درآینده نزدیک ضرورتی نمی­بیند که نیروهای فاشیستی را به قدرت برساند. اگرحزب آزادیخواه اتریش ، در حکومت استانی (ویا شاید فدرال) بعنوان شریک ائتلافی حضوریابد، دقیقن وابسته به ارزیابی تاکتیکی حزب تشکیل­دهنده دولت است که چگونه قادراست به یک اکثریت نسبی جهت تشکیل دولت وتحقق برنامه هایش دست یابد. بنابراین شرکت موردی این حزب در دولت حاصل تحلیل سیاسی سرمایه انحصاری که یک حزب و یا جناح فاشیستی را به قدرت برساند تا با روش آشکارتروریستی(متد فاشیستی) تهاجمی سرکوبگرانه را علیه طبقه کارگربرنامه­ریزی واجرا نماید، نیست. بنابراین بسیج توده­ای و تظاهرات علیه صرفن این حزب(بعنوان مثال انتخابات)،یا برنامه­های تبلیغاتی راهکارمناسبی جهت سوق­دادن علایق ضدفاشیستی مردم به سمت سرنگونی دیکتاتوری بورژوازی درکل نیست. شعارما دررابطه با بسیج علیه حضور (FPÖ) ویا کادرهای مشخصی ازآنها با گفتار روشن راسیستی باید «مبارزه برای گسترش دمکراسی – فاشیست­ها را بزانو درآورید» وغیره باشد. وبهیچ­وجه نباید دراین کارزار، حفظ نظم سیاسی موجود بعنوان«بدیل بهتر» به مردم القاء شود، بلکه برعکس بایدخطرمحدودشدن حقوق دمکراتیک از طریق مصوبات احزاب پارلمانی بورژوازی وضرورت گسترش حقوق دمکراتیک درمرکز تبلیغات قرارگیرند. هدف هرحرکت سیاسی علیه (FPÖ) باید دامن زدن به فعالیتی مستقل از چارچوب احزاب بورژوازی و به نفع تحکیم اتحاد طبقه کارگرباشد وبخصوص اعتماد به خود کارگران جوان را تقویت نماید،بدین معنی که آنها می­توانند تاثیر سیاسی بگذارند، اگرآنها با سازماندهی و برنامه ریزی قدم به صحنه بگذارند.

علیه فاشیستی شدن ومحدودکردن حقوق دمکراتیک

تعداد زیادی از چپ­ها که خودرا مارکسیست هم می­نامند، « ضد فاشیست بودن» را در سیاست، دفاع ازدمکراسی بورژوازی و بخصوص حفظ آزادی­های فردی دربرابرخطر احتمالی فاشیسم توسط (FPÖ) ویا گروهای راست افراطی می­فهمند. ما این همطرازقراردادن را غلط ارزیابی کرده و در مقابل، با تمامی اقدامات فاشیستی شدن دولت بورژوازی با ویا بدون (FPÖ) مبارزه می­کنیم. جهت­گیری ما دراین منازعه کسب دمکراسی هم­جانبه و بخصوص آن حقوق دمکراتیکی است که برای مبارزه طبقه کارگردارای اهمیت است ،یعنی مجموعه حقوق دمکراتیک سیاسی.

ما همانند گذشته براین اعتقادیم که فعلن دراتریش، تمرکزاصلی برمبارزات ضدفاشیستی، راهگشای انقلاب پرولتاریائی نخواهد بود و نمی­توان صرفن ازاین کانال فعالین آگاه را به کمونیسم جلب کرد.

درجنبش موجودضد فاشیستی جهت­گیری غالب را هواداری ازسرمایه­داری وامپریالیسم تشکیل می­دهد ویا درمقابل آن سکوت می­­شود. نیروهای شرکت­کننده درجنبش ضدفاشیستی،تقریبن تمامی به دفاع ازآزادیهای دمکراتیک بورژوازی دربرابر «خطرواهی» فاشیسم بسنده می­کنند. ازاین گذشته ضد فاشیست­های امروزی اصولن (ٍEU)«اتحادیه اروپا» را بعنوان سدی دربرابرفاشیسم می­بینند(بعنوان مثال انتقادعوام­فریبانه(EU) به اوربان(Urban) – مجارستان ویا دولت پیس(PIS) – لهستان . کوشش مااین است که با نیروی محدودمان درجبهه ضدفاشیستی، مبارزات دمکراتیک را به انقلاب پرولتاریائی پیوندزنیم. با وجود وضعیت سخت موجود،نباید ازحرکات ضدفاشیستی کنارکشید، بدون اینکه لزومن درتمامی آنها شرکت داشت – تظاهرات ضدفاشیستی، جوانان کارگر زیادی را بخود جلب میکند(بخصوص از طیف مهاجرین) – وروی سخن ما با آنهاست. ما باید برداشت­های خودمان وراهی را که باید طی شود به تودهای رزمنده منتقل نمائیم ودیگر اینکه درمبارزه علیه فاشیستی­شدن وبرای تعمیق دمکراسی در تمامی سطوح، باید حاملین اصلی فاشیسم وچگونگی شکل­گیری آنرا به آنها بشناسانیم.سوسیال دمکراسی همواره معرف ساختمان وتوسعه دولت پلیسی بوده­است که این روند ازسال1989- 1997 به سرپرستی وزرای داخله حزب سوسیال دمکرات (ازجمله اینم(ٍEinem) „چپ“) آغازشد. دولت ائتلافی از حزب مردم اتریش(ÖVP) وحزب آزادی­خواه اتریش(FPÖ) ازسال 2000 ،کافی بود به کشوی میزکار لوشناک(Löschnak)،اینم (Einem) وشلوگل(Schlögl) نگاهی بیاندازد و“اصلاحات“ آنها را ادامه دهد. درضمن باید به این مهم هم اشاره کرد که بورژوازی اتریش از همین حالا خود را برای بدیل آینده آماده می­کند(همانند آلمانی­ها «برقراری قانون استثنائی» دوران صدراعظمی ویلی برانت). بورژوازی برای ادامه حیاتش به تشدید استثماردر آینده واقف است وبهمین خاطرجلوگیری از تشدید مبارزه طبقاتی را هم اکنون دربرنامه کاری خویش دارد. این اقدامات، طبیعتن دردرجه اول پلیسی کردن وبرقراری خفقان درجامعه را مدنظردارد وثانین برای مواقع ضروری آماده بوده و اجرای نقشه ­های لازم را درسطوح مختلف تدارک می­بیند. تسلیح وآموزش هردو ابزارسرکوب – ارتش وپلیس – جهت مقابله با جنبش­های توده­ای وبکارگیری روزافزون ارتش برای وظایف پلیس(بعنوان مثال راندن پناهندگان درمرزها و علیه کمک­رسانان) واز طرف دیگر میلیتاریزه کردن پلیس وتجهیز آنها همانند ارتش فدرال – قوای حفاظت مرزها – با کلاخود،سپرو فلفل پاش که بدنبال مسلح کردن آنها باکلت ازپائیز 2015 به عمل آمده­است. ایجاد زمینه­های حقوقی تا آنجائی که لازم است وآماده کردن عملی ارتش برای درگیری­های پیش رو وانجام تمرینات لازم برای جنگ داخلی درصورت بروز،استفاده ازسربازان حرفه­ای ونه وظیفه، دراین رابطه(اشاره وزیرجنگ که سربازان حرفه­ای وپاره­وقت بدلیل شرکت درعملیات برون مرزی وتجاربی که کسب کرده­اند برای مداخله درامور وجلوگیری ازورودپناهندگان) قابل تامل است. یکی ازنکات بسیارمهم برای حاکمین عادت دادن منظم مردم به حضوردستگاه سرکوب، بخصوص ارتش درفضای عمومی است. بکارگیری ارتش هنگام بروز حوادث طبیعی ازطریق رسانه­ها به میان مردم توجیح این کوشش­هاست. درپائیز2015 واحد­های ازارتش فدرال نشان داده می­شد که بین پناهندگان غذا وپوشاک تقسیم می­کردند. درفرانسه وایتالیا وجود پایگاههای نظامی با انبوهی ازسربازان برسر چهاراه­ها به یک امرعادی تبدیل شده­است. درآلمان ویونان تانگ­ها درمیادین عمومی مستقرشده­اند. مراقبت اینترنیتی شناسائی اطلاعات فردی و کارگذاری دوربین­های مخفی درمجامع عمومی ودیگرابزاراستراق سمع وجاسوسی وغیره. در رسانه­های عمومی برای انحراف افکارمردم ازتفتیش وجاسوسی بورژوازی، بعنوان وسایل حفظ جان ومال شهروندان تبلیغ می­شود. دراین ارتباط لازم است که ازتدابیرجدید، بعنوان مثال فیلم­برداری سیستماتیک از تمامی تظاهرات وشرکت­کنندگان ومحاصره گازانبری تجمعات اعتراضی ونیز بکارگیری پهباد(هواپیماهای بدون سرنشین) نام برد. درزمینه حقوقی تغییرات اساسی درقوانین جزائی، بعنوان مثال،هماهنگی درسطح اروپا«اجرای مصوبات مافیائی» بدین معنا که نه عمل فرد معین بلکه تعلق احتمالی به یک گروه هم می­تواند مورد مواخذه قرارگیرد. دراتریش پاراگراف aStGB278 (بند278آکتاب قانون جزا)معروف به«حمایت ازحیوانات» وبند b 278 «پشتیبانی ازیک سازمان تروریستسی خارجی»، اصلاح بند 274 «اخلال درآرامش ونظم عمومی» درسال 2015 جهت تسهیل کار قاضی،ازجمله این سخت­گیری­های قضائی است. با تصویب«قوانین حفظ امنیت کشور»PStSG درسال 2016 نه تنها کارگزاران پلیس مخفی یکپارچه شدند،بلکه حوزه بکارگیری آنها هم گسترش یافت. دراین ارتباط بدون کنترل واجازه قانونی قاضی، افراد را میتوان زیرنظرگرفت وازآنها بازخواست کرد، با این استدلال که« ازخطرحمله احتمالی به قانون اساسی» پیشگیری بعمل آید. درچارچوب مذاکرات مداوم بین مسئولین ، تمرینات،هماهنگی وهمکاری بخش­های مختلف دستگاههای اجرائی(نجات دهی،آتش­نشانی، حفظ اشخاص وغیره) با پلیس وارتش بهترمی­شود وبخصوص در رابطه با حکومت نظامی احتمالی ویا برقراری وضعیت استثنائی تصمیمات لازم اتخاذ می­گردد. با مشاهده تکامل اوضاع سیاسی در دیگر کشورهای اتحادیه اروپا می توان حدث زد که بورژوازی اتریش چه وظایفی را ازهم­اکنون درمقابل خویش قرارداده­است. درفرانسه حقوق جزائی دایم سخت­تر می­شود. نگاه کنید به مقاله­ای درهمین شماره انقلاب پرولتاریائی بنام«تهاجم ارتجاع درفرانسه»، درمجارستان، لهستان،لیتوانی و غیره رسانه­های شنیداری ودیداری عملن بزیر سانسورگرفته­شده­اند. درفرانسه تولید اخبار،بخصوص در ایستگاهای تلویزیونی دررابطه با تحریکات تروریستی کاملن یکدست می­گردد ودستکم برای شش ماه حکومت نظامی برقرارشده که جدیدن تمدید شده­است.درپرتقال رئیس جمهوربا استفاده ازیک حکم استثنائی برای جلوگیری „از روی کارآمدن چپ­ها“ حکومت می­کند. درآلمان سازمان و احزاب فاشیستی مانند«سازمان مخفی سوسیالیست­های ملی»(NSU)،«بدیل برای آلمان»(AFD) وازاحزاب قدیمی مانند «حزب ملی­گرای آلمان»(NPD) برای مواقع اضطراری ساخته می­شود وازآنها پشتیبانی می­گردد. درحوزه پاریس بزرگ شهرک­های یک­شکل چنان بنا شده اند که محاصره وبکارگیری قوای نظامی، تجسس وجاسوسی را برای پلیس وارتش آسان سازد.

تذکر:این مقاله ازنشریه «انقلاب پرولتاریائی»شماره62 /2016 ارگان «بدیل برای ایجاد حزب کمونیست انقلابی» گرفته شده­است. برای آشنائی بیشتربا این تشکل با آدرس زیر تماس بگیرید:         

Proletarische Revolution – revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com     ia.rkp2017 @yahoo.com – iarkp.wordpress.com           ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

                     درج، چاپ و نشراین نوشته با ذکر نام ومنبع آن آزاد است!   وین 6/آگوست/2016

Advertisements

Solidarität mit den Aktivist/innen von Beyond Borders Griechenland!

Solidarität mit den Aktivist/innen von Beyond Borders!

Die Räumung linksalternativer Projekte, die Verfolgung von Aktivist/innen durch die Klassenjustiz und die teilweise unmenschliche Behandlung von Flüchtlingen durch die griechische Regierung bildet den Höhepunkt einer Politik des Verrats an den Volksmassen durch Syriza. Dem gerechtfertigten Widerstand gegen die bestehenden Verhältnisse wird weiters eine unerträgliche Medienhetze und Demagogie entgegengesetzt. Wir solidarisieren uns ausdrücklich mit dem Kampf der griechischen Arbeiter/innen und Volksmassen sowie den fortschrittlichen Kräften in der Refugee-Bewegung gegen das Diktat und die Erpressungsversuche des EUropäischen und internationalen Finanzkapitals, seiner Regierungen und Vertreter/innen in den EU-Gremien. Denn diese sind Teil des aggressiven imperialistischen Blocks in der EU, der auf eine noch schlimmere Ausplünderung der Arbeiter/innenklasse und proletarischen Volksmassen in Griechenland und anderen halbkolonial unterdrückten Ländern innerhalb und außerhalb der EU sowie einer militarisierten EU-Außengrenze hinarbeitet. Mit Syriza haben sie darin einen willigen Helfer gefunden. Dennoch lässt sich die Schuld an der gegenwärtigen Repression und Verarmung der Menschen nicht allein auf Syriza abwälzen. Es ist schlicht ein Ergebnis des kapitalistisch-imperialistischen Systems! Die Staatsschulden wurden unter den früheren Regierungen der Sozialdemokraten und Christdemokraten in enger Zusammenarbeit mit den imperialistischen EU-Konzernen und EU-Gremien gemacht. Die Syriza-Regierung betreibt eine arbeiter/innen- und volksfeindliche Politik unter der neokolonialen Knechtschaft. D.h. Syriza ist keineswegs eine ‚linke‘ Alternative!

Am Beispiel Griechenland wurde und wird auch deutlich, was für ein übles imperialistisches Projekt die ganze EU seit ihrer Gründung ist: Die Interessen des Kapitals, vor allem der großen Banken und Konzerne, werden zentral durchgesetzt und von den Kommissionen in Brüssel und dem Parlament verbindlich für alle Länder beschlossen. Aber wichtige gesellschaftliche Aufgaben wie Gesundheitswesen, Bildung, Arbeitsbedingungen, Mindestlohn, Sozialversorgung, Naturschutz usw. sind laut EU-Verfassung ausdrücklich „nationale Angelegenheiten“. Das bedeutet, dass im Klassenkampf zwischen Kapital und Arbeiter/innenklasse die Profitinteressen in der EU zentrale Priorität haben, während die Lebensbedingungen der Arbeiter/innen (und proletarischen Volksmassen) in vielen einzelnen Kämpfen gegen die „eigene“ nationale Regierung und gegen die zentralen EU-Gremien verteidigt werden müssen.

 

Aus diesem Grund kritisieren wir scharf alle Illusionen in die Reformierbarkeit der des Kapitalismus sowie der EU in eine (gewünschte) „Sozialgemeinschaft“ und sagen:

Nur durch die Zerschlagung des imperialistischen Projekts EU kann es wirkliche Fortschritte für Sozialismus, Volksdemokratie und Herrschaft der Arbeiter/innen geben! Nur auf dem Weg der proletarischen Revolution wird es für die Mehrheit der Bevölkerung bei uns und in den neokolonial abhängigen Ländern eine lebenswerte Zukunft geben.

 

Freiheit für alle politischen Gefangenen!

Solidarität mit den Flüchtlingen und Migrant/innen!

US-NATO-EU-IMF raus aus Griechenland!

 

Wir verbreiten seit 1995 Flugblätter, mit denen wir uns vor allem an klassenbewusste Arbeiter/innen wenden. Die Texte werden auch in der seit 2001 erscheinenden Zeitung ‚Proletarische Revolution’ ab­gedruckt. Unser Ziel ist eine Gesellschaftsordnung ohne Klassen, ohne Unterdrückung und Ausbeu­tung. Dazu muss die Klasse der Arbeiterinnen und Arbeiter eine eigene Kampfpartei aufbauen, die Macht erobern, die Besitzer der Produktionsmittel enteignen und den Klassenkampf fortsetzen, bis alle Reste der bürgerlichen Ordnung verschwunden sind. Wir stellen uns in die Tradition der internationa­len revolutionär-kommunistischen Bewegung, die Mitte der 1960er Jahre in Auseinandersetzung mit den Fehlern der KPdSU und in scharfem Kampf gegen die Wegbereiter des bürokratischen Staatskapi­talismus in der Sowjetunion eine marxistisch-leninistische Generallinie verteidigt hat und zur Grün­dung neuer kommunistischer Parteien führte. Wir sind revolutionäre Kommunist/innen und deshalb nicht in der KPÖ organisiert.

IA*RKP

Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-Kommunistischen Partei

ia.rkp2017@yahoo.com

iarkp.wordpress.com

 

Proletarische Revolution

Revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com

 

alle: Stiftgasse 8, A-1070 Wien

(August 2016)

 

Nachwehen des Militärputsches in der Türkei in Österreich und Rolle der Neuen Linkswende

(Stellungnahme der IA*RKP)

Am Samstag dem 16. Juli 2016 fanden in Österreich einige unangemeldete Großdemonstrationen gegen den  Militärputsch in der Türkei statt, zu deren Teilnahme auch die trotzkistische Neue Linkswende (NLW) in Kooperation mit der AKP-nahen Union Europäisch-Türkischer Demokraten (UETD) aufgerufen hatte. Bei dieser Demonstration nahmen nach­weislich auch Mitglieder faschistischer türkischer Organisationen teil. Im Verlauf der Demo und in der Folgezeit kam es auch zu Übergriffen gegen KurdInnen. Wir als IA*RKP verurteilen diese faschistischen Provokationen und die Rolle welche die trotzkistische Neue Linkswende in diesem Ensemble der Reaktion spielte.

Bereits in der Nacht vor der Demo in Wien rief Erdogan dazu auf, auf die Straße zu gehen. Dabei kam es auch in Österreich zu spontanen Versammlungen von AKP-Anhängern. Es wurde sehr rasch klar, dass der Putsch keinen Erfolg haben würde, was wiederum die Rechten nochmals bestärken würde. Spätestens nach der Ankündigung der UETD hätte die NLW die Konsequenz ziehen müssen und an DIESER Demo nicht teilnehmen. Sie tat es nicht!

Im Verlauf der Samstagsdemo wurden unter anderem, faschistische Parolen gegrölt, ein kurdischer Schanigarten auf der Mariahilferstraße demoliert und ein Teil wollte ein kurdisches Zentrum angreifen. Dabei wurde im unmittelbaren Umfeld der Trotzkisten sowohl das R4bia-Zeichen, ein Symbol aus dem Umfeld der Muslimbrüder gegen den ägyptischen Militärputsch 2013, als auch der Gruß der faschistischen Grauen Wölfe gezeigt. In inzwischen drei Erklärungen relativierte die Linkswende die Ereignisse und führte in der letzten auch ansatzweise eine Selbstkritik durch. Die türkischen GenossInnen von der ATIK bezeichnen solche Demos inzwischen übrigens als „Faschistische Massenaufmärsche“.[1] Uns bewegt vor allem die Frage was trieb die NLW überhaupt dazu?

Grundsätzlich muss man sich im Vorfeld einer jeden Aktion nämlich den Zweck anschauen und die Frage stellen – Was will ich damit bewirken?

Man kann wahrscheinlich nicht davon ausgehen, dass die Linkswende ein Bündnis mit den türkischen Faschisten eingehen wollte. Eher wollte sie sich wieder einmal aus ihrem Rechtsopportunismus heraus an die Spitze stellen, sich wichtigmachen und einer vermeint­lichen Avantgarde-Rolle frönen. Dabei hat die NLW auf eine Frage vergessen: Was ist die Stellung des Proletariats in dieser Angelegenheit? Dieses leidet nämlich unter der Unter­drückung des AKP-Regimes und der Fassade einer angeblich klassenneutralen Demokratie. Weiters ist davon auszugehen, dass es auf der anderen Seite bei einem erfolgreichen Militärputsch unter massiver Repression zu leiden gehabt hätte. Vom kurdischen Befreiungs­kampf und den revolutionären Kräften ganz zu schweigen.

Gerade im Fall der NLW und anderer trotzkistischen Organisation sehen wir schon länger eine derartige Falscheinschätzung bei migrantischen Faschistenorganisationen, wie etwa am Beispiel der Millî Görüş-Bewegung. Ziel, vor allem das der NLW, ist die Mobilisierung dieser zahlenmäßig nicht zu unterschätzendenden rechten, bzw. konservativen Migranten in ihrem Anti-FPÖ Kampf. Was für die gesamte ‚Linke‘ aber insbesondere für fortschrittliche MigrantIn­nen­organisationen zu einem Problem wird. Auch auf Facebook musste die Linkswende dazu viel Kritik einstecken und gab einige befremdliche Stellungnahmen ab:

Diese Stellungnahme beinhaltet mindestens 2 freche Lügen bzw. Schutzbehauptungen:

  1. stimmt es nicht, dass „praktizierende Muslim_innen … weder studieren durften noch im Staats­dienst arbeiten“ – sie durften glauben und praktizieren was sie wollten, aber auf der Uni und im Staatsdienst weder religiöse Kopftücher noch religiöse Vollbärte tragen.
  2. wird allen, die sich nicht gemeinsam mit der Linkswende und Faschisten auf deren Demo begaben, unterstellt, dass sie „den Putsch begrüßt haben“.

Schon seit einiger Zeit finden wir bei österreichischen Trotzkisten auch eine Verteidigung und Annäherung zum Islam bzw. in Teilen davon sogar zu islamfaschistischen Organisationen. Die Unterstützung von Religionen bzw. religiösen Organisationen und deren Förderung kann von uns nur als befremdlich angesehen werden. Jede Religion hat reaktionären Charakter und ist ein Hindernis in der Emanzipation des Menschen. Im ‚besten‘ Fall verbreitet jede Religion obskurantistischen und anachronistischen Idealismus und Mystizismus.

So zeigt sich auch 2016, dass sich an Grundzügen des Trotzkismus nicht viel geändert hat. Aufgrund seines Zentrismus (linkradikale Phrasen und rechtsopportunistische Politik) und Refor­mismus , seine Nähe zur Sozialdemokratie und der Anbiederung an reaktionäre Massen­bewegungen wird er immer wieder zum einem „Vortrupp der konterrevolutionären Bourgeoisie“[2] Das bedeutet für uns, eine wirkliche bolschewistische und revolutionäre Wachsamkeit gegenüber den Organisationen im trotzkistischen Spektrum an den Tag zu legen. Aber wie es Stalin auch richtig herausstellt: „man darf nicht alle über einen Kamm scheren.“[3] Auch heute gibt es in den trotzkistischen Organisationen Einzelne, die über eine fortschrittliche Grundhaltung verfügen.

Viele linke Organisationen, darunter auch die IA*RKP, sind dem Aufruf der Neuen Linkswende für den 16. Juli richtigerweise nicht gefolgt und haben ihre Kritik gegenüber der Linkswende inzwischen an den Tag gebracht. In einer Situation der Unklarheit, sowohl was den Ausgang des Putsches an sich, dessen allgemeinen Charakter, die Demo-Aufrufe eines Erdogans, als auch die Rolle der fortschrittlichen Kräfte in der Türkei angeht, konnte man erwarten, dass ein Eintreten für ‚Demokratie‘ zuallererst die türkische Rechte mobilisiert. Dabei positionierten sich die marxistisch-leninistischen Kräfte unmittelbar nach dem Putschversuch einheitlich in der Verurteilung sowohl des Putsches auf der einen als auch des AKP-Regimes auf der anderen Seite. Manche riefen mit dieser Ausrichtung auch zu Demonstrationen auf. Diese Haltung erachten wir in Anbetracht der sich nach dem Putschversuch entwickelnden Bedingungen in der Türkei als richtig und vorausschauend. Bei dem Militärputsch wurden die Widersprüche innerhalb der türkischen Bourgeoisie deutlich sichtbar. Aber für uns ist es schlicht reaktionär, zu einem Zeitpunkt, wo fortschrittliche Kräfte einen Volkskrieg führen und massiver Repression ausgesetzt sind, eine bedingungslose Position für eine vermeintliche Demokratie einnehmen, eine ‚Demokratie‘, die ausbeutet, wegsperrt, foltert und mordet. Die Gegenwart hat die Neue Linkswende ja schon abgestraft, denn diese ‚Demokratie‘ die ‚gerettet‘ wurde, wächst in diesen Moment wohl direkt oder indirekt in den offenen Faschismus über. In Konsequenz der Pro-Erdogan Demos muss gesagt werden, dass die Neue Linkswende nicht nur sich selbst, sondern auch der gesamten österreichischen ‚Linken‘ massiv geschadet hat. Vor allem was deren Glaubwürdigkeit in der Bevölkerung anbelangt. Dies wird etwa durch Kritik in einigen bürgerlichen Zeitungen gut ersichtlich.[4] Dass die staatliche Repression, wie etwa der Justiz- und Innenminister, nun von einer Anpassung des Versammlungsgesetzes sprechen, ist nur die logische Folge eines sich faschisierenden österreichischen Gewaltapparates, den die Linkswende ja reformieren und damit bewahren möchte. Nun, blöd gelaufen – und das ist kein bloßes Trotzkisten-Bashing!

 

Einige Kritikpunkte an der jüngsten Stellungnahme der Neuen Linkswende[5]:

Die Angst war über Nacht der Freude über das Scheitern des Putschs gewichen. Aus dem erwarteten ernsten Protest ist eine Jubeldemo geworden. Die Dynamik der Demonstration war von den Aktivist_innen der Neuen Linkswende (NLW) zu keinem Zeitpunkt kontrollierbar gewesen.
Unkontrollierbare Dynamik
In der unglaublich aufgeheizten Stimmung war es weder der UETD noch der Neuen Linkswende möglich, den Protest in geordnete Bahnen zu lenken.“

Hatte die UETD überhaupt die Intention das zu tun und hatte die NLW überhaupt die Möglichkeit dazu, im vorherigen Satz wird dies ja bereits bestritten?

Die Entscheidung, am Christian-Broda-Platz mit der Demonstration aufzubrechen, ist nicht leichtfertig gefällt worden, und begründete sich auf der schnell mit der UETD getroffenen Abmachung, noch einen Versuch zu starten, die Demonstration unter Kontrolle zu bringen und am Museumsquartier zu beenden.“

Das bedeutet die NLW unterhält sehr wohl Kontakte zur UETD. Zumindest genug um eine gemeinsame Demo abzuhalten. Jedoch keine zu fortschrittlichen VertreterInnen der türkischen (und kurdischen) ArbeiterInnenklasse.

Nach dem schändlichen Angriff auf das türkische Lokal „Türkis“ auf der Mariahilfer Straße, haben die NLW-Aktivist_innen die Demonstration aus Protest verlassen.“ –

Wurde dies auch von Seiten der NLW oder der UETD kommuniziert und von der ‚Öffentlichkeit‘ bemerkt? Oder sind die NLW-Leute einfach heimgegangen und ging ihr stiller Protest im Pro Erdogan Geschrei und Allahu Akbar Rufen unter?

Die Diskussionen um den Staatsstreich in der Türkei wurden und werden heftig und kontrovers geführt. Wir appellieren an alle antirassistischen und antifaschistischen Kräfte, unabhängig von ihrer Positionierung zum Putsch, ihre Kräfte vor der wohl wichtigsten Herausforderungen in den nächsten Wochen zu bündeln – der Verhinderung des deutschnationalen Burschenschafters Norbert Hofer (FPÖ) als Bundespräsidenten.“

Der Relation zum türkischen Putsch und dessen medienwirksame Instrumentalisierung durch die FPÖ erscheint gekünstelt und dient der Linkswende als propagandistisches Mittel um auf ihre Hauptagitation (Anti-FPÖ) zu lenken.

Wir haben in den vergangenen Jahren über ideologischen Gräben hinweg mit einem bunten Spektrum an Gruppierungen zusammengearbeitet. Angesichts der relativen Schwäche der österreichischen Linken lag gerade darin unsere ganze Stärke.“

Das kann man auch als Schwäche interpretieren und Anbiederung an alles und jeden betrachten. Die Konsequenzen sehen wir ja. Unserer Meinung nach verlangt eine ‚Schwäche der österreichischen Linken‘ vor allem eine verstärkte Zusammenarbeit mit türkischen und kurdischen (und anderen) Linken, nicht aber mit den reaktionär ausgerichteten Vereinigungen von MigrantInnen.

 

IA*RKP (17.7./1.8.2016)

 

Bildquellen: https://linksunten.indymedia.org/de/node/185261

FUSSNOTEN:

[1]  http://www.atik-online.net/deutsch/2016/07/24/gemeinsame-resolution-kampf-der-weiteren-errichtung-einer-faschistischen-diktatur-in-der-tuerkei/

[2]  SW Bd.13, S.88

[3]  SW Bd.14, S. 146

[4]  So thematisierte auch der Falter explizit die Rolle der NLW

[5]  Zu finden: http://linkswende.org/erklaerung-zum-anti-putsch-protest-vereint-die-kraefte-gegen-die-fpoe/