Archive for the ‘Antimilitarismus – Krieg’ Category

Erster Weltkrieg – دسال پیش اتریش جنگ جهانی اول را آغازکرد

25. Juli 2014

100jahre1.wk – صدسال پ.docکامل. doc

صدسال پیش اتریش جنگ جهانی اول را آغازکرد!

جنگ جهانی اول در28 یولی 1914″ اتفاق نیافتاد“، بلکه شروع شد وآنهم توسط اتریش. تاکنون هیچ جنگی بی دلیل رخ نداده است. همیشه این قدرت های سیاسی هستند که درجنگ منافع دارند وبهمین خاطر آنرا تدارک دیده وبه بهانه ومناسبتی آغاز می کنندوسپس لشگرکشی های تدارک دیده شده را به مرحله اجرا درمیاورند. آنها قبل از آغازجنگ به سیاست تهاجمی – تهدید وفشار- متوسل می شوند چون همانطورکه کلاسویتز تئوری پردازمعروف درقرن نوزده ام آنرا تعریف کرده است، “ جنگ ادامه سیاست با وسایل دیگراست“. دراتریش همانندامروزاین سرمایه مالی امپریالیستی – بانک های بزرگ وکنسرن های صنعتی هستند که برای بالابردن سود خود به جنگ افروزی متوسل می شوند.

صدسال پیش اتریش – مجارستان، یک کشورپادشاهی امپریالیستی مهاجم بود که تقریبن تمامی خلق های مجاورخویش را به انقیادخود داشت وقسمت های بزرگی ازبالکان را دایم تهدید می کرد. برعکس امروز،اغلب کشورهای دربند وخلق های تحت سلطه درامپراطوری بزرگ ادغام شده بودند. درسال 1908 هنگامیکه بوسنی هرتزوگووین نزدیک به سی سال با زور به انقیاد اتریش درآمده بود می توانست به یک جنگ بزرگ دراروپا منجرشود. ژنرال های اتریش نقشه اشغال بوسنی- هرتزوگووین، صربستان ،مونتنگرو، آلبانی، مقدونیه را باهدف تصرف بنادر دریای اژه درسر می پروراندند.

همزمان امپریالیسم اتریش با مقاومت شدید جنبش های استقلال طلبانه درون کشورهای اشغال شده „خودی“ بود. سوسیال دمکراسی که درآن زمان هنوزماهیتی مترقی داشت، درسال 1907 درکنگره ای قعطنامه ای را بدین مضمون به تصویب رساند که با تمامی امکانات از بروز جنگ جلوگیری نماید، ولی اگر جنگی درگرفت وظیفه ماست که باتمام قوا کوشش نمائیم، بحران اقتصادی وسیاسی حاصله از آنرا برای بیداری خلق بکارگرفته وبدین طریق نابودی سلطه طبقاتی سرمایه داری را تسریع نمائیم.

دربازل هم درسال1912 قطعنامه ضدجنگ دیگری به تصویب رسیدمبنی براینکه“ احزاب سوسیا ل دمکرات اتریش، مجارستان، اکرایین، کرواسی، اسلونی وبوسنی هرتزوگووین موظفند با تمام قوا دربرابر حمله پادشاهی حوزه دانوب به صربستان باعمل انقلابی مقابله نموده ونقشه ا لحاق صربستان وتبدیل آن به مستعمره اتریش که هدف این جنگ است برملا نمایند، نقشه ای که منافع حیاتی خلق های اتریش – مجارستان وهمراه با آن تمامی ملت های اروپارا راهم دچارخطربزرگی خواهدکرد. احزاب سوسیال دمکرات اتریش – مجارستان باید درآینده هم کوشش نمایند که اسلاوهای جنوب هم درچارچوب مرزهای اتریش- مجارستان حکومت مستقل خود را بدست آورند.(نقل قول ازاشتروبل- تاریخ جنبش کارگری اتریش ص. 59 ) اینکه رهبران سوسیال دمکرات اتریش دوسال بعد بطرز شرم آوری به این تعهدانقلابی خیانت کردند وآشکارا به تحریکات شوینستی جنگ طلبانه دامن زدند برهمه آشکاراست، همانطورکه درمورد جدائی خلقهای تحت ستم اتریش درسال   1918 نشان دادند.

اگر امروزرسانه های بورژوازی اتریش ازمرگ فرانس فردیناند اظهارتاسف می کنند وترورموفق اورا بدست ملادا بوسنا(mlada bosna) توسط یک جنبشهای رهائی بخش ازسلطه بیگانه درصربستان، کرواتی ومسلمانان بوسنی محکوم می کنند، خودرا آگاهانه درسنت تهاجمی سیصد ساله توسعه طلبی و امپریالیسم اززمان پرنس اویگن( Prinzen Eugen) قرارمی دهند.

حال یک باردیگرامپریالیسم اتریش بعداز یک رشته شکست ها درقرن بیستم درگردش هزاره جدید بخصوص درشرق وجنوب اروپا دست به تهاجم زده است. دریک سری ازکشورهای این منطقه سرمایه اتریش درردیف پنج کشورمهم سرمایه گذاران وتقریبن در نصف آنها درمقام اول دراستثمارمنابع زیرزمینی ونیروی کار قراردارد. ازنظرنظامی هم درچارچوب نیروهای اشغالگر(EU) دربوسنی کاملن فعال ونقش کلیدی بازی می کند، بیهوده نیست که فرماندارتحمیلی ازطرف اتحادیه اروپا دربوسنی منتخب اتریش است. بهمین خاطرما انقلابیون کمونیست پشتیبان خلق های مبارزکشورهای نومستعمراتی اتریش دربالکان وشرق اروپاهستیم که علیه امپریالیسم اتریش مبارزه می کنند. ما ازشورش وقیام های مردمی در توسلا(Tuzla) وسی شهردیگربوسنی- هرتزگووین، که دراوایل فوریه امسال علیه وضعیت غیر قابل تحملی که امپریالیسم اتریش به کارگران وتوده های مردم تحمیل کرده است، صورت گرفت، استقبال کرده ودفاع می کنیم.

استثمارگران امپریالیستی دراتریش وبوسنی یکی اند، یعنی سرمایه اتریشی واتحادیه اروپا که باید دریک انقلاب پرولتاریائی نابود گردنند.

درده سال گذشته بخصوص با شروع بحران عمومی جهانی ازسال2008، خطرجنگ باردیگرافزایش یافته است وعلت آنهم رقابت سخت جهانی بین قدرت های امپریالیستی برای تصرف حوزه های نفوذ جهت دستیابی به مواد اولیه ونیروی کار ارزان می باشد. ازآنجائیکه تکامل اقتصادی قدرت های مختلف بزرگ ناموزون صورت می گیرد، تمامی امپریالیستها را مجبورمی کند همزمان ازحوزه نفوذ خود دفاع نمایند. مثال های مشخص خطرافزایش جنگ، گسترش نفوذ امپریالیسم چین درجنوب وشرق اقیانوس کبیرازجمله علیه امپریالیسم آمریکا است ویا نزاعهای اتحادیه اروپا باروسیه جهت گسترش حوزه های نفوذ نواستعماریش دراکرائین، گرجستان ودیگرجمهوری های سابق شوروی است.

باتوجه به تنزل دایمی نرخ سود ومبارزه حاد امپریالیستها جهت تصرف فضاهای سودآورسرمایه گذاری برای سرمایه های اضافی(وهمزمان کوشش جهت آسیب رسانی به ونابودی رقبا)، دردودهه آینده خطر جنگ های امپریالیستی راافزایش داده است.

جنگ جهانی اول با قیام انقلابی موفقیت آمیزطبقه کارگردرانقلاب اکتبر1917درروسیه پایان یافت وجنگ جهانی دوم هم به برقراری جمهوری های دمکراتیک خلق وحاکمیتهای ضدامپریالیستی درکشورهای شرق اروپا وآسیا ودرادامه آن به یک دسته ازکشورها در آفریقا وآمریکای جنوبی گسترش یافت.

ما کمونیست های انقلابی براین اعتقادیم که جنگها اساسا بردودسته اند که طبعن دو رویکرد متفاوت سیاسی را خواهانند. ازیکطرف جنگ های ناعادلانه امپریالیستی هستند که سرمایه انحصاری می کوشد باتوسل به آنها خلق های بیگانه را به انقیاد خویش درآورد(بعنوان مثال برای بدست آوردن نفت ارزان وموقعیت استراتژیک) وتحت جنگ عادلانه، پیکارهای رهائی بخش ضدامپریالیستی ای که هدف آنهانابودی استثمارگران بیگانه است ویا نبردهای مسلحانه وجنگ داخلی که برای سرنگونی طبقه استثمارگر داخلی صورت می گیرد.

دوجنگ جهانی قرن بیستم(ونیز درجریان جنگ بزرگ آلمان وفرانسه درسال1871 که منجر به برقراری کمون پاریس، اولین حکومت کارگری گردید)، هرباره موجد جنبش های اجتماعی ودگرگونی های سیاسی شده است.

چپ انقلابی می بایست امروز هم با وجودضعف آن دراروپا کوشش نماید که درمقابل جنگ امپریالیستی که هم اکنون نشان های آن قابل مشاهده است، باپیروی ازاین گفته داهیانه مائوتسه دون“ یا انقلاب ازجنگ جلوگیری می نماید ویا اینکه جنگ منجربه انقلاب می شود„، یک جبهه ضدامپریالیستی بنا نموده وآنرا با مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی پیوندزند. درغیراین صورت بربریت جنگ های امپریالیستی، آنچه که ما درافغانستان، عراق، سوریه، فلسطین ،اکرائین وآفریقا شاهد آن هستیم ادامه خواهدیافت.                                                                                         وین- 1/8/2014

 

تذکر: این اعلامیه توسط<آلترناتیوبرای ایجادحزب کمونیست انقلابی>Iarkp 2017@yahoo.com تهیه شده است که ترجمه فارسی آن دراختیارجنبش قرارمی گیرد.     یکی از<فعالین چپ دروین> – اتریش

آدرس تماس: Iran Rat: Amerlinghaus,1070 wien,stiftgasse 8               Email: linksaktivist@gmx.at

Vor 100 Jahren begann Österreich den 1. Weltkrieg

10. Juli 2014

DOWNLOAD-100j-1.wk.pdf

Arbeiter/innen aller Länder, vereinigt euch!                           

Arbeiter/innen aller Länder und unterdrückte Völker, vereinigt euch!

10. Juli 2014 (143 npc)                                                                                                    

Der 1. Weltkrieg ist am 28. Juli 1914 nicht „aus­ge­brochen“, sondern er wurde begonnen, und zwar von Österreich. Noch nie sind Krie­ge ein­fach „ausgebrochen“, immer gibt es po­litische Mächte, die an einem Krieg interes­siert sind, ihn vorbereiteten, ihn unter irgend einem Vor­wand oder Anlass anfangen und dann lange vorbereitete Feldzüge durchfüh­ren. Vor je­dem Krieg gibt es eine Zeit der aggressi­ven Poli­tik, der Drohung, der Er­pressung usw., denn „der Krieg ist eine blo­ße Fortsetzung der Politik mit an­deren Mit­teln“, hatschon der Militärtheoretiker Clause­witz im 19. Jahr­hun­dert richtig festgestellt. In Ös­ter­reich herrschte und bestimmte damals wie heute das imperia­lis­tische Finanz­kapi­tal, die großen Ban­ken und Industriekonzerne. Die­se wollten zur Stei­ge­rung ihrer Profite einen Krieg.

 

Vor gut 100 Jahren war Österreich, die österr.-unga­ri­sche Monarchie, ein extrem aggressives imperialisti­sches Land, das fast alle Nachbarvölker unterworfen hatte und weite Teile des Balkans ständig bedrohte. An­ders als heute, war­en die meisten unterworfenen Länder und unterdrückten Völker di­rekt in das Großreich ein­ge­glie­dert. Im Jahr 1908, als das seit 30 Jahren von österrei­chi­schen Truppen besetz­te Bos­nien-Herzego­wina an­nektiert und Österreich gewalt­sam an­ge­schlos­sen wur­de, wäre es beinahe zu einem gro­ßen Krieg in Europa gekommen. Die österreichischen Ge­ne­rale planten da­mals die Besetzung Serbiens, Monte­ne­gros, Al­ba­niens, Mazedoniens und den Vor­stoß bis Salo­ni­ki, um einen Hafen in der Ägäis zu erobern.

Gleichzeitig stieß allerdings der österreichische Impe­ri­a­lis­mus im Inneren auf den immer stärkeren Wider­stand der na­­tionalen Unabhängigkeits­bewegun­gen vor allem der Süd­slawen im „eigenen“ (besetzten) Land. Die damals noch fortschrittliche So­zial­demokratie hatte schon 1907 auf einem Kon­gress beschlossen, „alles aufzubieten…, um ei­nen Krieg zu ver­hindern… Falls der Krieg dennoch aus­brechen soll­te, ist es die Pflicht … mit al­len Kräften dahin zu stre­ben, die durch den Krieg herbei­geführte wirtschaftliche und politische Krise zur Aufrüt­te­lung des Volkes auszu­nutzen und dadurch die Beseitigung der kapitalisti­schen Klassenherrschaft zu beschleu­ni­gen.“

Eine weitere Antikriegsresolution am internationalen So­zi­a­listenkongress in Basel 1912 – mitten während der Bal­kan­kriege – nannte die konkreten Aufgaben der Sozi­al­de­mo­krat/innen in Österreich-Ungarn: „Die sozialistischen Parteien Österreichs, Ungarns, Kroa­ti­ens und Slawoniens, Bosniens und der Herzegowina ha­ben die Pflicht, ihre wir­kungsvolle Aktion gegen ei­nen Angriff der Donaumo­nar­chie auf Serbien mit aller Kraft fortzusetzen. Es ist ihre Auf­gabe, sich wie bisher auch fürderhin dem Plan zu wi­der­setzen, Serbien mit Waffengewalt der Ergebnisse des Kriegs zu berauben, es in eine Kolonie Österreichs zu ver­wandeln und um dynastischer Interessen willen die Völker Österreichs-Ungarns selbst und mit ihnen alle Nationen Europas in die größte Gefahr zu verstricken. Ebenso wer­den die so­zialdemokratischen Parteien Österreich-Un­garns auch in Zukunft darum kämpfen, dass den vom Hau­se Habsburg beherrschten Teilen des südslawi­schen Vol­kes innerhalb der Grenzen der österrei­chi­sch-un­ga­ri­schen Mo­nar­chie selbst das Recht auf de­mo­kratische Selbstregie­rung errungen werde.“ (zit. nach Strobl, Ge­schichte der öst. Arbeiterbewegung, S.59). Dass die Füh­rer der öster­rei­chi­schen Sozial­de­mo­kratie zwei Jahre später schmählichen Ver­rat begingen und offen in chau­vinistische Kriegshetze ein­stimmten, ist ebenso bekannt wie die 1918 daraus fol­gen­de Los­lösung der vom öster­rei­chischen Imperialismus un­ter­drückten Völker.

 

Wenn heute viele bürgerliche Medien in Österreich den Kriegs­treiber Franz Ferdinand bedauern und das ge­glückte At­tentat der Mlada Bosna, einer antikleri­ka­len Befreiungs­be­wegung aus serbischen, kroatischen und moslemischen Bos­nier/innen, verurteilen, stellen sie sich bewusst in die 300-jährige aggressive Tradi­tion des österreichischen Ex­pan­sionismus und Im­pe­ria­lismus seit den Tagen des Prin­zen Eugen.

 

 

Nach einer Serie von Niederlagen im 20. Jahrhundert ist der österreichische Imperialismus seit der Jahr­tau­send­wende 2000 wieder deutlich in der Offensive, vor allem wieder im Osten und Südosten Europas. In ei­nem Dutzend Länder dieser Region ist das öster­reichi­sche Kapital unter den fünf wichtigsten Investoren und in etwa der Hälfte da­von Spitzenreiter in Sachen Ausbeutung fremder Res­sour­cen und Arbeitskräften. Auch militärisch ist es im Rah­men der EU-Besa­tzungs­truppen in Bosnien führend aktiv und stellt nicht zufällig den von der EU aufgezwungenen Gou­ver­neur von Bosnien-Herzegowina.

 

Deshalb stehen wir revolutionären Kommunist/innen Seite an Seite mit den gegen den österreichischen Im­pe­rialismus kämpfenden Völkern der österreichischen Neokolonien am Balkan und in Osteuropa. Wir begrü­ßen Aufstände und Be­we­gungen wie die von Anfang Februar in Tuzla und 30 wei­teren Städten Bosnien-Her­zegowinas gegen die vom ös­ter­reichischen Im­pe­rialismus mitverursachten unerträg­li­chen Lebens­bedingungen der Arbeiter/innen und Volks­mas­sen.

 

Die imperialistischen Ausbeuter in Bosnien und in Öster­reich sind die gleichen, nämlich das österreichische und EU-Kapital. In Österreich wie in den Balkanländern wird es in einer proletarischen Revolution gestürzt werden!

 

I

Wir verbreiten seit 1995 Flugblätter, mit denen wir uns vor allem an klas­senbewusste Arbeiter/innen wenden. Die Texte wer­den auch in der seit 2001 er­scheinenden Zeitung ‚Proletarische Revolu­tion’ ab­ge­druckt. Unser Ziel ist eine Ge­sellschaftsord­nung ohne Klassen, ohne Unter­drückung und Aus­beu­tung. Dazu muss die Klasse der Arbeiterin­nen und Arbei­ter eine eigene Kampf­partei auf­bauen, die Macht erobern, die Be­sitzer der Pro­duk­tions­mittel enteignen und den Klassen­kampf fortsetzen, bis alle Reste der bürger­lichen Ordnung verschwun­den sind. Wir stellen uns in die Tradi­tion der interna­tiona­len re­volutionär-kommunistischen Be­we­gung, die Mit­te der 1960er Jahre in Auseinan­der­se­tzung mit den Fehlern der KPdSU und in scharfem Kampf gegen die Weg­bereiter des büro­kratischen Staats­kapi­talismus in der Sowjet­union eine marxistisch-leni­nistische Generallinie vertei­digt hat und zur Grün­dung neuer kom­munistischer Par­tei­en führte. Wir sind revolutionäre Kom­mu­nis­t/innen und des­halb nicht in der KPÖ organisiert.

 

IARKP

Initiative für den Aufbau einer

Revolutionär-Kommunistischen Partei

Stiftgasse 8, A-1070 Wien, ia.rkp2017@yahoo.com

iarkp.wordpress.com

Proletarische Revolution

Revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com

n den letzten 10 Jahren, vor allem seit der weltweiten Wirt­schaftskrise ab 2008 ist die Kriegsgefahr wieder deut­lich gestiegen. Grund ist die erbitterte globale Konkurrenz der impe­rialistischen Mächte um Einflusszonen, und damit bil­lige Roh­stoffe und Arbeitskräfte. Die wirtschaftliche Ent­wick­lung der verschiedenen Großmächte verläuft unter­schied­­lich und die aufsteigenden Monopolkapitalisten drän­gen auf Neuverteilung, um ihre Profite auf Kosten der Kon­kur­renten zu erhöhen. Aber gleichzeitig versuchen alle Im­peri­a­lis­ten ihre bisherigen Einflusszonen zu verteidigen. Konkrete Beispiele für die wachsende Kriegsgefahr ist die Ausbreitung des chinesischen Imperialismus in (Süd-)Ost­asien und im Pazifik (v.a. gegen den USA-Imperialismus) oder der Kampf der EU um die Ausdehnung ihrer neo­ko­lo­ni­alen Einflusszone in der Ukraine, in Georgien und ande­ren ehe­ma­ligen „Sowjetrepubliken“. Angesichts der immer wei­ter sinkenden Profitrate und des immer erbitterteren Kam­p­fes der Imperialisten um profitable Anlagesphären für ihr überschüssiges Kapital (bei gleichzeitigem Bestre­ben nach Schädigung und Vernichtung des Konkurrenten) müssen wir im kommenden Jahrzehnt mit neuerlichen welt­­weiten imperialistischen Kriegen rechnen.

 

Aber wie schon die Erfahrungen aus dem 1. Weltkrieg (und 2. Weltkrieg) zeigen, sind die Arbeiter/in­nen und Volks­mas­sen letztlich nur dann hilflose Opfer, wenn sie keine re­vo­lu­tionäre politische Führung hervor­brin­gen und organi­sieren. Ein imperialistischer Krieg ist kein „Schicksal“, son­dern eine bewusste Maßnahme der herr­schenden Klas­sen – der die Arbeiter/innenklasse entge­gentreten kann und muss. Der 1. Weltkrieg endete mit revolutionären Auf­stän­den der Arbeiter/innen und der er­folg­reichen Machter­grei­fung der Arbeiter/innenklasse in der Oktoberrevolution in Russland. Der 2. Weltkrieg ende­te mit der Errichtung einer Rei­he von Volksrepubliken un­ter Herrschaft der Arbei­ter­/in­nen und verbündeten Schich­ten in Osteuropa und Asien – und im Gefolge davon wur­den in weiteren Ländern Af­ri­kas, Lateinamerikas und Asi­ens zeitweilig volks­demo­kra­ti­sche, antiimperialistische Herr­schaftsformen erreicht.

 

Wir revolutionären Kommunist/innen unterscheiden zwi­schen zwei völlig unterschiedlichen Arten von Kriegen, wo­bei die dahinter stehende Politik das Entscheidende ist: Ei­ner­seits gibt es die ungerechten, imperialistischen Krie­ge, bei denen das Monopolkapital versucht, fremde Völker zu unterwerfen (z.B. um billige Ölquellen oder strategische Positionen zu erobern). Unter gerechten Kriegen verstehen wir hingegen antiimperialistische Befreiungskriege gegen frem­de Ausbeuter und revolutionäre bewaffnete Kämpfe und Bürgerkriege für den Sturz der eigenen Ausbeu­ter­klassen im Land. Insbesondere im Zusammenhang mit den bei­den Weltkriegen des 20. Jahrhunderts (aber auch im Ver­lauf des großen Deutsch-französischen Kriegs von 1871, der zur Er­richtung der ersten Arbeiter/innenmacht in Eu­ropa in der Pa­riser Kommune führte) ist es jedesmal auch zu sozialen Erhebungen und politischen Umstürzen ge­kommen.

 

Die revolutionäre Linke muss auch heute schon – trotz ih­rer aktuellen Schwäche in Europa – daran arbeiten, dem sich abzeichnenden neuen imperialistischen Krieg eine mög­lichst breite antiimperialistische Front entgegen­zustel­len. Dabei versuchen wir als revolutionäre Kommunist/in­nen den Kampf gegen den Krieg mit dem Kampf für die so­zialistische Revolution zu verbinden, entlang der von Mao Zedong entwickelten Leitlinie: „Entweder die Revo­lu­tion verhindert den Krieg oder der Krieg führt zur Re­volution.“ Sonst wird die vor unseren Augen stattfindende Barbarei imperialistischer Kriege wie in Afghanistan, Irak, Syrien, Ukraine, Afrika usw. fortdauern.

 

 

Syrien: Der imperialistische Aufmarsch geht unvermindert weiter

25. November 2013

Auch wenn momentan der „drohende US-Militärschlag“, d.h. die Bombardierung Syriens aus der Luft und von der See, und die damit verbundene unmittelbare Kriegsgefahr aus den imperialistischen Medien wieder ziemlich ver­schwun­den ist, hält der Flottenaufmarsch vor und um Syri­en unvermindert an – ebenso wie die Aufrüstung der „Frei­en Syrische Armee“ und diversester sonstiger reaktionärer Kriegsverbrecherbanden durch die westlichen Imperialis­ten und ebenso wie die Aufrüstung des syrischen Regimes durch die russischen Imperialismus (samt der Verlegung rus­sischer Luftwaffen-, Luftabwehr- und Raketentruppen sowie wahrscheinlich Truppen zur Unterstützung von Küs­tenschutz- und Landungsoperationen nach Syrien). Syrien ist nach wie vor ein Kriegsbrandherd erster Ordnung und je dichter die Flottenpräsenz der rivalisierenden Imperialis­ten, je intensiver ihre Manöver und Bewegungen (ein­schließ­lich der Raketenübungen ins offene Meer, auch sei­tens Israels), je größer daher ihre Nervosität wird, desto leichter kann es zu Zusammenstößen und unkontrollier­ba­ren Folgen kommen, selbst wenn diese nicht oder jeden­falls im Moment nicht gewollt sein sollten.

 

Der Flottenaufmarsch im östlichen Mittelmeer ist enorm: Dort kreuzten im September 2013 vier US-Raketen­zer­störer, ausgerüstet mit jeweils 40 Marschflugkörpern, in­zwischen sind es fünf oder sechs. Es gibt auch U-Boot-ge­stützte Raketen, aber deren Standort lässt sich nicht veri­fizieren. Dazu kommt der Flugzeugträger Nimitz, der in­zwi­schen den Suezkanal passiert hat und am 20.Oktober im Mittelmeer eingelangt ist – begleitet vom Raketen­kreu­zer Monterey. Im Arabischen Golf liegen weitere US-Flot­tenverbände, darunter der Flugzeugträger Harry Truman.

 

Die britische Flottenpräsenz ist, da ja dem Cameron-Re­gime eine Beteiligung an einem Syrienkrieg durch das ei­gene Parlament vermasselt wurde, vordergründig nicht auf eine Teilnahme an einem Angriff auf Syrien gerichtet. Al­lerdings fand kürzlich vor der albanischen Küste ein Manö­ver unter Beteiligung von zwei Fregatten, eines Hub­schrau­berträgers und eines Landungsschiffes statt. Und ir­gendwo im Mittelmeer kreuzt ein mit Tomahawk-Raketen bestücktes strategisches U-Boot. Irgendeinen „Beitrag“ wird im Fall des Falles auch der britische Imperialismus leisten.

 

Die Präsenz des lautesten Kriegsschreiers, Frankreich, ist mit der Fregatte Paul Chevalier, von der aus auch Libyen bombardiert wurde, relativ bescheiden. Anscheinend wurde auch keiner der drei Hubschrauberträger in das östliche Mit­telmeergebiet verlegt; wahrscheinlich sind sie in West­afrika und am Horn von Afrika unabkömmlich. Die dort oder da kolportierte „Einsatzfähigkeit binnen 48 Stunden“ des Flugzeugträgers Charles de Gaulle, der nach dem Asi­en- und dann Libyen-Einsatz generalüberholt wurde und entgegen anders lautenden Gerüchten nach wie vor in Tou­lon liegt, ist zwar denkbar, aber bisher nicht offiziell be­stätigt.

Auch Italien hat einen Zerstörer und eine Fregatte in die Re­gion verlegt – angeblich zur Unterstützung und Siche­rung der UNIFIL-Operation im Libanon. Und auch die deut­schen Imperialisten tragen ein bisschen etwas bei, in­dem die Fregatte Mosel (angeblich zur eventuellen Eva­ku­ie­rung deutscher Bürger aus dem Libanon) bereit steht, vor al­lem aber, indem das Spionageschiff Oker, das schon un­ter der rot-grünen Regierung die US-Aggression gegen den Irak unterstützte, den anderen westlichen Imperialisten zu­arbeitet. (Die beiden Schnellboote Wiesel und Frettchen sind offiziell UNIFIL-Verbände, müssen aber eher schau­en, dass sie in (militärisch) bewegter See nicht selbst unter die Räder bzw. Schiffspropeller geraten).

 

Dem westlichen Flottenaufmarsch steht ein noch massive­rer russischer gegenüber. Die russische Marine ist mit mehr als einem Dutzend Kriegsschiffen im Mittelmeer ver­tre­ten. Darunter befinden sich die Landungsschiffe Peres­wet, No­wotscherkassk, Jamal, Alexander Schabalin, Niko­lai Fil­tschenkow, Saratow, Asow und Kaliningrad, der Klei­ne Kreu­zer Admiral Newelskoi, das Amphibienschiff Minsk, der Zerstörer Admiral Penteljew, der Raketen­kreu­zer Mos­kwa (für die NATO ein „Flugzeugträger-Killer“), die Küs­tenschutzschiffe Smetliwy (zugleich das Flagg­schiff der „Sy­rienflotte“) und Jaroslaw Mudry. Das Lan­dungs­boot Nikolai Filtschenkow lief am 25. September in syri­sche Gewässer ein und wurde von zwei syrischen Ra­ke­ten­boo­ten begrüßt. Dazu kommen einige Versorgungs­schif­fe, d.s. der Tanker Petchenga und das Rettungsschiff Krylow. Zum Verband wird zudem bald der aus dem Pazifik in Marsch gesetzte Flugzeugträger Admiral Kusne­zow stoßen. Wei­ters wurde ein U-Boot-Zerstörer der Balti­schen Flotte (Se­we­romorsk?) verlegt und kreuzt vor der syrischen Küste. Ebenso angeblich ein mit Atom­spreng­kö­pfen bestücktes Nu­klear-U-Boot (letzteres beruht aber nur auf US-Berich­ten und wurde von Russland nicht bestätigt).

Es wurden in den letzten Monaten Schiffe der Baltischen, der Pazifik- und der Schwarzmeerflotte ins Mittelmeer ver­legt. Bemerkenswert nicht nur die Zahl, sondern auch die Schiffstypen (Landungsschiffe, Amphibienschiffe (mit schwe­rem gepanzerten Gerät an Bord und Unterstützung durch Kampfhubschrauber), Marineinfanterie… und die ganze Infrastruktur für einen veritablen Krieg). Man sieht, dass sich die russische Flotte nicht nur auf einen See- und Luftkrieg vorbereitet, sondern dass auch ein Aufmarsch im Hinblick auf Kriegshandlungen auf syrischem Boden und an den syrischen Küsten stattfindet. Und es wird sich si­cher nicht bloß um ein riesiges „Manöver mit Realbezug“ handeln.

Auch China ist vor Ort und mit dem Landungsschiff Jing­gangshan (samt 1.000 Marineinfanteristen!) vertreten.

 

Russland hat weiters seine Schwarzmeerflotte ganz in der Nähe. Das russische Raketenschiff Grad Swijaschsk ist im März 2013 vom Stapel gelaufen. Das Schiff ist für Flach­was­ser-Einsätze, z.B. im Kaspischen Meer oder in Küs­tenbereichen, und den Beschuss vom Meer- und Küstenzie­len konzipiert und schwer bewaffnet mit Schiffsartillerie, Marschflugkörpern gegen See- und Küstenziele, Flugab­wehr­raketen und überschweren Maschinengewehren. Die Schwarzmeerflotte übt inzwischen fleißig weiter. Im Sep­tember fand das Marinemanöver „BlackSeaFor“ statt, an dem sich (ein seltsames Teilnehmerspektrum!) alle Schwarz­meer­ Anrainer (Bulgarien, Georgien, Rumänien, Russland, Ukraine und Türkei) beteiligten. Das Manöver stand unter russischem Kommando mit der Komman­do­zen­trale in Varna (Rumänien) und dauerte 13 Tage plus di­verse Hafenaufenthalte.

 

Besorgniserregend dabei – abgesehen von der eigentlichen Kriegsgefahr, die von jeder solchen Flottenkonzentration und -konfrontation ausgeht – auch die Massierung von Atomreaktoren (Schiffsantrieben) und möglicherweise auch Atomwaffen im östlichen Mittelmeer. Ein normaler U-Boot-Reaktor hat eine Leistung von 150 Megawatt mit entsprechend viel Kernbrennstoff, die USS Nimitz hat wie jeder andere US-Flugzeugträger zwei Reaktoren mit je 140 MW Leistung ebenfalls mit entsprechend viel Kernbrenn­stoff. Man kann sich die verheerenden Konsequenzen für den Mittelmeerraum und weit darüber hinaus ausmalen, wenn einer oder mehrere dieser Reaktoren im Zuge von Kampfhandlungen in die Luft gingen.

 

Neben dem Flottenaufmarsch geht auch der Aufmarsch am Boden weiter. Russland liefert(e) an Syrien 130 S-400 Bo­den-Luft-Raketen (Assad hatte sogar die Lieferung von 200 Stück angekündigt) und 10 MiG-29. In Jordanien wer­den 1.200 Mitglieder der „Freien Syrischen Armee“ von US-, UK- und FR-Instruktoren ausgebildet… 4.500 US-Soldaten befinden sich in Jordanien, grenznahe zu Syrien. Die USA verlegten zusätzlich F-16 Jets nach Jordanien, teilweise aus Dubai. Auch zwei weitere Patriot- Batterien werden nach Jordanien verlegt.

 

Seltsamerweise (oder auch gar nicht seltsamer Weise) sind derzeit die Gefahr weiterer imperialistischer Aggressionen gegen Syrien und die der wachsenden Kriegsgefahr wieder ganz aus den Blickfeld verschwunden. Das gilt leider nicht nur für die bourgeoisen Medien, sondern auch für Teile der antiimperialistischen Öffentlichkeit. Selt­sa­mer­weise (oder auch gar nicht seltsamer Weise) flammt die an­tiim­peria­lis­ti­sche Propaganda auf und ebbt sie genauso wie­der ab mit der Konjunktur der Wahrnehmung des Kriegstreibens in den bourgeoisen Medien. Sind diese „be­sorgt“ (vielleicht nur deshalb, weil man selber nur seine Geschäfte in der Re­gion machen will (z.B. im Ölsektor), sich aber nichts darüber hinaus zutraut), sind manche An­ti­imperialisten es auch, sind diese „erleichtert“, sind sie es ebenfalls. Das ist alles in krassem Gegensatz zur Realität. Zudem stößt man seltsamerweise bei vielen Anti­im­pe­ria­lis­ten auf das Phä­no­men, dass nur die US-Kriegsschiffe (und die der anderen „Willigen“) wahrgenommen, die russischen aber ganz über­sehen (oder direkt wegeskamotiert) werden – wie man klarerweise umgekehrt in der westlich-imperia­lis­ti­schen Pro­paganda oft auf das Phänomen stößt, die russi­sche Kriegs­vorbereitung zu überschätzen, dies allerdings haupt­sächlich nur als „harte Propaganda“, während das tat­säch­li­che Ausmaß und die tatsächliche Stärke des russi­schen Auf­marsches in der Region zugleich oft unterschätzt wer­den. Die Blindheit mancher Antiimperialisten in Rich­tung Russland mag man vielleicht damit rechtfertigen, dass die unmittelbare Gefahr des Anzettelns eines Über­falls auf und daher der Entfesselung eines Krieges um Sy­ri­en heute von den USA ausgeht, aber die Gesamt­ein­schä­tzung der Lage in der Region wird so trotzdem komplett falsch. Die Lage der syrischen Arbeiter/innenklasse und des sy­ri­schen Volkes, sei­ne Ausbeutung, Ausplünderung und Un­ter­drü­ckung, die Ab­hängigkeit und Knechtung des Landes von bzw. durch den Imperialismus, die Machtbasis des As­sad-Regimes – das alles, die Wurzeln der Misere, erschöpft sich nicht in den seit drei Jahren anhaltenden Gemetzel und Kriegs­handlungen und auch nicht in der Gefahr noch mas­si­verer militärischer imperialistischer Aggressionen. Es macht ja gerade die Situation in Syrien aus, dass der ur­sprüng­liche Volksaufstand gegen das Assad-Regime und des­sen „Selbst­verteidigung“, zuerst v.a. gegen das eigene Volk, inzwischen mehr gegen die „Rebellen“, inzwischen zu einem untergeordneten Element in der imperialistischen Ri­valität geworden ist. Die Entwicklung geht eindeutig „vom Volks­aufstand zum imperia­listischen Ge­me­tzel“ (PR 54). Nur we­nige selbständige und nicht von diesen oder je­nen Impe­ria­listen abhängige Volks­bewegungen be­ste­hen bzw. haben sich entwickelt – die wichtigste davon ist der­zeit die von Rojava im kurdisch besiedelten Teil Sy­ri­ens. (vgl. Syrien-Artikel in Proletarische Revolution Nr. 54)

 

Stoppen wir die imperialistische Aggression gegen Syrien!

Keine Unterstützung für das Assad-Regime!

Keine Unterstützung der reaktionären Oppositions­truppen!

Das syrische Volk muss seine Zukunft in die eigenen Hände nehmen!

Für Volksdemokratie und Sozialismus!

 

—————————————————————-

Spenden für das selbstverwaltete Rojava an:

Heyva Sor a Kurdistane, Schäferstr.4 53859 Niederkassel, Deutschland, Kreissparkasse Köln, Neumarkt 18-24,

IBAN: DE49 370 502 990 004 010 481, BIC/SWIFT: COKSDE33, Zweck: ICOR-ROJAVA

——————————————————————-

 

 

IARKP

Initiative für den Aufbau einer

Revolutionär-Kommunistischen Partei

Stiftgasse 8, A-1070 Wien, ia.rkp2017@yahoo.com

iarkp.wordpress.com

Proletarische Revolution

Revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com

„Soldat“ bestätigt Giftgas-Schmuggel durch syrische „Opposition“

15. September 2013

Österr. Zeitschrift „Soldat“ 15/2013 bestätigt Giftgas der „Opposition“ in Syrien (< hier klicken!)

ILPS: Ablehnung und Widerstand gegen den US-Plan zur Bombardierung Syriens, der einen offenen Aggressionskrieg bedeutet

2. September 2013

FB1309-syrien-ilps DOWNLOAD

Wir, das Internationale Koordinationskomitee der Internationalen Liga der Volkskämpfe (ILPS), rufen die gesamte ILPS, die weltweiten Regionalkomitees, die nationalen Abteilungen und die Mitgliedsorganisationen auf, alle möglichen und notwendigen Aktivitäten zu setzen um den Plan der USA zur Bombardierung Syriens und zu einem unverschämten Aggressionskrieg gegen Syrien und das syrische Volk zu verhindern.

Dieser Aufruf erfolgt in Übereinstimmung mit der ILPS-Erklärung vom 12. Mai 2013 unter dem Titel: “Die ILPS betont ihre Unterstützung des syrischen Volkes und verurteilt die Intervention durch USA, NATO, Israel und andere“. In dieser Erklärung betonten wir: „Wegen der Unfähigkeit ihrer Söldner haben die USA praktisch eine Eskalation der Intervention von USA-NATO und Israel unter der falschen Anschuldigung angekündigt, dass Syrien chemische Massenvernichtungswaffen benutze.“

Seit dem 5. Mai sind Beweise aufgetaucht, dass die von den USA-Imperialisten bezahlten Söldner selbst chemische Waffen eingesetzt haben. Überlebende Opfer haben diese Tatsache bestätigt. Aber die USA und die sogenannte Freie Syrische Armee haben weiterhin Operationen unter falscher Flagge mit dem Einsatz chemischer Waffen betrieben, um eine Bombardierung Syriens durch USA-NATO zu rechtfertigen und eine willkürliche Aggression der imperialistischen Mächte zu beginnen.

In der neuesten Erklärung sagt US-Präsident Obama, dass die USA angeblich „Beweise sichergestellt haben“ und bereit sind, einen Militärangriff auf Syrien zu starten. Mit dieser Erklärung und Aktionen sind die USA wild entschlossen, einen Aggressionskrieg gegen Syrien im Interesse der US-Kriegsindustrie und Ölfirmen zu führen – trotz der Opposition durch die Völker der Welt.

Die USA und ihre imperialistischen Verbündeten sind große Lügner, wenn sie behaupten, Zivilisten zu schützen und „humanitäre Interventionen“ durchzuführen, wenn sie eine brutale Militärintervention und einen Angriffskrieg starten und dabei weit mehr Menschen töten und weit mehr soziale Infrastruktur zerstören als es ihre Söldner können. Die syrische Regierung ist dabei, den Bürgerkrieg zu gewinnen. Und die USA fabrizieren Gründe für eine Aggression, um ihren Marionetten zu helfen, die sich auf dem Weg der Niederlage befinden. Daher verletzen die USA offen die UNO-Charta und das internationale Recht.

Die USA sind arge Heuchler, wenn sie Syrien vorwerfen, chemische Waffen einzusetzen. Die USA sind es, die in ihren Aggressionskriegen am meisten chemische Waffen einsetzen. Sei verwenden Napalm, weißen Phosphor  und andere Bomben, Artilleriegeschoße und Bomben, die mit abgereichertem Uran ummantelt sind und Entlaubungsmittel wie Agent Orange. Bis jetzt haben sich die USA nicht bei Vietnam und der Menschheit dafür entschuldigt, dass sie extensiv und intensiv Agent Orange eingesetzt haben, was heute noch immer zu weiteren Opfern im vietnamesischen Volk führt.

Die gesamte ILPS, ihre weltweiten Regionalkomitees, die nationalen Abteilungen und Mitgliedsorganisationen müssen sich an einer Einheitsfront gegen Imperialismus  beteiligen und sich mit allen anderen möglichen Kräften koordinieren, um ihre Stärke maximal auszunützen und Millionen von Menschen aufzurütteln, zu organisieren und zu mobilisieren. Die Volksmassen in jedem Land und auf der ganzen Welt müssen sich zusammenschließen und gegen jede Militärintervention und jeden Aggressionskrieg aktiv werden, den die USA und ihre imperialistischen Verbündeten planen und ausführen.

30. August 2013

Prof. Jose Maria Sison, Vorsitzender der Internationalen Liga der Volkskämpfe (ILPS)

www.ilps.info (eigene Übersetzung von IA*RKP – Österreich)

OCML-VP: Französischer Imperialismus – Hände weg von Syrien!

2. September 2013

OCML VP verurteilt die Kriegstreiberei und die Interventionen in Syrien und ruft dazu auf, sich dem mit allen Mitteln entgegenzustellen.

Trotz der Rechtfertigungen und „humanitären“ Vorwände sind die imperialistischen Interventionen in Syrien in keiner Weise getrieben von der Verteidigung der Freiheit der Syrer gegen ihr unterdrückerisches und ausbeuterisches Regime, dessen Führer Frankreich im Juli 2008 mit großem Pomp empfangen hat. Die westlichen Imperialisten nehmen den Einsatz des Giftgases Sarin zum Vorwand der Legitimierung ihrer Intervention. Aber die Hunderten Toten der Attacke in den Straßen von Damaskus am 21. August sind nicht mehr und nicht weniger akzeptabel als die Zehntausenden Toten, die bisher Opfer von Bombardements mit konventionellen Waffen wurden. Es ist dies nur ein heuchlerischer Vorwand, der die Motive der Intervention nicht kaschieren kann. Worum es geht, ist, wer die Länder des Nahen Ostens in Zukunft kontrolliert, eines der wichtigsten Erdölgebiete der Erde. Das syrische Regime stürzen heißt, das iranische Regime zu isolieren, um es zu neutralisieren. Die iranische Bourgeoisie rüstet sich gerade mit Atomwaffen aus, um das regionale Kräfteverhältnis, das auf der Aufrüstung Israels, speziell der atomaren, beruht, zu kippen.

Der Kampf des syrischen Volks, das sich im Frühjahr 2011 gegen seine Unterdrücker erhob, wurde seit Sommer 2011 durch die arabische Reaktion, die Zionisten und die westlichen Imperialisten instrumentalisiert, die ihn ausnutzen wollten, um das Assad-Regime mit möglichst geringem Aufwand zu stürzen. Mit möglichst geringem Aufwand für sich selbst, während das syrische Volk, in einen Konflikt getrieben, der seiner Kontrolle entglitt, mit seinem Blut, mit Elend und Opfern dafür bezahlte.

Das syrische Volk, wie auch das palästinensische und libanesische Volk, sind Opfer eines Konflikts zwischen zwei reaktionären und imperialistischen Allianzen. Derjenigen der westlichen Imperialisten, der Türkei, Israels, Qatars und Saudiarabiens, in welchen man schwerlich Verteidiger von Demokratie und dem Recht der Völker sehen kann, und auf der anderen Seite einer Koalition des imperialistischen Russland, der reaktionären Mullahs des Iran und ihrer regionalen Verbündeten, welche Assad unterstützen.

Der französische Imperialismus spielt seit mehr als einem Jahr den Kriegstreiber und glaubte, wie die anderen Imperialisten, das Assad-Regime stürzen zu können, indem man militärisch, finanziell und politisch die „Freie Syrische Armee“ und andere bewaffnete Gruppen unterstützt, ohne selbst direkt einzugreifen. Sie sind gescheitert. Das Regime fiel nicht und weicht nicht gegenüber den verbalen Sanktionsdrohungen, auf Basis einer gewissen inneren Unterstützung und der militärischen und politischen Hilfe Russlands, des Iran und deren Verbündeter.

Trotz ihrer Interventionsdrohungen zögern die westlichen Imperialisten mit einer direkten Militäraktion, aus Angst vor deren politischen Kosten wie auch vor dem Risiko der Destabilisierung der Region, die der Sturz des Regimes mit sich brächte, eine Erfahrung, die sie in Libyen machten. Aber trotz dieser Ängste haben sie eine Logik der Aggression in Bewegung gesetzt, die ihnen entgleitet. Es sind ihre regionalen Interessen bedroht, vor allem die der USA, aber auch – in geringerem Maß – die Frankreichs, aber darüber hinaus geht es ihnen darum, ihre Rolle als imperialistische Hauptmächte zu erhalten, als Mächte, die von den Konkurrenten gefürchtet und respektiert werden. Wenn Assad nicht weicht, wird die Intervention, trotz aller Risken, die sie mit sich bringt, unvermeidlich. Eine Kapitulation vor dem syrischen Regime und dessen imperialistischen Verbündeten wäre ein Geständnis der eigenen Schwäche und würde ihre russischen und chinesischen Konkurrenten ermutigen. Und das ist für sie ein viel größeres Risiko.

Der Imperialismus führt zum Krieg wie das Gewitter zum Blitz. Wir als Kommunisten in einem imperialistischen Land wie Frankreich kämpfen für dessen Niederlage in seinen kriegerischen Unternehmungen.

Wir als internationalistische Kommunisten arbeiten mit den Völkern der Welt und ihren revolutionären Organisationen zusammen für den Sturz der Imperialisten und ihrer bourgeoisen und reaktionären Knechte aller Länder. Unser revolutionärer Defaitismus bedeutet keinerlei Unterstützung des syrischen Regimes.

– Gegen jede französische und westliche imperialistische Intervention in Syrien, sei es direkt oder indirekt!

– Entlarven wir die lügnerischen Vorwände unserer Bourgeoisie!

– Nieder mit dem „nationalen Schulterschluss“ zwischen Sozialdemokratie und der UMP in ihrer Kriegstreiberei und für den französischen Imperialismus!

– Internationalistische Solidarität mit den Völkern in ihrem Kampf zum Sturz der Imperialisten, ob westlich oder nicht, und ihrer Verbündeten!

 

[Erklärung der Organisation Communiste Marxiste-léniniste – Voie prolétarienne vom 29.8.2013]

 

„Votum für die Wehrpflicht“ – zum Ausgang einer Schmierenkomödie

22. Januar 2013

FB01-wehrpflicht-ausgang.pdf-download

Die Frage der „Volksbefragung“ war verlogen, denn das Bundesheer ist seit Anfang der 1970er Jahre schrittweise in ein – der Hauptseite nach – Berufsheer (Stichwort „Bereitschaftstruppe“) umgekrempelt worden.  Panzergrenadier- und Jägerbataillons, der Kern des Bundesheeres, sind längst eine reine Berufsarmee, bloß angereichert mit einigen Wehrpflichtigen für „systemerhaltende“ Hilfsdienste. Nur um letztere konnte es daher bei der „Volksbefragung“ gehen. Am reaktionären imperialistischen Charakter des Bundesheeres konnte sich nichts, nicht einmal an der faktischen „Wehrverfassung“  konnte sich – durch welchen Ausgang dieser „Volksbefragung“ auch immer – etwas ändern. Die „Profilschärfung“ des Bundesheeres als Bürgerkriegstruppe im Inneren und imperialistische Interventionsarmee im Ausland, festgeschrieben im neuen „Sicherheits- und Verteidigungskonzept“, dem „SiPolBer 2011“, der  von der Regierung am 1.März 2011 einstimmig beschlossen worden ist, wird auf jeden Fall fortgeführt. Darabosch und Androsch erklärten daher noch am Abend nach der „Volksbefragung“ freimütig, dass „am Berufsheer kein Weg vorbei führt „.

Die SPÖ als Befürworter der „Berufsarmee“ hatte auch noch den Hintergedanken, sich mit der „Volksbefragung“ auf dem Schleichweg eine „Zustimmung“ der Bevölkerung für eine massive Aufstockung des Militärbudgets zu holen. Denn die „Profilschärfung“ des Bundesheeres, die man – „Volksbefragung“ hin oder her – im Auge hat, bedeutet, wenn man die selbst gesteckten Ziele ernst nimmt, mindestens eine Verdoppelung des Militärbudgets. Jetzt wird das halt ein bisschen gedämpft und über einen längeren Zeitraum gestreckt, teurer wird das Militär auf jeden Fall (es sei denn, die Bourgeoisie verlöre ihren Mut und Schwung und fühlte sich plötzlich nicht mehr zu Höherem im Rahmen der EU berufen), jetzt kann man sich halt nicht auf einen „Volksentscheid“ ausreden. Auf die Frage der „Wehrpflicht“ selbst wird man nach einiger Zeit wieder zurück kommen, sie ist natürlich überhaupt nicht „in Stein gemeißelt“ bzw. nur, genau so wie vor ein paar Monaten noch, in einen Darabosch’schen Stein. Ende 2013 gibt’s sowieso eine neue Regierung, die durch diese „Volksbefragung“ nicht gebunden ist, in zwei, drei Jahren „wird man weitersehen“. Darabosch erklärte daher noch am Abend nach der „Volksbefragung“, das Ergebnis sei „selbstverständlich für diese Regierung bindend“, für diese Regierung wohlgemerkt, die es aber nur mehr ein paar Monate gibt, und die nächste Regierung würde das dann alles prüfen usw..

Die „Volksbefragung“ war nur eine Schmierenkomödie, aber immerhin kann man sie nicht als Votum für den weiteren Ausbau und die weitere „Profilschärfung“ der Berufsarmee im Bundesheer auslegen. Nähme die Regierung ihren Ausgang ernst, müsste sie jetzt eigentlich die längst bestehende Berufsarmee im Bundesheer auflösen. Aber davon war und ist natürlich nicht die Rede. Dessen ungeachtet sollte und kann aber jedenfalls der Kampf gegen die reaktionäre „Mission“ des Bundesheeres verstärkt werden. Das heißt propagandistisches und praktisches Auftreten gegen jeden Einsatz im Inneren, gleich unter welchem Vorwand (welches sportlichen, „weltpolitischen“ oder sonstigen Ereignisses auch immer), und gegen jeden imperialistischen Einsatz im Ausland, gleich unter welchem Vorwand (ob Frieden, humanitäre Hilfe, Menschenrechte, „Kampf gegen den internationalen Terrorismus“ oder sonst eine dieser verlogenen Phrasen) und unter welcher Fahne (ob UNO, EU oder NATO). Insbesondere geht es um den Abzug aller österreichischen Truppen aus dem Ausland, insbesondere der Besatzungstruppen aus dem Kosovo, aus Bosnien und aus Montenegro, selbstverständlich auch der aus Syrien (Golan) und dem Libanon, um den Rückzug aus den „EU battle groups“ und allen anderen imperialistischen Verbänden, um das Ausklinken aus der militärischen „Integration der EU“  und Aufkündigung aller diesbezüglichen Verträge und Engagements (z.B. aus dem „Petersberg-Prozess“), um den Austritt aus der NATO-„Partnerschaft für den Frieden u.a.m. Denn genau das, die reaktionäre „Profilschärfung“ des Bundesheeres nach innen und außen, war anvisiert mit der Kampagne „für ein Berufsheer“, aber es ist auch anvisiert im gemeinsamen „SiPolBer 2011“ beider Regierungsparteien. Diese reaktionäre „Profilschärfung“ ist und bleibt die Leitlinie der österreichischen Bourgeoisie und ihrer Regierung in der Militärfrage. Nutzen wir die in den letzten Wochen entstandene größere Aufmerksamkeit für das Bundesheer, um diese Fragen, die wirklich relevanten Fragen für den Klassenkampf, für Arbeiter/innenklasse und Volk, stärker in den Vordergrund zu rücken!

Und dann gibt es noch die Zweitfrage des „Zivildienstes“. Hier bleibt es zunächst einmal bei dieser Form von lausig entlohnter „weicher“ Zwangsarbeit, die bekämpft werden muss. Es müssen für alle Beschäftigten in den Sozialbereichen anständige Löhne und Arbeitsbedingungen erkämpft werden, es muss auch ein gesetzlicher Mindestlohn von mindestens 1.700 € erkämpft werden. Solange dagegen eine Armee von zwangsverpflichteten Zivildienern in diesen Bereichen als Niedrigstlöhner-Reservearmee eingesetzt wird, erschwert das den Kampf um die Verbesserung der Lohn- und Arbeitsbedingungen der dort beschäftigten Lohnabhängigen. Der Zivildienst gehört kurzerhand abgeschafft, wer sich nicht zum „Dienst mit der Waffe“ berufen fühlt, darf weder zum Militär eingezogen, noch in den Zivildienst zwangsverpflichtet werden! Niemand hindert die Regierung, trotz Beibehaltung der Wehrpflicht ihren „freiwilligen Sozialdienst“ einzuführen (im Gegenteil wird sie wahrscheinlich früher oder später sowieso darauf zurückgreifen). Dann ist allerdings der Kampf aufzunehmen gegen den bisher angepeilten miserablen Lohn von 1.386 €, die Schaffung eines besonderen Kollektivvertrags für so einen Niedriglohnsektor und die Befristung des Dienstverhältnisses auf ein Jahr, sodass nämlich das Ganze einfach auf die Aufstockung des in den Sozialbereichen tätigen Personals hinausläuft und das zu ordentlichen Bedingungen, wobei eben ein gesetzlicher Mindestlohn eine entscheidende Rolle spielt.

Nein zur Militärintervention in Mali!

16. Januar 2013

FB01-Mali.word-download

FB01-Mali.pdf-download

Massive Militärintervention Frankreichs in Mali

Frankreich hat seit 11.Jänner 2013 eine massive Militärintervention in Mali gestartet. Der Krieg eskaliert bereits in den ersten Tagen, am 15. wurde die Aufstockung der Bodentruppen auf 3.300 bekannt gegeben, . Frankreich hat seit 1961, als es den meisten seiner Kolonien die formelle Unabhängigkeit „gewährte“, nach einer Aufstellung von Raphaël Granvaud („Que fait l’armee française en Afrique?“), 63 Militärinterventionen in Afrika durchgeführt (die jetzige in Mali mitgezählt), geheimdienstliche Terroraktivitäten gar nicht mitgerechnet. Die Intervention in Mali ist aber die seit Jahren größte und sie wird – bei aller Sympathie und auch etwas logistischer Hilfe seitens anderer Imperialisten – de facto von Frankreich im Alleingang durchgeführt. Sie stellt – auch verglichen mit der 2011 in Côte d’Ivoire – eine neue Dimension von imperialistischer Aggression gegen Afrika dar.

Wir dokumentieren im Folgenden zwei Erklärungen französischer kommunistischer Organisationen. Die zweite, die der OCML-VP richtet sich, wie man leicht erkennt, insbesondere auch an malische und andere afrikanische Immigranten in Frankreich und geht speziell auf deren Einschätzungen und Argumente ein.

Nieder mit den imperialistischen Interventionen in Afrika!

(Erklärung des PCmF (Parti Communiste maoïste Français), 15.Jänner 2013)

Kaum sind die Kampfverbände aus Afghanistan abgezogen (1.400 Mann sind trotzdem noch dort für „Ausbildung“ und „Logistik“), interveniert der französische Imperialismus in Mali.

Wenn wir von Militärintervention sprechen,

  • sollten wir nicht vergessen, dass es die US-Imperialisten waren, die die reaktionären Kräfte in Afghanistan unterstützten, um der Invasion des sowjetischen Sozialimperialismus entgegenzutreten
  • sollten die Intervention des US-Imperialismus im Irak nicht vergessen, die das Land zerstört und im Chaos hinterlassen hat
  • sollten wir nicht vergessen, dass die UNO-Resolutionen gegen die kolonialistische Politik Israels in Palästina niemals angewendet wurden
  • sollten wir die Interventionen verschiedener Imperialisten in den arabischen Ländern nicht vergessen, Interventionen, um neue reaktionäre Kräfte zu zu unterstützen, Märkte und Einflußgebiete zu erobern und die gerechten Volksrevolten vom Weg abzubringen.

Afrika ist das ökonomische Schlachtfeld zwischen den westlichen und den neuen Imperialisten (China, Russland) und großen „Schwellenländern“ (Brasilien, Indien) geworden. Die alten Imperialisten, die immer noch Positionen in Afrika haben aufgrund der Kolonisierung und des modernen Kolonialismus, wollen diese mit allen Mitteln verteidigen, während die neuen Imperialisten und die „Schwellenländer“ um jeden Preis neue Positionen erobern wollen.

In diesem Zusammenhang interveniert der französische Imperialismus regelmäßig in Afrika, unter verschiedenen Formen, um seine Interessen zu schützen, wie unlängst in Côte d’Ivoire. Er bereitet sich auch darauf vor, seine Präsenz in Somalia zu verstärken. Einige Länder haben sogar Geheimverträge oder -klauseln zum Zweck französischer Intervention im Fall der Destabilisierung der Staatsmacht unterschrieben.

Der französische Imperialismus, der seine alten Kettenhunde in Mali unterstützt, hat zum Ziel die Sicherung der Interessen Frankreichs, d.h. die Fortsetzung und Entwicklung der organisierten Plünderung der Rohstoffe. Die Intervention gegen islamistische Gruppen ist der Vorwand, der Frankreich zur Rechtfertigung der Militärintervention dient.

Natürlich sind die fundamentalistischen islamistischen Kräfte reaktionäre Kräfte und Volksfeinde, die die Misere ausnutzen, die der Imperialismus verursacht hat. Aber man muss beachten, dass die „islamistische Gefahr“ von den Imperialisten als Vorwand benutzt wird, um die Revolten der afrikanischen Völker zu bekämpfen und die Wut der Völker in Europa und anderen Ländern in die Irre zu lenken. Dieses Manöver trägt dazu bei, einen Teil der Arbeiterklasse gegen den anderen auszuspielen und so faschistische „Auswege“ aus der Krise vorzubereiten. Auf Sicht ist die Mobilisierung für einen neuen Krieg zur Neuaufteilung der Welt nicht auszuschließen. Das Ziel aller Regierungen, ob „rechts“ oder „links“, ist es, um jeden Preis die Beherrschung der Völker durch den Kapitalismus aufrechtzuerhalten.

Aber auf der Welt gibt es Kräfte, die sich gegen die Ausbeuter und Unterdrücker wenden und den Volkskrieg unter der Führung maoistischer Parteien führen, wie in Indien, auf den Philippinen, in der Türkei, während sich in zahlreichen Ländern wieder neue maoistische kommunistische Parteien entwickeln, um den Volkskrieg gegen die Imperialisten und ihre Kettenhunde vorzubereiten und auszudehnen, unabhängig von der Maske, hinter der sich der Imperialismus verbirgt, ob laizistisch oder religiös.

Wie bei der Internationalen Konferenz zur Unterstützung des Volkskriegs in Indien, welche Vertreter revolutionärer Kräfte aus zwanzig Ländern umfasste, erklärt wurde, ist die beste Hilfe, die wir den kämpfenden Völkern leisten können, die Entfaltung des revolutionären Kampfes in unseren jeweiligen eigenen Ländern. Hier in Frankreich ist unsere erste Aufgabe, uns dem eigenen Imperialismus entgegenzustellen. Das ist der einzige Weg, Schluss zu machen mit dem Imperialismus, dem kapitalistischen System der Ausbeutung und Unterdrückung, mit dem Krieg.

 Nieder mit den Interventionen und Manövern des Imperialismus in Afrika!

Es lebe der Kampf der Völker gegen die imperialistischen Kettenhunde und die Reaktionäre aller Art!

Nein zur Militärintervention in Mali!

Die Brandstifter sind nicht die Richtigen, um den Brand zu löschen!

(Erklärung der OCML-VP (Organisation Communiste Marxiste-léniniste – Voie Prolétarienne), 13.Jänner 2013)

Seit Freitag, den 11.Jänner, interveniert die französische Armee aus der Luft und am Boden, um den Vormarsch der Djihadisten in Richtung Bamako zu stoppen. Wir kennen und verurteilen die Verbrechen letzterer gegen die malischen Männer und Frauen in den Regionen, die sie kontrollieren. Wir wissen auch, dass ein Gutteil des malischen Volkes, darunter die malischen Immigranten in Frankreich, diese Intervention gut heißen, weil sie sie als momentan einzigen Ausweg betrachten.

Dennoch, als Kommunisten und Antiimperialisten, verurteilen wir diese Militärintervention, denn wir wissen, dass gerade diejenigen, die das Feuer legen und anschließend Feuerwehr spielen, das Problem darstellen, den Grund und nicht die Lösung der Krisen, die zahlreiche afrikanische Länder erschüttern.

Die Destabilisierung Mali’s hat als unmittelbaren Grund die Zertrümmerung Libyens, bei der Frankreich eine große Rolle gespielt hat. Das hat verschiedenen islamistischen Gruppen erlaubt, sich mit schwerem Kriegsgerät auszurüsten, womit sie den Zusammenbruch der Armee Mali’s herbeiführen konnten. Aber die Unfähigkeit Mali’s, sich zu verteidigen und auch die Sicherheit der dort lebenden Ausländer (Franzosen) zu gewährleisten, ist nicht einfach Schicksal. Mali gilt als „arm“, aber seine Wirtschaft wird geplündert und erstickt durch die Ansprüche der Imperialisten, die den Welthandel kontrollieren. Sein Gold wird von ausländischen Gesellschaften gefördert. Seine Baumwolle wird durch subventionierte amerikanische Baumwolle nieder konkurrenziert. Seine Gläubiger saugen seine Finanzmittel aus. Seine wichtigsten Unternehmen werden von ausländischen Firmen kontrolliert, darunter von vielen französischen. Seine bewässerungsfähigen Böden sind von ausländischen Staaten gepachtet. Hierin besteht die Schwäche Mali’s und sie wird verstärkt durch die Korruption seiner eigenen Bourgeois, die für ihren eigenen Profit die Ressourcen des Landes verschleudern. Die Stärke Mali’s besteht in der Energie seiner Arbeiter, seiner Bauern – und auch seiner Emigranten, die versuchen, das Scheitern des Staates zu umgehen.

Plünderung seiner Ressourcen und der Arbeit seines Volkes – das ist der Grund, warum sich Mali nicht verteidigen, seine nationale Souveränität nicht sicherstellen kann und sich an einen imperialistischen „Schutzherren“ wendet. Deshalb kann Frankreich auch die Krise nicht lösen, denn es verteidigt das Wirtschaftssystem (IWF, Weltbank, Privatisierungen …), das das Land in die Armut treibt. Die Imperialisten haben keine Freunde außer ihren eigenen Interessen. Und die französischen Regierungen, ob „rechts“ oder „links“, handeln zur Sicherung dieser Interessen.

Mit dieser Intervention verstärkt Frankreich seine Rolle und Position in einer Region, in der seine Wirtschaftspräsenz zugunsten anderer Imperialisten, darunter China, schwächer geworden ist. Außerdem würde die Eroberung des Nordens, die auf andere Weise als die jüngsten Militäroperationen schwieriger zu bewerkstelligen wäre, es erlauben, sich in einer Region festzusetzen, die reich an Erdöl und verschiedenen seltenen Metallen ist. Schließlich ist die „Stabilität“ des Sahel für Frankreich von strategischer Bedeutung für die Ausbeutung des Urans im Niger, lebenswichtig für seine Nuklearindustrie und eine „Energieunabhängigkeit“, die auf der Abhängigkeit des Niger beruht. Schlussendlich würde die weitere Destabilisierung Mali’s zu einer neuen Immigrationswelle führen. Das generöse Frankreich der „Linken“ setzt die Politik Sarkozy’s fort und ist „Freund“ des malischen Volkes, vorausgesetzt sie ertragen ihre Misere bei sich zu Hause.

Die französische Armee hat beigetragen, die Djihadisten zu stoppen, aber die ausländische Intervention ist nicht die Lösung, sondern das Problem.

Als Kommunisten bekräftigen wir unsere Solidarität mit dem malischen Volk und unseren immigrierten mali’schen Genossen. Wir unterstützen ihren Kampf für ein wirklich unabhängiges und gerechtes Mali, das es aber nur werden kann, wenn die Arbeiter und Bauern Mali’s

die Reichtümer, die sie durch ihre Arbeit schaffen, kontrollieren und zu diesem Zweck die korrupte und den Imperialisten gefügige Bourgeoisie von der Macht verjagen

  • die ausländischen Firmen, die die Ressourcen ihres Landes ausbeuten, enteignen
  • die Schulden, die sie ausbluten, annullieren
  • Unterstützung durch die Arbeiter anderer Länder erhalten, speziell ihrer Klassengenossen hier in Frankreich, eine Unterstützung, die auch die Forderung nach Legalisierung aller Sans-papiers (ob aus Mali oder nicht) und nach vollständiger Gleichheit von französischen und immigrierten Arbeitern in Bezug auf politische und soziale Rechte mit einschließt.

OCML-VP, 13.Jänner 2013

Denkanstöße für „linke“ Freunde der bürgerlichen Wehrpflicht und diesbezügliche Ankreuzer bei der „Volksbefragung“ am 20. Jänner 2013

13. Januar 2013

1. Das Bundesheer ist – und schon seit langem – überwiegend, insbesondere was die Einsatzverbände betrifft, ein Berufsheer. Die Wehrpflicht ist nur „systemerhaltendes“ Beiwerk. Wer heute für  die „Erhaltung der Wehrpflicht“ ist, jagt hinter einer Fata Morgana her (ganz abgesehen davon, dass man auch in einer anderen  Situation, z.B. in den 1970er Jahren, als die Berufsarmee im Bundesheer so richtig angepackt wurde, nicht für eine solche Erhaltung sein durfte, denn auch eine bürgerliche Wehrpflichtigenarmee ist eine reaktionäre Armee).

 

2. Wenn schon (d.h. wenn man schon vom reaktionären Klassencharakter der bürgerlichen Armee, unabhängig von ihrer Organisationsform, absieht), dann müsste man heute umgekehrt die Abschaffung des Berufsheeres im Bundesheer (also insbesondere der Panzergrenadier- und Jägerbrigaden, des Jagdkommandos und einiger anderer Verbände) und den Neuaufbau eines im Kern auf allgemeiner Wehrpflicht aufgebauten Milizheeres fordern. Tut man das nicht, dann quatscht man aus Unwissenheit oder Borniertheit an der Realität vorbei. Täte man es aber, zeigte sich sofort, welche Illusionen in einen möglichen demokratischen Charakter der bürgerlichen Armee man dadurch schürt.

 

3. Die Aufgabe der Propaganda besteht in der heutigen Situation kaum entwickelten Klassenkampfes und unsäglicher ideologischer Verwirrung hauptsächlich darin, den reaktionären Charakter der bürgerlichen Armee in allen ihren Gestalten, auch als Wehrpflichtarmee oder Milizsystem, sogar wenn sie sie Volksmiliz (oder vielleicht doch lieber Bürgermiliz!) nennen, und den unweigerlichen Zusammenstoß von bürgerlicher Armee und Arbeiterklasse im Zug des Kampfes um die Revolution aufzuzeigen, nicht aber eine Form der bürgerlichen Armee für das „kleinere Übel“ gegenüber einer anderen auszugeben.

 

4. Manche gingen noch weiter und sogar so weit, „aus taktischen Gründen“ zur Teilnahme an dieser verlogenen, hinterfotzigen und zugleich für die Militärpolitik der Bourgeoisie bedeutungslosen „Volksbefragung“ aufzurufen und eine Abstimmungsempfehlung „für die Wehrpflicht“ abzugeben. Diese „Taktik“ ist eine Taktik des Opportunismus gegenüber dem main stream in der „linken Szene“. Und man kommt sich womöglich noch wer weiß wie revolutionär vor, weil man nicht wie die gewöhnlichen Pazifisten für die „Abschaffung des Bundesheeres“ ist.

 

5. Als erstes Argument für diese Position wird angeführt, dass ein Wehrdiener weniger leicht auf den Arbeiter schießt als ein Berufssoldat, weil er aus dem Volk kommt und dgl. Das hat zweifellos etwas Wahres, etwas Wahres allerdings, das man auch nicht überschätzen sollte. Wahr ist, dass eine Berufsarmee in hohem Maß eine Ansammlung von Reaktionären ist und ihre Kasernenmentalität, im Einsatzfall auch tatsächliche Kasernierung in diese Richtung wirkt. Was allerdings den Wehrpflichtigen betrifft, ist er vor reaktionärer Ideologie ebenfalls nicht gefeit. Ist er ein Reaktionär, wird er als „einfacher Wehrpflichtiger aus dem Volk“ trotzdem schießen, wie sich ja auch Leute, die nicht gerade den Wehrdienst ableisten, freiwillig zur Armee melden oder in bewaffnete Freiwilligenverbände einreihen und schießen werden. Ist er aber nicht auf der Seite der Reaktion oder ist er sogar auf der des Volkes, wird er das ihm Mögliche tun, um nicht oder wenigstens daneben zu schießen, vielleicht sogar zu desertieren und überzulaufen. Die Schweizer Milizarmee, und so eine Miliz ist noch einen riesigen angeblich „demokratischen“ Schritt weiter als eine bloße Wehrpflichtarmee, wie man sie sich in Österreich vorstellen kann, wird genauso auf den „inneren Feind“ ausgerichtet und genauso gegen ihn eingesetzt wie die Berufssoldaten innerhalb dieser „Milizarmee“: „Die Fokussierung auf den inneren Feind läuft auf der ganzen Linie ab: von den Miliztruppen bis zu den Eliteeinheiten.“  (Artikel „Armee im Inland“, Zeitschrift „aufbau“ no.71 aus Jänner 2013 des schweizerischen „Revolutionären Aufbau“). Andererseits kann man nicht ausschließen, dass es nicht auch unter den Berufssoldaten Leute gibt, die im Fall der Zuspitzung des Klassenkriegs ihre Eid vergessen oder wenigstens nicht mehr ernst nehmen. Übrigens kommt in der Regel der Berufssoldat sozial ebenfalls „aus dem Volk“ und ist nicht etwa ein Bourgeoissprössling oder Abkomme eines adeligen „Offiziersgeschlechtes“. Wirft man einen Blick auf  diese Berufssoldaten z.B. eines typischen Panzerbataillons, sieht man, dass die allermeisten nur die Pflichtschule absolviert haben und dann beim Bundesheer gelandet sind.

 

6. Als Argument wird zweitens angeführt, dass man eine Wehrpflichtarmee leichter zersetzen kann als eine reine Berufsarmee. Auch da ist etwas Wahres dran, die proletarische Arbeit in und die Zersetzung der bürgerlichen Armee werden dadurch erheblich erleichtert. Aber man darf auch nicht vergessen, dass erstens die Bourgeoisie, selbst bei noch so viel Wehrpflicht oder sogar Miliz, immer auch ausreichend an Berufsheer hat für den Einsatz gegen Arbeiterklasse und Volk und dass sie zweitens, wenn sie zusätzlich auch Wehrdiener „aus dem Volk“ bzw. Milizsoldaten gegen Arbeiterstreiks und -aufruhr braucht, jedes Mal zuverlässige reaktionäre Verbände „aus dem Volk“ findet, umgruppiert, verlegt und einsetzt. In der Schweiz z.B., dem Musterland der „volkstümlichen“ Milizarmee, haben sie die Panzerbrigade 11, das Aufklärungsdetachement 10 und ein halbes Dutzend „robuste“ Militärpolizei-Bataillone, alles eine auf den „inneren Feind“ angesetzte Berufsarmee. Reicht das nicht, kommen Milizsoldaten „aus dem Volk“ zum Einsatz, z.B. solche aus der Innerschweiz gegen Streiks und Aufruhr in Genf und Zürich. Sie haben noch jedes Mal, 1917, 1918, 1919, 1932 …ausreichend auch reaktionäre Rekruten und Milizeinheiten gefunden, um Hand in Hand mit den Berufssoldaten die Arbeiter- und Volksbewegung niederzuschlagen. Die Schweiz ist ein gutes Beispiel, denn „volksbasierter“ und „demokratischer“, wehrpflichtiger und sogar miliziger kann eine bourgeoise Armee kaum mehr sein. In Österreich, mit seiner faktischen Berufsarmee, ist die Lage noch eindeutiger und kann man sich Hirnwebereien über „Wehrpflicht oder Berufsheer“ inzwischen wirklich sparen.

 

7. Jemand, ein der Papierform nach sehr „Linker“ schreibt: „Unser Ziel ist daher die demokratischste mögliche Heeresrefom: ein Volksheer. Das ist mit der Volksbefragung nicht zu machen. Doch die Wehrpflicht gibt uns allgemein betrachtet (Anm.: und absehend von der konkreten Situation in Österreich) jedoch bessere Rahmenbedingungen für den demokratischen Kampf gegen die Faschisierung und für ein Volksheer. Auch deshalb ist es taktisch richtig, bei der Volksbefragung für die Wehrpflicht zu stimmen.“ Dazu ist nur zu sagen: Du sollst keine obskuren Illusionen verbreiten, Du sollst nicht Wehrpflicht in der reaktionären bürgerlichen Armee in irgendeiner Weise, auch nicht bloß assoziativ, mit allgemeiner Volksbewaffnung und Volksheer vermengen und Du sollst nicht so tun, als ob die „Volksbefragung“ in irgendeiner Weise mit all diesen Fragen zu tun und irgendeinen Einfluss auf die reaktionäre Militärpolitik der Bourgeoisie gehabt hätte!

 

8. Man gewinnt den Eindruck, die „linken“ und „ganz linken“ „Verteidiger“ und Ankreuzer der Wehrpflicht führen zwar die  Zersetzung der bürgerlichen Armee im Munde, haben aber gar keine sinnvolle Vorstellung von ihrer wirklichen Zersetzung in einer wirklich revolutionären Situation. Ihre „Zersetzung“ spielt sich in einem noch recht friedlichen Umfeld ab. Sie denken wahrscheinlich an Einsätze des Militärs für „robuste“ Polizeiaufgaben. Vielleicht stellen sie sich eine Situation vor, dass z.B. in Wels oder Linz gestreikt wird und das in Wels stationierte Panzerbataillon eingesetzt werden soll: Die Wehrdiener, die dort zwar ihren Präsenzdienst ableisten, aber gar nicht in der Panzertruppe selbst, in einer ihrer Kompanien, organisiert sind, sollen die Truppe dann daran hindern, auszurücken?

 

9. Wenn es aber einmal nicht bloß um „robuste Polizeiaufgaben“ geht, sondern um das Ganze, wenn sich also tatsächlich eine revolutionäre Situation abzeichnet, dann kämpft nicht mehr ein intakter bourgeoiser Staat mit einer intakten Armee, sondern ein bereits schwer erschüttertes und in Zersetzung begriffenes Bourgeoisregime. Dann zersetzt sich auch das Berufsheer (banal, weil es sich nicht mehr lohnt, für eine gerade verlierende Klasse zu sterben). Dann stehen die noch „fahnentreuen“ Armeeteile und ebenso reaktionäre bewaffnete Freiwilligenverbände auf der einen Seite gegen bewaffnete Arbeiter- und Volksmilizen samt übergelaufenen Soldaten auf der anderen Seite, und es wird nicht nur Desertion, sondern auch Befehlsverweigerung und ein „Umdrehen der Gewehre“ geben.

 

10. Wir sollten auch nicht vergessen, dass sich historisch nahezu alle Revolutionen bzw. revolutionären Erhebungen auf europäischem Boden (einschließlich antifaschistischer und nationaler Befreiungskriege wie auf dem Balkan) in Situationen abgespielt haben, wo die Arbeiterklasse unter Waffen stand. Wenn Krieg ist oder droht, muss die Bourgeoisie – Berufsheer hin oder her – trotzdem die Mobilisierung durchführen. Im und nach dem Krieg steht die Arbeiterklasse ganz oder teilweise unter Waffen und das Thema „Wehrpflicht oder Berufsheer“ gibt es nicht mehr.

 

11. Aber so weit ist es noch nicht. Jetzt hatten wir einmal diese famose „Volksbefragung“ und sogar da kam vielen der Klassenstandpunkt schon abhanden. Selbst wenn man einem bourgeoisen Wehrpflichtheer etwas abgewinnen könnte (was man von einem proletarischen Klassenstandpunkt aus gerade nicht kann), darf man doch nicht zur Teilnahme an dieser verlogenen „Volksbefragung“ aufrufen. Tut man es doch, kriecht man dem bürgerlichen Demokratismus und Parlamentarismus schon ziemlich heftig in den Arsch. Und das nicht nur in der Militärfrage! Aus dem Klassenstandpunkt in der Phrase ist in der Praxis der Weg des „kleineren Übels“ geworden – natürlich „ohne Illusionen“ und nur „aus taktischen Gründen“.

 

„Die Armee – ganz gleich welcher Organisationsform – ist ein Teil des bürgerlichen Staatsapparats, den das Proletariat in seiner Revolution nicht zu demokratisieren …, sondern zu zerbrechen hat. Dieser Aufgabe gegenüber verschwinden die organisatorischen Unterschiede zwischen stehendem Heer und Miliz, Heer mit allgemeiner Wehrpflicht oder Söldnerarmee… Die demokratische Miliz, die allgemeine Wehrpflicht, die militärische Jugenderziehung, alles einmal Forderungen der revolutionären Demokratie, sind heute reaktionäre Maßregeln zur Unterdrückung der Massen, zur Vorbereitung des imperialistischen Krieges, sie müssen aufs Schärfste bekämpft werden. Das gilt auch in jenen Ländern, in denen die Bourgeoisie zu Söldnerheeren übergegangen ist und die allgemeine Wehrpflicht abgeschafft hat. Obwohl die allgemeine Wehrpflicht die revolutionäre Arbeit erleichtern und die Arbeiter im Waffengebrauch üben würde, können die Kommunisten in einem imperialistischen Land sie nicht fordern, sie müssen sie ebenso bekämpfen wie das System der Söldnerheere.“ (Kommunistische Internationale, VI.Weltkongress, 1928)