Archive for the ‘FARSI-persisch’ Category

100 Jahre Oktoberrevolution – persisch

11. Januar 2017

oktober-revolution-pers.doc

oktober-revolution-pers.pdf

صدمین سال انقلاب اکتبر

درسهای اکتبربرای انقلاب پرولتاریائی دراتریش

اگرما بعنوان کمونیست­های انقلابی به انقلاب اکتبر روسیه رجوع میکنیم و بیش ازآن: اگر ما برای انقلاب آتی پرولتاریائی از <راه اکتبر> سخن میگوئیم، منظورمان این نیست که باید همه کارها را مانند بلشویک­ها انجام دهیم تا اینکه پیروزگردیم.

اما اگر در اتحادیه اروپا وباطبع اتریش درسالهای آینده تضادها در جامعه همچنان تشدید شوند، طبیعی است که این وابسطه به ماست که این تحول به یک بحران انقلابی منجرشود و یا اینکه طبقه کارگراتریش این بار از این جدال پیروز بیرون آید.

تمامی کمونیست­ها وهمچنین همگی سوسیالیست­های واقعی، بعنوان هدف مشترک، یک جامعه بدون طبقه ، استثمار و سرکوب را دربرابرخویش قرارداده­اند، ولی اینکه ما چگونه به این هدف خواهیم رسید، درک­ و راهبرد­های کاملاً مختلفی وجود دارد. ویژگی راه اکتبر بلشویکی از جمله این است که این یک انقلاب پرولتاریائی در یک کشورسرمایه­داری امپریالیستی بود که پیروزمندانه تحقق یافت ، امری که تاکنون در هیچ کشور امپریالیستی دیگری مستقلا انجام نشده­است. ودیگراینکه بلشویکها دهها سال درشوروی با استراتژی وتاکتیکشان موفق عمل کردند، آنها نه تنها دیکتاتوری پرولتاریا را به دست آوردند، بلکه سوسیالیزم را بنا نهادند.

حال این سوال مطرح است که هسته واقعی راه اکتبر بلشویکی چیست که برای ما بعد از گذشت صدسال هنوز از اهمیت بزرگی برخوردار است؟ ما دراینجا میخواهیم بروی نکاتی تمرکز کنیم که تفا وت ما با دیگرگروههاست که خودرا کمونیست ویا مارکسیستلنینیست(- مائوئیست) می­نامند.

آنچه که در مقایسه با احزاب توده­ای سوسیال دمکراسی انترناسیونال دوم در روسیه، پدیده نوینی بود، اینکه بلشویکها از سال 1902 شروع به تشکیل حزبی مبارزومنسجم و سازمان­دهی شده بصورت سانترالیزم دمکراتیک نمودند. این حزب از ابتدا هدف خودرا تصرف قهرآمیز قدرت قرارداده بود که در این مقال با اشاره­ای از آن میگذریم چون می­بایست در باره حزب که بدون شک مسئله مهمی است در فرصتی دیگر دقیقتر به آن پرداخت .

ازنکات جدید دیگراین بود که کمونیست­های روسی نه تنها تمرکز خودرا بروی کارگران متخصص قرارمیدادند بلکه اقشارتحتانی پرولتاریا را هم درکانون توجه آنها بود، تا اینکه تئوری انقلابی کمونیستی را دربین آنها جاری نمایند. اقشار تحتانی آنهائی هستند که از وضعیت موجود از همه بیشتر ناراضی هستند و کمتر تحت تاثیرایدئولوژی بورژوازی قراردارند. لنین در جدید­ترین تحلیل خود از تکامل سرمایه­داریدر اثر معروفش <امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله تکامل سرمایه­داری> – نشان داد که درکشورهای ثروتمند امپریالیستی یک اقلیت نسبی بزرگی ازطبقه کارگرازطرف بورژوازی آگاهانه تطمیع می­شود وبهمین دلیل با سیستم استثماری آشتی می­کند واگرهم حرکتی انجام دهد تنها به اصلاحاتی درون سیستم سرمایه­داری تن درمیدهد. آنها اگربعضأ ازسوسیالیسم سخن می­گویند ولی موافق انقلاب وآنهم بشکل قهرآمیز نیستند. لنین با اقتباس از تز مارکس درباره اشراقیت کارگریآن را به بخش مهمی ازتئوریهای کمونیستی خود تبدیل نمود: بدون انزوای سیاسی وطرد رهبری اریستوکراسی کارگری هیچ انقلاب پرولتاریائی امکان پذیر نیست، تئوری که صحت خود را خود را قبل از شرایط انقلابی درایتالیا وفرانسه درسالهای دهه 1960 و در گذشته نه چندان دور در یونان ثابت نمود.

اهمیت مهم پیروزی بلشویک­ها در روسیه پیوند تنگاتنگ مبارزه تئوریک وایدئولوژیک با پراتیک مبارزه طبقاتی بود. یک رشته کامل از برجسته­ترین نوشته­های لنین درنقد دیگر جریانات انقلابی است. او هیچوقت ازرهبران کارگری با مطالعه، ولی پشت میزنشین و سرشناس بین­المللی بخود ترس راه نداد، بلکه برعکس همیشه این سوال را مطرح می­کرد: که تجارب واقعی ما کدامند وتجارب کشورهای همسایه چه هستند وچه نفعی برای ما، جهت تسریع انقلاب پرولتاریائی دارند؟ مبارزه لنین علیه خط فرصت­طلبی راست و افراط ­گرائی چپ در حزب هیچگاه یک مسئله آکادمیک خاص نبود بلکه همواره با پراتیک انقلابی همراه بود.

همانطوریکه تاکید کردیم، حزب لنینی یک حزب مبارزبرای قیام مسلحانه بود، بدین معنا شوراهای کارگری می­بایست قدرت را بدست آورند و بلافاصله به تصویب قوانین برای تغییرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجرای آنها بپردازند. نقطه عزیمت دگرگونی اقتصادی سیاسی، سلب مالکیت فوری از مالکیت خصوصی وسایل تولید ، حمل ونقل وارتباطات بود. بلشویکها همچنین بلادرنگ حق تعین سرنوشت خلقهای درون امپراطوری روسیه را اعلام کردند.

بلشویکها برای تصویب این تصمیمات احتیاج به اکثریت درشوراهای کارگری ودهقانی داشتند. آنها به این مهم دست یافتند، چون بدون هیچ سازشی علیه جنگ، خواستار فوری صلح بودندهرچند سرزمین­های وسیعی را هم از دست می­دادند. علاوه براینها مبارزه علیه عظمت­طلبی ملی(هم­چنین مبارزه علیه تحریکات ضد یهودی) ازمشخصات با اهمیت راه اکتبر است.

هرچند که بلشویکها سرسختانه علیه جنگ وشکست بورژوازی خودی بودند ولی بهیچ­وجه انفعال طلب نبودند. آنها چه پیش از دستیابی به قدرت توسط شوراها وچه بعد از آن دربرابرحمله گارد­های سفید دشمن انفلاب با واحد­های پارتیزانی، میلیشیای کارگری، گاردهای سرخ و بالاخر با ارتش سرخ علیه تجاوز امپریالیستی مبارزه کردند و یک جنگ تمام خلقی واقعی را به پیش بردند. مسئله­ای که ما هم دیر یا زود با آن درگیر خواهیم شد، حال چه در اتحادیه اروپا باشیم یا نه.

اگرما امروزازآموزش­های انقلاب اکتبربرای انقلاب پرولتاریائی دراتریش سخن میگوئیم ، باید درباره تدارک مبارزه مسلحانه هم اندیشه کنیم، چون سرمایه انحصاری دراتریشصاحبان بانکها و کنسرن­هاآزادانه قدرت خود را واگذار نمی­کنند . بعنوان مثال اگراکثریت بزرگی از کارگران بجای نکبت و فلاکت سرمایه­داری خواهان یک اقتصاد سوسیالیستی با برنامه باشند، درچنین حالتی لازم است که درمراکز مهم صنعتی گروههای مسلح پرولتاریائی ازجنبش توده­ای انقلابی پشتیبانی کرده و آنرا تامین نظامی نمایند و بالاخره اینکه قادر باشند یک قیام عمومی را رهبری کنند.

ما قبلأ به مبارزه قاطع بلشویک­ها علیه عظمت­طلبی روسهای بزرگ اشاره کردیم. درواقع انقلاب اکتبرموجب رهائی خلقهای مستعمراتی در آسیا شد. بلشویکها ازهمان ابتدا برای اینکه یک سیاست بین­المللی انقلابی را اجرا نمایند، تمامی کوششان را بکارگرفتند. درحالیکه احزاب انترناسیونال دوم درباره مسئله مستعمرات تقریبأ همیشه با بورژوازی امپریالیستی خودی همراه میشدند، درمقابل بلشویک­ها برای تاسیس یک انترناسیونال سراسری واقعی اهتمام ورزیدند وخلقهای مستعمرات را به مبارزه علیه اربابان امپریالیستی­شان فراخواندند.

اگر ما امروز فاقد یک انترناسیونال انقلابی کمونیستی هستیم، با وجود کوچکی تشکیلاتمان باید بخشی ازنیرویمان را به پشتیبانی و همکاری با نیروهای ضدامپریالیستی درکشورهای وابسته متمرکز نمائیم بخصوص درکشورهای نومستعمره که امپریالیسم اتریش درآنجا نقش مهمی را بازی میکند، بعنوان مثال دربالکان. آنچه که مربوط به ساختمان سوسیالیسم میشود، لنین بارها براین نکته تاکید نموده­است که مبارزه طبقاتی درتمامی دوران گذار سوسیالیسم ادامه خواهد داشت، تا واقعأ یک جامعه بدون طبقه کمونیستی فرا روید.

درارتباط تنگاتنگ با این مسئله، مبارزه علیه بوروکراسی قراردارد که همواره ازطرف لنین بعنوان امری ضروری وتعیین­کننده برای ساختمان سوسیالیزم وممانعت از برگشت سرمایه­داری به آن اشاره شده­است(همچنین درداخل وموجودیت رسمی اتحاد جماهیرشوروی). بلشویکها خطر احیا مناسبات استثماری سرمایه­داری را بخوبی میدیدند ولی ازآنجائیکه انقلاب دردیگر کشورهای امپریالیستی درسالهای 1920 تا 1930 سربلند نکرد کمونیست­های شوروی ناچارأ تمامی کوشش خود را بیش ازگذشته به تسریع ساختمان صنعت و نوسازی کشاورزی متمرکز کردند. در اوائل سالهای 1930 „تئوری نیروهای مولدهاز طرف کمینترن(انترناسیونال کمونیستی) مطرح شد که مائوتسه تنگ علیه آن درسالهای 1960 قاطعانه موضعگیری نمود، پدیده­ای که باعث استحاله اتحادشوروی وسپس چین وسپس احیای سرمایه­داری گردید، هرچند که این مسئله رابطه­ای مستقیم­ با انقلاب اکتبر و راه آن ندارد، اشاره ما در اینجا به آن رد ادعای آنهائی است که میگویند انقلاب اکتبر شکست ­خورده­است.

نه! انقلاب اکتبرو راه اکتبر شکست نخورده­است. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی درطول چندین دهه مشعل فروزان و راهنمای کارگران وخلقهای تحت ستم جهان بود و به آنها خدمت می­کرد. انقلاب اکتبر نشان داد که یک نظم اجتماعی بهتر امکان پذیر است هرچند که اتحاد سرمایه بین­المللی چه درگذشته و چه حال از هیچ کوششی دریغ نکرده­است تا هر شکلی ازقدرت کارگری را تخریب و سرنگون نماید. وین ژانویه 2017

تذکر: این مقاله ازنشریه انقلاب پرولتاریائی شماره 66 دسامبر 2016 گرفته شده­است. برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه نمائید.

Proletarische Revolution – revolutionär-kommunistische Zeitung

in Österreich

prolrevol.wordpress.com

ia.rkp2017@yahoo.com – iarkp.wordpress.com

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین اتریش >

Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, A-1070 Wien

email:linksaktivist@gmx.at

 

آیا اتریش کشوری بیطرف است؟ امپریا لیسم اتریش بدنبال شکار سود در سطح بین المللی Österreich neutral – persisch

19. November 2016

osterreich-neutral-persisch

آیا اتریش کشوری بیطرف است؟
امپریا لیسم اتریش بدنبال شکار سود در سطح بین المللی!
درحال حاضرنیروهای تعقیب و شکار اتریش، ویژه جنگهای کوهستانی درافغانستان ومونتنگرومستقراند.
سربازان ارتش فدرال هم، درشرق اکرائین در» سازمان امنیت وهمکاری اروپا« (OSZE)مشغول
فعالیتهای جاسوسی هستند. درآینده هم واحد های نظامی دیگری از اتریش در دریای مدیترانه وسربازانی
هم درمرزصربستان ومقدونیه مستقر خواهند شد تا از ورود انسانهای که ازجنگ گریختهاند، به کشورهای
اتحادیه اروپا جلوگیری کنند. آنچه که معلوم است وزیر جنگ اتریش „بیطرف“ ، دوسکوسیل)Doskozil(
سیاست امپریالیستی“ تعرض بجلو“ یعنی ایجاد جبهههائی درسرزمین دشمن را اتخاذ کردهاست و وزیر
امورخارجه، کورتز)Kurz( هم میخواهد با حسرت وافری نقش رئیس قبیله »کشورهای ویشاگراد«
)Visegrad(، را بازی کند که صد سال پیش بخشی از پادشاهی هابزبورگ )Habsburgermonarchie(
بودند. بطور مستمر نزدیک به 0111 سرباز درسراسرجهان، حداقل در51 کشوربرای امپریالیسم اتریش
فعالند وبخش بزرگی از این نیرو دربالکان مستقراند – 155 سرباز درکوسوو و بیش از 055 نفر دربوسنی
هرزگووین. دراینجا افسران اتریشی تا کنون سه بار،بطور متناوب و برای شش ماه فرماندهی تقریباً
0555سرباز»EUFORBiH« )نیروهای جنگی اتحادیه اروپا در بوسنی وهرزوگوین( راعهده داربودهاند.
مداخله نظامی که مستقیماً جهت حفظ منافع کنسرنهای امپریالیستی اتریش دربالکان بوده که درآنجا 4،87
میلیارد یورو سرمایه گذاری کردهاند وازجمله استثمارگران بزرگ دراغلب کشورهای بالکان بشمار می-
آیند)نگاه کنید به جدول(.
علاوه بر اینها اتریش „بیطرف“ دریک واحد نظامی ویژه بالکان بنام)OTHF( » Horizon the Over Forces« )واحدهای نظامی فعال ناتو، خارج ازحوزه ناتو( شرکت دارد که درواقع بخشی از ناتو است.
عضویت رسمی اتریش در ناتو در زمان حاضردر دستور کار نیست ولی همکاری تنگاتنگ ورای
چارچوب رسمی همکاری مشترک با – ناتو برای صلح “ Partnerschaft–NATO „)PfP-NATO(
وجود دارد . درشرایط فعلی صاحبان قدرت بخاطرمقاومت مردم، عضویت رسمی درناتو را صلاح نمی-
بینند. ولی از سال 0554 دولت تعهد نمودهاست با حداقل 055 سربازدر یکی ازگروهای جنگی ارتش
»اتحادیه اروپا« )EU( تحت فرماندهی آلمان شرکت داشته باشد. ولی نقشه وقول وقرارها در رابطه با
همکاری ناتو+ اتحادیه اروپا حاکی ازآن است که اتریش، 0155 تا 1555 سرباز جهت شرکت درعملیات
نظامی ارسال خواهد کرد.
بموازات این تلاشها، صادرکنندگان اسلحه اتریش هم بیکارننشستهاند و دراین بازار چپاول وآدم کشی بین
المللی درصف مقدم قراردارند، اگر برای کسب سود درسطح جهانی باشد. اتریش با سهمی معادل 8% در
فروش باصطلاح مسلسلهای دستی کوچک و سبک )Handfeuerwaffen ,Sturmgewehre( و غیره درمرتبه
پنجم قرار دارد، بخصوص شرکتهای)Hirtenberger und Mannlicher-Steyr,Glock(. بهمین دلیل
اسلحههای اتریشی را میتوان درتمامی مناطق جنگی از افغانستان تا سوریه، عراق ویمن پیدا کرد. بعنوان
مثال پهبادهای – )Drohnen( ساخت شیبل)Schiebel( اتریش که به عربستان سعودی فروخته شدهاند در یمن
واکرائین بکارگرفته میشوند. درگزارشی درباره بودجه آمده است، تعداد سربازان میلیشیا)سربازان
حرفهای که دولت میتواند آنها را هرآن به خدمت نظامی ویا برای کمکهای اجتماعی – حوادث طبیعی،
فراخواند(، درسالهای آینده به 05055 نفر خواهد رسید،)برای محافظت ازپشت جبهه( وعلاوه بر آن بودجه-
ای به مبلغ 588 میلیون یورو به تجهیزات زرهی وماشینآلات تعلق میگیرد.
اتریش یک کشورامپریالیستی است،وسرمایه انحصاری آن، درتمامی مناطق اروپای مرکزی وشرقی
بانضمام بالکان)MOEL( فعال است و سود اضافی سرشاری را نصیب صندوق بانکها و کنسرنهای
اتریشی میکند. تنها بخش کوچکی ازصدور سرمایه اتریش) 05%( سرمایه باصطلاح „عبوری“
)Kapital Durchlauf( )بخصوص ازآلمان( است. وابستگی اتریش به امپریالیستها آنطورکه ادعا میشود
درمجموع آنقدرها هم بزرگ نیست. اتریش یک همکار کوچک قدرتهای بزرگ مختلف ونه تنها
دراتحادیه اروپا است، ولی بهیچوجه نمیتوان آنرا یک کشور نومستعمراتی وابسته تلقی کرد. اتریش از
یک موقعیت استثنائی دربلوک امپریالیستی اتحادیه اروپا برخوردار است که ازیکطرف به نقش تاریخی آن
بمثابه کشوری رسماً بیطرف وغیر وابسته به بلوکهای قدرت مشروط میشود واز طرف دیگر بمثابه
موقعیت گذشتهاش، قرارداشتن درمرکز زندان بزرگ امپراطوری هابسبورگها، مربوط میگردد .
صدورسرمایه بصورت سرمایهگذاری مستقیم درخارج)FDI(»Auslandsdirektinvestitionen« برای
سرمایه اتریشی نقش برجستهای را بازی میکند. اتریش با موجودی 0/000 میلیارد $ درسال 0554
درمرتبه بیستم بزرگترین صادرکننده سرمایه قرارداشته است، که باتوجه به وسعت کشور، مبلغ کلانی را
شامل میشود . حجم سرمایهگذاری مستقیم اتریش 15% »تولید نا خالص ملی« )BIP( است، درحالیکه این
رقم درآمریکا معادل 03% ودرآلمان 45% میباشد. بورژوازی اتریش در01 سال اخیر، از زمانیکه صدور
سرمایه به کشورهای “ بلوک شرق“ رونق یافت، بخش بزرگی ازسرمایههایش درخارج، به ارزش زائی
بالائی دست یاقتند. موجودی – )FDI( بین سالهای 0554 تا 5995 ،1/44 برابررشد کردهاست، یعنی معادل
58% درسال، درحالیکه تولید ناخالص ملی)BIP( درهمین فاصله زمانی فقط 3/0برابر رشد داشته است،
یعنی 4%.
ما طبقه حاکم دراتریش نیستیم، بلکه صاحبان ابزار تولید، بخصوص شرکتهای انحصاری بزرگ بانکها
وکنسرنها هستند. آنها مارا به اتحادیه اروپا کشاندند، برای اینکه سود بیشتری را به جیب بزنند، تا درکنار
قدرتهای بزرگ این بلوک امپریالیستی، کشورهای خارجی را به انقیاد کشیده وبا تحمیل و اعمال فشارهای
اقتصادی وسیاسی وهمچنین جنگ ،آنها را به
مستعمرههای نوین خود تبدیل نمایند. سرکوبشدگان
واستثمارشوندگان در کشورهای نیمه مستعمره و وابسته،
بخصوص در بالکان متحدین ما در مبارزه برای آیندهای
بهترو جامعهای عادلانهاند. طبیعی است که لازمه دستیابی به این هدف، اتحاد ما با تمام کارگران وزحمتکشان است. کارگران تمامی کشورها متحد شوید!

(Abdallah persisch).ژرژ ابراهیم عبدالله، 32 سال زندانی امپریالیسم

21. Oktober 2016

ژرژ  ابراهیم عبدالله، 32 سال زندانی امپریالیسم!

(Abdallah)
ژرژ ابراهیم عبدالله، مبارز کمونیست 65 ساله لبنانی،  درلیون درسال 1984  دستگیر و به حبس مادام العمر محکوم شد. دلیل آنها آکسیونهایی بود که „اتحاد انقلابیون مسلح لبنان“  FARL مسئولیت آنها را بعهده گرفته بود. روز 24 اکتبر 2016 سی و سومین سال دستگیری او است.
زرژ مبارزی است که علیه حمله اسرائیل به لبنان شرکت کرد. او بعنوان عضوجبهه خلق برای آزادی فلسطین علیه اشغال  (PFLP) مبارزه میکرد.
طبق قانون فرانسه او میتوانست سال 1999 از زندان آزاد شود. از آن زمان نگاهداری او در زندان یک تصمیم سیاسی با همدستی اسرائیل و ایالات متحده است. در این باره از طرف وزارت اطلاعات فرانسه درسال2007آمده است:
„او سمبل مبارزه ضدصیهونیستی است. آزادی او در لبنان بدون تردید یک واقعه مهم خواهد بود. او قطعا هنگام بازگشت چون یک قهرمان توسط جنبشهای متفاوت انقلابی کشورش جشن گرفته خواهد شد.“
رد پذیرش خواست آزادی او برای هشتمین بار در آوریل 2013 بعد از مانورهای سیاسی ـ حقوقی نشان از آن دارد که علاقه ای به آزادی او ندارند. دلیل آن نیز اینست که او مبارزی پایدارعلیه امپریالیسم و مساله فلسطین باقی مانده است و هیچگاه از نظر خویش پای پس نخواهد کشید.
درلبنان و جهان عرب، همچنین در اروپا و باقی جهان، مبارزه برای آزادی او وسعت میگیرد. تنها یک سازماندهی توده ای قوی می تواند  ژرژ عبدالله را از زندان آزاد کند. از تاریخ 15 تا 22 اکتبر 2016 مانند هرسال یک همبستگی بین المللی برای آزادی فوری ژرژ عبدالله برگزار میشود. در   Lannemezan (فرانسه)، جایی که ژرژ عبدالله زندانی است روز 22 اکتبر یک تظاهرات مرکزی برگزار میشود. او را تنها نگذاریم! حرفهای او را سرمشق خود قرار دهیم: “ رفقا ما باهم، پیروز میشویم و ما تنها باهم پیروز میشویم!“
زنده باد فلسطین، فلسطین پیروز

آیا جنبش ضدفاشیستی علیه حزب آزادیخواه اتریش (FPÖ)

30. August 2016

آیا جنبش ضدفاشیستی علیه حزب آزادیخواه اتریش (FPÖ)

جلوگیر فاشیسم خواهد بود؟

درهمه­پرسی جدید که در رسانه­های مختلف بورژوازی دراواسط ماه مارس جاری، علیه فاشیستی ومحدود ­شدن حقوق دمکراتیک منتشرشده­است درجواب به این سوال که اگر یکشنبه دیگرانتخابات مجلس شورای ملی برگزار می­شد، انتخاب شما چگونه می­بود؟ «حزب آزادیخواه اتریش»(FPÖ) 33% رای را بدست می­آورد . همزمان حزب سوسیال دمکرات(SPÖ) وحزب مردم (ÖVP)،فعالیت خودرا جهت تحکیم وگسترش اتحادیه اروپا وممانعت ازورود فراریان از جنگ­های امپریالیستی نقش های دیگری را عهده­دار شده­اند. روندی که ما دردیگرکشور­های اروپائی هم شاهد آن هستیم : احزاب سوسیال دمکرات حاکم دردولت، دمکراسی بورژوازی را ازدرون تهی کرده و حقوق دمکراتیک را در سطح قضائی و هم در عمل پایمال می­کنند. بعنوان مثال درفرانسه درج حالت فوق­العاده در قانون اساسی ونیزتشدید قوانین ضدخارجی درآلمان،سوئد واسلواکی و…حاکی ازاین تکامل سیاسی است.

امروزه نیروهای هستند که بعضی ازعملکرد­ها ویا سازمانها را بعنوان „فاشیستی“تعریف می­کنند تا بدین طریق انزجار خودرا ازآنها بیان کنند، که گویا لغت“ فاشیسم“ مترادف با „لجن“ ویا „ارتجاعی“ است. بنظرما دریک بحث جدی مفهوم „فاشیستی“ ونه استفاده گل وگشاد و تورم­­آمیزاز آن، زمانی مفهوم می­شود که واقعن« فاشیسم» مورد نظر باشد. ازسالهای نه چندان دورمثلن از 1960 سردرگمی بزرگی درمورد مفهوم فاشیسم،حتی دربین نیروهای که جهت­گیری مارکسیستی هم دارند دیده می­شود. زمانیکه ما بعنوان کمونیست­های انقلابی درباره فاشیسم وفاشیستی شدن جامعه صحبت میکنیم،اساس تحلیل ما برتعریف کمینترن(Komintern) 1934 یعنی :“شکل تروریستی آشکارحاکمیت سرمایه انحصاری“- نوعی ازسلطه طبقه سرمایه­داری،بخصوص عناصرکاملن ارتجاعی درون سرمایه انحصاری است.جنبش­ها وسازمان­های فاشیستی خواهان چنین سلطه­ای هستند، هرچند که آنرا آشکارا اعلام نمی­کنند. „تروریسم آشکار“ بدین معناست که تروردولتی بمجراینکه برقرارشود برای همه قابل رویت باشد. حداقل نیروهای دمکرات درک کنند که اساس دمکراسی (بورژوازی) برچیده شده­است ویا اینکه ازطرف پلیس ودسته­های شبه نظامی بطور غیرمحدود قهربکارگرفته ­شود ­. درآغازچنین مرحله­ای قوانین بشدت مثله وزیر پا گذاشته می­شود واصول قانون اساسی ازمحتوی تهی وتوسط قوانین، ویا دستورالعمل­های „ضد دمکراتیک“جایگزین می­گردد و قهر درتمامی سطوح بکارگرفته می­شود. فاشیستی­شدن به پروسه­ای اتلاق می­شود که قبل از انتقال قدرت به یک دولت فاشیستی،قدم به قدم حقوق دمکراتیک توسط احزاب بورژوازی پارلمانی جهت رسیدن به شکل سلطه برهنه و تروریستی بورژوازی برچیده­ ­شود. بنابراین بکارگیری تورم­آمیزفاشیسم هیچ“دلیلی“ بروجود فاشیسم نیست، هرچند که پلیس ویا ارتش به تظاهراتی تیراندازی ­کند. این وقایع تاریخی بعنوان مثال دراتریش ،آپریل ویونی 1919 ،معروف به تظاهرات «پنجشنبه سبز» 17/4/1919 درجلوی پارلمان ونیز 15/6/19 درکوچه (Hörl)، یولی1927 درساختمان دادگستری وغیره…ویادرماه مه خونین برلین(Berliner Bultmai)، 1929 اتفاق افتاده است. حوادث اخیر مشابه آنرا می­توان دراتحادیه اروپا، جنوا(Genau) درسال 2001،گوتنبرگ(Göteburg)2001،آتن(Athen) 2008 و… نام برد.

فاشیسم وبرآمدآن زمانی است،که آتش گشوده­شود،تایک حاکمیت تروریستی-فاشیستی برقرارگردد(درمواقعی که معمولن به هرتظاهرات اپوزوسیون آتش گشوده می­شود) .این« دلیلی» برای فاشیستی بودن ویا فاشیسم نیست، اگراعضائی از رهبری یک حزب کمونیست به اتهام خیانت به میهن ویا امنیت کشوردستگیرشوند(وبعد از چندروز ویا هفته آزادشوند). حادثه­ای که قبل ازبرقراری سلطه فاشیسم درسال 1934/1935 دراتریش اتفاق افتاد. بعنوان مثال دولت سوسیال دمکرات استان وین در یک روزدستور دستگیری 115 نفراز کادرهای حزب کمونیست اتریش(KPÖ) را به بهانه جلوگیری ازقیام صادرکرد. فاشیسم وفاشیستی­شدن یک دولت زمانی است که نه تنها کمونیست­ها، بلکه سوسیال­دمکرات­ها ورهبران مبارزین طبقاتی،اتحادیه های کارگری مستمرن مورد تهدید قرارگیرند وعملن مجبور به کارمخفی شوند. فاشیسم شکلی ازسرکوب است که درآن تمامی(مخالفین) جنبش کارگری غیرقانونی اعلام شوند و خطردستگیری وکشتن تمامی فعالین آن، روزبروز افزایش یابد. نمونه این واقعه دراتریش درسال 1933 ،ممنوعیت«حزب کمونیست اتریش»،«اتحاد محافظین جمهوری­خواه»(Republikanischem schutzbund) ونیز انحلال پارلمان بود. البته دمیتریوف(Dimitroff) به این مطلب صریحن اشاره می­کند که با وجودمجلسی اخته (Rumpf) و تصفیه شده ازمخالفین، بعنوان مثال درایتالیای موسلینی(Mussolini)،هنوزدلیلی براین نیست، که فاشیسم درقدرت نمی­باشد(مجلس تصفیه شده ازاپوزوسیون) می­تواند بدلایل قانونی بودنش ازطرف یک دولت فاشیستی ادامتن بکارگرفته شود. بنا به تحلیل کمینترن فاشیسم شکلی ازسلطه ناپایدار سرمایه انحصاری است، چون بخش بزرگی ازتوده­های مردم گذشته از طبقه­کارگر“آشکارا“ مورد سرکوب و تعدی قرار می­گیرند،وامکانی برای بیان خواسته­های دمکراتیک خویش نمی­یابند و نمیتوانند منافع اقتصادی وسیاسی خود را نمایندگی کنند. بهمین دلیل بورژوازی ازهرفرصتی برای برقراری فاشیسم استفاده نمی­کند، بلکه زمانی دست به چنین عملی می­زند،که منافعش را دیگر نتواند با وسایل معمول سرکوب دمکراسی بورژوازی( تحریکات رسانه­ای،خفقان پلیسی و قضائی «عدالت طبقاتی») به پیش ببرد.

دروضعیتی که نیروهای دمکرات مخالف وباصطلاح« جامعه مدنی» بتوانند بدون مزاحمت واذیت وآزار اعتراض کنند ولی همزمان نیروهای کمونیست وپیکارگران اتحادیه­های کارگری مورد تعقیب قرارگیرند، صفت فاشیستی دادن به دولت، درواقع بطورعینی خطر فاشیسم را کمرنگ می­کند و باعث سردرگمی ایدئولوژیک نیروهای آگاه ومبارزین صحنه مبارزه طبقاتی می­گردد. ازطرف دیگر نباید راسیسم وفاشیسم را با هم اشتباه گرفت ودرهم آمیخت،بدین معنا که سرکوب وحشیانه راسیستی بخشی ازکارگران وهم­چنین مهاجرین معینی،دلیلی برای درقدرت بودن فاشیسم نیست. کسی که ساده­لوحانه چنین ادعای کند، درواقع ازیکطرف تحریکات ونفاق­ پراکنی“معمول“ وهدفمند درون مردم، توسط نظریه­پردازان بورژوازی ودستگاه دولتی آن وازطرف دیگرامکانات (درپیش روی) بورژوازی در رابطه با سرکوب تروریستی همه کارگران ونیروهای دمکرات را دست­کم می­گیرد.

آیا «حزب آزادیخواه اتریش» (FPÖ) جریانی فاشیستی ودشمن اصلی است؟

بعداز توضیح مشروحی که ما کمونیست­های انقلابی درباره اینکه فاشیسم وفاشیستی به چه معناست؟ دادیم به (FPÖ) می­پردازیم: این حزب طبق ارزیابی ما یک حزب فاشیستی نیست، درحالیکه یک جناح پایدارفاشیستی را درون خود دارد. حزب آزادی­خواه اتریش درکل درتبلیغات رسمی­اش از „ارزش­های دمکراتیک“ انتقاد نمی­کند، بلکه لبه حمله­اش به سمت سرکوب ازجانب „اشخاص متنفذ „و „انسانهای برتر“ وبوروکرات­هاست “ که چرا به مشکلات „انسان­های ساده“ توجه ندارند

موفقیت انتخاباتی فعلی این حزب به این معنا نیست که بخش بزرگی ازطبقه کارگرو خرده بورژوازی خواهان برچیدن قانون اساسی بورژوا- دمکراتیک دراتریش ونیزحقوق سرودم بریده دمکراتیک اتحادیه اروپا(EU) هستند.انتقاد حزب آزادی­خواه اتریش به اتحادیه اروپا اتفاقن دراین رابطه است که“ما اتریشی­ها“ چرا حقوق دمکراتیک کمی داریم. این حزب از جریانات وایدئولوژیهای ارتجاعی مانند راسیسم ،نظامی­گری،دشمنی با زنان(مردسالاری)، بنیادگرائی دفاع می­کند. ولی او آنها را بهم پیوند نمی­زند و به سطح بالاتری مانند دیگر احزاب راست افراطی وفاشیستی ارتقاء نمی­دهد. او برنامه­های اصلی­اش را بر این اساس بنا می­نهد که برای نظرات دیگرهم در باز باشد. سعی او براین نیست که قول خواست­های ارتجاعی را درسطح دولتی مانند(اخراج تمامی خارجیان، تشدید نظامی­گری، سلب اختیارات حقوقی از زنان وایجاد شرایط مناسب برای تقویت مذهب کاتولیک) بدهد، فقط یک جناح نسبتن کوچک(ولی مهم وپایدار) فاشیستی درون حزب، این خواسته­ها را بصورت برنامه ارایه می­دهد بدون اینکه درصف جلو قرارداشته باشند. کادرها،فعالین ونمایندگان رسمی همواره ازاین مواضع فاصله گرفته­اند.

ما آگاهانه براین نکته، سالهاست تاکید می­کنیم که بورژوازی در زمان کنونی وحتی درآینده نزدیک ضرورتی نمی­بیند که نیروهای فاشیستی را به قدرت برساند. اگرحزب آزادیخواه اتریش ، در حکومت استانی (ویا شاید فدرال) بعنوان شریک ائتلافی حضوریابد، دقیقن وابسته به ارزیابی تاکتیکی حزب تشکیل­دهنده دولت است که چگونه قادراست به یک اکثریت نسبی جهت تشکیل دولت وتحقق برنامه هایش دست یابد. بنابراین شرکت موردی این حزب در دولت حاصل تحلیل سیاسی سرمایه انحصاری که یک حزب و یا جناح فاشیستی را به قدرت برساند تا با روش آشکارتروریستی(متد فاشیستی) تهاجمی سرکوبگرانه را علیه طبقه کارگربرنامه­ریزی واجرا نماید، نیست. بنابراین بسیج توده­ای و تظاهرات علیه صرفن این حزب(بعنوان مثال انتخابات)،یا برنامه­های تبلیغاتی راهکارمناسبی جهت سوق­دادن علایق ضدفاشیستی مردم به سمت سرنگونی دیکتاتوری بورژوازی درکل نیست. شعارما دررابطه با بسیج علیه حضور (FPÖ) ویا کادرهای مشخصی ازآنها با گفتار روشن راسیستی باید «مبارزه برای گسترش دمکراسی – فاشیست­ها را بزانو درآورید» وغیره باشد. وبهیچ­وجه نباید دراین کارزار، حفظ نظم سیاسی موجود بعنوان«بدیل بهتر» به مردم القاء شود، بلکه برعکس بایدخطرمحدودشدن حقوق دمکراتیک از طریق مصوبات احزاب پارلمانی بورژوازی وضرورت گسترش حقوق دمکراتیک درمرکز تبلیغات قرارگیرند. هدف هرحرکت سیاسی علیه (FPÖ) باید دامن زدن به فعالیتی مستقل از چارچوب احزاب بورژوازی و به نفع تحکیم اتحاد طبقه کارگرباشد وبخصوص اعتماد به خود کارگران جوان را تقویت نماید،بدین معنی که آنها می­توانند تاثیر سیاسی بگذارند، اگرآنها با سازماندهی و برنامه ریزی قدم به صحنه بگذارند.

علیه فاشیستی شدن ومحدودکردن حقوق دمکراتیک

تعداد زیادی از چپ­ها که خودرا مارکسیست هم می­نامند، « ضد فاشیست بودن» را در سیاست، دفاع ازدمکراسی بورژوازی و بخصوص حفظ آزادی­های فردی دربرابرخطر احتمالی فاشیسم توسط (FPÖ) ویا گروهای راست افراطی می­فهمند. ما این همطرازقراردادن را غلط ارزیابی کرده و در مقابل، با تمامی اقدامات فاشیستی شدن دولت بورژوازی با ویا بدون (FPÖ) مبارزه می­کنیم. جهت­گیری ما دراین منازعه کسب دمکراسی هم­جانبه و بخصوص آن حقوق دمکراتیکی است که برای مبارزه طبقه کارگردارای اهمیت است ،یعنی مجموعه حقوق دمکراتیک سیاسی.

ما همانند گذشته براین اعتقادیم که فعلن دراتریش، تمرکزاصلی برمبارزات ضدفاشیستی، راهگشای انقلاب پرولتاریائی نخواهد بود و نمی­توان صرفن ازاین کانال فعالین آگاه را به کمونیسم جلب کرد.

درجنبش موجودضد فاشیستی جهت­گیری غالب را هواداری ازسرمایه­داری وامپریالیسم تشکیل می­دهد ویا درمقابل آن سکوت می­­شود. نیروهای شرکت­کننده درجنبش ضدفاشیستی،تقریبن تمامی به دفاع ازآزادیهای دمکراتیک بورژوازی دربرابر «خطرواهی» فاشیسم بسنده می­کنند. ازاین گذشته ضد فاشیست­های امروزی اصولن (ٍEU)«اتحادیه اروپا» را بعنوان سدی دربرابرفاشیسم می­بینند(بعنوان مثال انتقادعوام­فریبانه(EU) به اوربان(Urban) – مجارستان ویا دولت پیس(PIS) – لهستان . کوشش مااین است که با نیروی محدودمان درجبهه ضدفاشیستی، مبارزات دمکراتیک را به انقلاب پرولتاریائی پیوندزنیم. با وجود وضعیت سخت موجود،نباید ازحرکات ضدفاشیستی کنارکشید، بدون اینکه لزومن درتمامی آنها شرکت داشت – تظاهرات ضدفاشیستی، جوانان کارگر زیادی را بخود جلب میکند(بخصوص از طیف مهاجرین) – وروی سخن ما با آنهاست. ما باید برداشت­های خودمان وراهی را که باید طی شود به تودهای رزمنده منتقل نمائیم ودیگر اینکه درمبارزه علیه فاشیستی­شدن وبرای تعمیق دمکراسی در تمامی سطوح، باید حاملین اصلی فاشیسم وچگونگی شکل­گیری آنرا به آنها بشناسانیم.سوسیال دمکراسی همواره معرف ساختمان وتوسعه دولت پلیسی بوده­است که این روند ازسال1989- 1997 به سرپرستی وزرای داخله حزب سوسیال دمکرات (ازجمله اینم(ٍEinem) „چپ“) آغازشد. دولت ائتلافی از حزب مردم اتریش(ÖVP) وحزب آزادی­خواه اتریش(FPÖ) ازسال 2000 ،کافی بود به کشوی میزکار لوشناک(Löschnak)،اینم (Einem) وشلوگل(Schlögl) نگاهی بیاندازد و“اصلاحات“ آنها را ادامه دهد. درضمن باید به این مهم هم اشاره کرد که بورژوازی اتریش از همین حالا خود را برای بدیل آینده آماده می­کند(همانند آلمانی­ها «برقراری قانون استثنائی» دوران صدراعظمی ویلی برانت). بورژوازی برای ادامه حیاتش به تشدید استثماردر آینده واقف است وبهمین خاطرجلوگیری از تشدید مبارزه طبقاتی را هم اکنون دربرنامه کاری خویش دارد. این اقدامات، طبیعتن دردرجه اول پلیسی کردن وبرقراری خفقان درجامعه را مدنظردارد وثانین برای مواقع ضروری آماده بوده و اجرای نقشه ­های لازم را درسطوح مختلف تدارک می­بیند. تسلیح وآموزش هردو ابزارسرکوب – ارتش وپلیس – جهت مقابله با جنبش­های توده­ای وبکارگیری روزافزون ارتش برای وظایف پلیس(بعنوان مثال راندن پناهندگان درمرزها و علیه کمک­رسانان) واز طرف دیگر میلیتاریزه کردن پلیس وتجهیز آنها همانند ارتش فدرال – قوای حفاظت مرزها – با کلاخود،سپرو فلفل پاش که بدنبال مسلح کردن آنها باکلت ازپائیز 2015 به عمل آمده­است. ایجاد زمینه­های حقوقی تا آنجائی که لازم است وآماده کردن عملی ارتش برای درگیری­های پیش رو وانجام تمرینات لازم برای جنگ داخلی درصورت بروز،استفاده ازسربازان حرفه­ای ونه وظیفه، دراین رابطه(اشاره وزیرجنگ که سربازان حرفه­ای وپاره­وقت بدلیل شرکت درعملیات برون مرزی وتجاربی که کسب کرده­اند برای مداخله درامور وجلوگیری ازورودپناهندگان) قابل تامل است. یکی ازنکات بسیارمهم برای حاکمین عادت دادن منظم مردم به حضوردستگاه سرکوب، بخصوص ارتش درفضای عمومی است. بکارگیری ارتش هنگام بروز حوادث طبیعی ازطریق رسانه­ها به میان مردم توجیح این کوشش­هاست. درپائیز2015 واحد­های ازارتش فدرال نشان داده می­شد که بین پناهندگان غذا وپوشاک تقسیم می­کردند. درفرانسه وایتالیا وجود پایگاههای نظامی با انبوهی ازسربازان برسر چهاراه­ها به یک امرعادی تبدیل شده­است. درآلمان ویونان تانگ­ها درمیادین عمومی مستقرشده­اند. مراقبت اینترنیتی شناسائی اطلاعات فردی و کارگذاری دوربین­های مخفی درمجامع عمومی ودیگرابزاراستراق سمع وجاسوسی وغیره. در رسانه­های عمومی برای انحراف افکارمردم ازتفتیش وجاسوسی بورژوازی، بعنوان وسایل حفظ جان ومال شهروندان تبلیغ می­شود. دراین ارتباط لازم است که ازتدابیرجدید، بعنوان مثال فیلم­برداری سیستماتیک از تمامی تظاهرات وشرکت­کنندگان ومحاصره گازانبری تجمعات اعتراضی ونیز بکارگیری پهباد(هواپیماهای بدون سرنشین) نام برد. درزمینه حقوقی تغییرات اساسی درقوانین جزائی، بعنوان مثال،هماهنگی درسطح اروپا«اجرای مصوبات مافیائی» بدین معنا که نه عمل فرد معین بلکه تعلق احتمالی به یک گروه هم می­تواند مورد مواخذه قرارگیرد. دراتریش پاراگراف aStGB278 (بند278آکتاب قانون جزا)معروف به«حمایت ازحیوانات» وبند b 278 «پشتیبانی ازیک سازمان تروریستسی خارجی»، اصلاح بند 274 «اخلال درآرامش ونظم عمومی» درسال 2015 جهت تسهیل کار قاضی،ازجمله این سخت­گیری­های قضائی است. با تصویب«قوانین حفظ امنیت کشور»PStSG درسال 2016 نه تنها کارگزاران پلیس مخفی یکپارچه شدند،بلکه حوزه بکارگیری آنها هم گسترش یافت. دراین ارتباط بدون کنترل واجازه قانونی قاضی، افراد را میتوان زیرنظرگرفت وازآنها بازخواست کرد، با این استدلال که« ازخطرحمله احتمالی به قانون اساسی» پیشگیری بعمل آید. درچارچوب مذاکرات مداوم بین مسئولین ، تمرینات،هماهنگی وهمکاری بخش­های مختلف دستگاههای اجرائی(نجات دهی،آتش­نشانی، حفظ اشخاص وغیره) با پلیس وارتش بهترمی­شود وبخصوص در رابطه با حکومت نظامی احتمالی ویا برقراری وضعیت استثنائی تصمیمات لازم اتخاذ می­گردد. با مشاهده تکامل اوضاع سیاسی در دیگر کشورهای اتحادیه اروپا می توان حدث زد که بورژوازی اتریش چه وظایفی را ازهم­اکنون درمقابل خویش قرارداده­است. درفرانسه حقوق جزائی دایم سخت­تر می­شود. نگاه کنید به مقاله­ای درهمین شماره انقلاب پرولتاریائی بنام«تهاجم ارتجاع درفرانسه»، درمجارستان، لهستان،لیتوانی و غیره رسانه­های شنیداری ودیداری عملن بزیر سانسورگرفته­شده­اند. درفرانسه تولید اخبار،بخصوص در ایستگاهای تلویزیونی دررابطه با تحریکات تروریستی کاملن یکدست می­گردد ودستکم برای شش ماه حکومت نظامی برقرارشده که جدیدن تمدید شده­است.درپرتقال رئیس جمهوربا استفاده ازیک حکم استثنائی برای جلوگیری „از روی کارآمدن چپ­ها“ حکومت می­کند. درآلمان سازمان و احزاب فاشیستی مانند«سازمان مخفی سوسیالیست­های ملی»(NSU)،«بدیل برای آلمان»(AFD) وازاحزاب قدیمی مانند «حزب ملی­گرای آلمان»(NPD) برای مواقع اضطراری ساخته می­شود وازآنها پشتیبانی می­گردد. درحوزه پاریس بزرگ شهرک­های یک­شکل چنان بنا شده اند که محاصره وبکارگیری قوای نظامی، تجسس وجاسوسی را برای پلیس وارتش آسان سازد.

تذکر:این مقاله ازنشریه «انقلاب پرولتاریائی»شماره62 /2016 ارگان «بدیل برای ایجاد حزب کمونیست انقلابی» گرفته شده­است. برای آشنائی بیشتربا این تشکل با آدرس زیر تماس بگیرید:         

Proletarische Revolution – revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com     ia.rkp2017 @yahoo.com – iarkp.wordpress.com           ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

                     درج، چاپ و نشراین نوشته با ذکر نام ومنبع آن آزاد است!   وین 6/آگوست/2016

1. Mai 2016 – persisch جلوهای از آگاهی وعمل تاریخی طبقه کارگر زنده باد اول ماه مه

25. April 2016

1.mai 2016 (persisch)

زنده باد اول ماه مه!
جلوهای از آگاهی وعمل تاریخی طبقه کارگر
تاریخ مبارزه طبقاتی تا کنون حاکی از پیکارهای خونین بین طبقات استثمارکننده و استثمارشونده بودهاست. اول ماه مه یادآور و بزرگداشت اولین
حرکت مستقل مبارزاتی کارگران علیه سرمایهداران درطول این نبرد طبقاتی است. این روز با گذشت سالیان دراز، همچنان کانونی زاینده و
پرانرژی است که راه مبارزه استثمارشدگان و ستمدیدگان را در عصر امپریالیسم نشان میدهد. پرولتاریا همچون طبقهای و بدلیل وضع ویژه خود
و بقول مارکس »بندهای ریشهایش« به خاطر اینکه »نه ازستم خاصی، بلکه ازستم عام که به ضد او دایمی شدهاست رنج می برد«، نقش
برجسته و انقلابی در مبارزه طبقاتی برای ازبین بردن کامل استثمار و سرکوب و رهائی کامل انسان برعهده دارد. بههمین دلیل منادیان سرمایه
ازجمله سوسیال دمکراتها و رویزیونیستها تمامی توان وهوش خود را بکار میگیرند، تا این روز تاریخی جهش آگاهی وعمل انقلابی پرولتاریا را
به جشن سادهای تنزل داده، آن را تحریف و از محتوی انقلابی خالی کنند. درکشورهای مانند ایران که برگزاری مستقل این روز جرم شناخته می-
شود، مرتجعین حاکم، میکوشند با بسیج مزدوران خود در تشکلهای وابسته وضد کارگری مانند >خانه کارگر< و >شوراهای اسلامی کار< و با
دخالت مامورین امنیتی از بزرگداشت این روز جلوگیری کنند و فعالین کارگری را که خواهان برگزاری مستقل روز کارگر و طرح خواستهای
وسیع صنفی و سیاسی خویشاند، دستگیر وزیر ضرب و شتم میگیرند ،زندانی کرده و یا به قتل میرسانند.
اول ماه مه امسال، ما همچنان شاهد رشد تضادهای درونی سرمایهداری جهانی هستیم که عوامل پایهای و اقتصادی آن، بحران ساختاری وسرریز
شدن انباشت سرمایه است. گروهبندیهای امپریالیستی که راه خروجی از این بحران مزمن ندارند، در رقابت برای دستیابی به مواد خام و تصرف
مناطق نفوذ جدید جهت تسهیل گردش سرمایه، حل آن را در سطح سیاسی ازطریق ارعاب، تحریم، ترور و برافروختن جنگهای نیابتی منطقهای
که زندگی میلیونها انسان را به آتش و خون کشانده و موجب فرار و آوارگی تودهای گشته است، میبینند. فرار از مناطق جنگی و اصولا مقوله
پناهنده جنگی زاییده غارتگری و استثمار غیرقابل تصورو ریشه درمداخلات نظامی و اشغالگری امپریالیستها درکشورهای نیمه مستعمره و
وابسته دارد. جنگهایی که مشخصه تکامل کنونی تضادهای درونی امپریالیستی است که نه تنها اندک جنبشهای مردمی وضدامپریالیستی را
درمنگنه خویش گرفتهاست، بلکه میتواند در ادامه رشد خود به جنگ مابین قدرتهای امپریالیستی تبدیل شود. این جنگها نه آن طور که ادعا
میشود، مبارزه علیه „تروریسم“ امثال القاعده، داعش، النصره، بوکوحرام و… که در واقع همگی در زمینی که امپریالیستها ودستنشاندگانشان
برای آنها فراهم کردهاند پرورش وحیات یافتهاند، بلکه پشتیبان جدالهای اقتصادی است که هدف اصلی آن دستیافتن کامل به منابع انرژی نفت و
گاز منطقه، توسعه حوزههای نفوذ وبالاخره تحقق بخشیدن به طرح امریکائی – صیهونیستی خاورمیانه بزرگ وتثبیت هژمونی امپریالیسم آمریکا
بر دیگر رقبا و ساختمان „نظم نوین جهانی“، و انقیاد کامل خلقهاست.
تصویب قانون اساسی »اتحادیه اقتصادی – نظامی اروپا«، تحمیل قوانین „اقتصاد نئولیبرالی“، تعدیل ساختاری که نتیجه آن ریاضتکشی، کاهش
دستمزد کارگران، مقررزدایی وبرچیدن خدمات عمومی در راستای آزادسازی اقتصاد و زمینهسازی برای جلب سرمایههای خارجی و خصوصی-
سازی است، تعرضی آشکار به سطح نازل معیشت کارگران و زحمتکشان ورقیق وکمرنگ کردن آزادیهای دمکراتیک بورژوازی است. در
سطح نظامی ارایه – سند استراتژیک پیشنهادی رئیس اتحادیه اروپا »ژان کلود یونکر«، جهت ایجاد „هستهای قوی از ارتش اروپای »باشگاه
نظامی نخبگان« باهدف بنای »ارتش اتحادیه اروپا« و مداخله سریع نظامی از طریق زمین، دریا و هوا در مناطق مورد مناقشه مکمل این پروژه
نواستعماری بلوک امپریالیستی اتحادیه اروپا است. تصویب قوانین ارتجاعی و ضد خارجی و دامن زدن به تحریکات راسیستی و تعصبات ملی و
مذهبی و نیز پروراندن جنبشهای راست و فاشیستی مانند )Pegida( »اروپائیان میهنپرست علیه اسلامی شدن غرب«،)Identitare(
»هویت جویان« ونیز)جوانان آلمانی ملیگرا( وحمله به خارجیان و اماکن پناهندگی، مجموعه تدابیری است که جنگ، ترور و اشغالگری را علیه
خلقهای دربند با سرکوب داخلی درکشورهای مرکز تکمیل میکند.
سرمایه داری وابسته ایران که نه بر مبنای رشد و توسعه تولید داخلی، بلکه در پاسخ به نیاز بازتولید سرمایه امپریالیستی گسترش یافته است،
بکارگیری نیروی کار ارزان و تامین نرخ سود بالا، قانون عمومی آن بوده که لازمه کارکرد آن اعمال دیکتاتوری است. بدین خاطر رژیمهای
وابسته به امپریالیسم در ایران چه شاهنشاهی و چه جمهوری اسلامی که درواقع هردو دو روی یک مدالند، کوشیده و میکوشند با ایجاد ترور و
خفقان سیاسی و سرکوب همهجانبه، جزیره ثبات و آرامش را جهت کسب سود مافوق برای سرمایهداران داخلی و خارجی فراهم سازند. طبیعی
است که لبه اصلی حمله این رژیمها، همواره علیه مولدین اصلی جامعه، کارگران وتودههای زحمتکش با هدف نفی حقوق صنفی وسیاسی و
خاموش نگهداشتن آنها بودهاست. ایجاد شوراهای اسلامی- پلیسی، تعقیب، زندان، شکنجه، سرکوب وکشتار فعالین جنبشکارگری و دیگر کنشگران
اجتماعی، ونیز دامن زدن به عظمتطلبی ملی، تحقیر، اخراج وپایمال کردن هرگونه حقوق انسانی مهاجرین و بخصوص کارگران افغانی وبسیج
نفرت وخشونت عمومی گسترده علیه آنان، درخدمت چنین سیاستهای راسیستی وخارجی ستیزی است.
روی کار آوردن یکی ازمهرههای موثر و کارکشته رژیم ورئیس »شورای عالی امنیت ملی«، حسن روحانی، در لوای شعار“ تدبیر و امید„، که
ترجمان واقعی آن تنبیه و تعزیر مخالفین در داخل و ابرام کامل و آشکار در برابر قدرتهای امپریالیستی است ، درخدمت چنین سیاستی قرار
دارد. جنجال گوشخراش رژیم و اربابانش حول و حوش „توافق هستهای“ که هیچ ربطی به منافع مردم ایران و خاورمیانه ندارد، در واقع همان
نرمش قهرمانانه“ همیشگی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، یعنی خضوع و تسلیم کامل است. بهمین خاطر„نوشیدن جام
زهرخمینی“ درگذشته و حال „نوشداروی هستهای خامنهای-ظریف“، جهت حفظ خود در چالشهای بزرگ در پیش، علیه تودههای تحتستم و
محروم میباشد که لازمه آن تنظیم مجدد رابطه حاکمیت با گروهبندیهای امپریالیستی بویژه آمریکا در چهره „ناجیای“ جدید است. سفرسران
دولتهای امپریالیستی همراه با هیئتنمایندگیهای اقتصادی، پس ازتوافقنامه „برجام“ )برنامه جامع اقدام مشترک( به ایران، تحکیم مناسبات
نئولیبرالی است که نتیجه آن تشدید سرکوب واستثماربیشتر کارگران وزحمتکشان، و فقرهمگانی خواهد بود. روحانی که بدرستی „قهرمان اعدام
لقب گرفته است و نزدیک به هزار اعدام در کارنامه دو سال ونیمه ریاست جمهوریش ثبت کردهاست، درسالهای اولیه حاکمیت رژیم 1980 تا 1988
که ترور و کشتار تودهای نیروهای مبارز و انقلابیون کمونیست در صدر برنامههای رژیم دست نشانده خمینی قرارداشت، بعنوان نماینده مجلس به
جلادان دیگررژیم و بیدادگاههای او پیشنهاد میداد که “ توطئهگرها را هنگام برگزارینماز جمعه در حضور مردم به دار آویزان کنند تا تاثیر
بیشتری داشته باشد“ این فرد جنایتکارکه اکنون برای اظهار بندگی و تاراج منابع مادی کشور وابراز سرسپردگی روانه مراکز کشورهای
امپریالیستی شدهاست، درتظاهرات نمایشی رژیم بعد از قلع و قمع دانشجویان در حوادث کوی دانشگاه در تیرماه 1378 دشمنی خود را با هرگونه
جنبش مردمی چنین بیان میکرد „اگرجوانان مسلمان وغیور و انقلابی ما،منع این مسؤولین نبود، این اراذل و اوباش را قطعه قطعه میکردند„.
این مترسک جدید، که حال فضای تبلیغاتی – رسانهای امپریالیستی او را همچون خاتمی به مثابه „میانهرو و اصلاحطلب“ به افکارعمومی معرفی
میکند، ادامهدهنده همان راهی است که دیگر کارگزاران رژیم پیمودهاند. اینان همراه با نیروهای محافظ حاشیهای رژیم، مانند ضدانقلابیون
اکثریتی و تودهای ودیگر زاییدههای آنها و نیز بیرون راندهشدگان از حاکمیت، ملی-اسلامیها،و جنبش سبز ارتجاعی، همگی جزئی ازساختار این
نظام ضد خلقیاند و بندگی و گدایی در آستان سرمایه امپریالیستی علت وجودی و ضامن ادامه حیات آنهاست .
وضعیت اجتماعی ـ سیاسی جامعه ایران بنا به ماهیت وابستگیاش، جدا از شرایط حاکم بر مجموعه سیستم امپریالیستی، تلاطم و نوسانات مخرب
حاصل از آن نیست. رژیم جمهوری اسلامی از همان ابتدا برای کارکرد بدون اخلال سرمایه و سودآوری آن، هرگونه مبارزه مستقلی را که
خواستهای پایهای کارگران و کارکنان جامعه را طرح و درصدد سازماندهی مبارزات صنفی و سیاسی آنها برآید وحشیانه سرکوب کرده و
میکند. این رژیم که برنامه و فعالیتهای اقتصادیش نمیتواند از دستورات دیکته شده نهادهای مالی امپریالیستی وتقسیم کار لازمه آن فراتر رود
تاراج منابع ملی و ریاضتکشی اقتصادی را که خامنهای عوامفریبانه „اقتصاد مقاومتی“ نام نهادهاست درصدربرنامههای خویش قرارداده است.
بههمین خاطر رژیم استخراج و صدورمواد کانی، نفت وگاز ودیگر منابع طبیعی را به قیمت نازل به حراج گذاشته و خصوصیسازی مراکز
تولیدی و بهرهکشی مضاعف از نیروی کار را با شتاب بیشتری به پیش میبرد. رژیم بخش کلانی ازاین درآمد را برای دستگاههای عریض و
طویل بوروکراتیک – نظامی وضمائم ماشین سرکوب، گسترش ارتش، سپاه پاسداران، نهادهای انگلی مذهبی و غیر تولیدی و دستگاههای امنیتی
تفتیش عقاید عمومی و حراست، مانند انصار حزبالله، گشت ارشاد وگروههای ضربت مانند لباس شخصیها، جهت مقابله و سرکوب جنبشهای
کارگری ـ مردمی و هرگونه صدای مخالف هزینه میکند. ولی آنچه که نصیب اکثریت مردم بخصوص کارگران وزحمتکشان میشود، رکود
اقتصادی، تورم بالای 40 درصدی و گرانی کالاهای ضروری، تعطیلی کارخانهها، اخراج وبیکارسازی کارگران، نبود بیمه بیکاری و پدیده
مذموم کودکان کارخیابانی، بدترشدن وضعیت معیشتی کارگران و کارکنان، فقدان امکانات لازم بهداشت وآموزش وپرورش و نبود تفریحات سالم
است، که فاصله طبقاتی را روزبروز گسترش داده و توده عظیمی را به سمت بزهکاریهای اجتماعی، اعتیاد، روسپیگری، فروش کلیه و دیگر
آسیبهای اجتماعی رهنمون و در نهایت به دره فقر و نیستی پرتاب میکند.
تاریخ مبارزات جنبش کمونیستی و کارگری ایران، حاوی فراز و نشیبهای فراوان و انبوهی از تجارب مثبت و منفی ارزنده است. کارگران
ایران بدلیل شرایط مادیشان، استثمارشدید و بیحقوقی کامل هیچگاه ساکت ننشسته و همواره برای شرایط بهتر کار و دستیابی به خواستهای
صنفی و سیاسی خویش مبارزه کردهاند. بنا به گزارش ایلنا،خبرگزاری کار ایران“ اعتراض،تجمع واعتصاب کارگری در فاصله 11 اردیبهشت 94
تا اواسط فروردین 1395 بیش از 600 مورد بودهاست“ که در پارهای از موارد خود را در کیفیتهای صنفی و سیاسی ملموس در مراکز تولیدی و
ایجاد تشکلهای کارگری و مردمی نشان میدهد. جوانان، زنان و خلقهای تحتستم و نیز اقلیتهای مذهبی و دیگر احاد جامعه هم دربرابر ستم
و سرکوب رژیم ایستادگی کرده و خواهان برآورد خواستههای دمکراتیک و زندگی بهتر با آیندهای روشن هستند.
قرارگرفتن زنان در موقعیت فرودست، تبعیض جنسی، بکارگیری و قانونی کردن قوانین پدرسالاری درلوای قوانین ارتجاعی اسلام علیه زنان،
یعنی بیش از نیمی از جامعه، فصل ننگینی از جنایت و تبهکاریهای رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد . بههمین خاطردفاع قاطع از
خواستهای برابریطلبانه زنان، حق انتخاب آزاد و بطورکلی حق و وظیفه یکسان برای زنان و مردان درهمه شؤون اجتماعی، مبارزه برای
رهایی ازسنتهای ارتجاعی، درکنارجدایی دین ازدولت وآموزش و پرورش به مطالبات اصلی و دمکراتیک مردم ایران در کنار آزادی بیان و
عقیده و حق تجمع و تشکل و اعتصاب، تبدیل شدهاست. طبیعی است که این خواستهها تنها میتواند در پیوند با ودامن زدن به مبارزات طبقاتی
جاری و با هدف گسست کامل از مناسبات کهنه تحققیابد
وضعیت کارگران و زحمتکشان ایران درسالهای اخیر با توجه به گسترش وسیع تولید سرمایهداری ودگرگونی عمده ساختاری وتاثیرگذار بعنوان
مثال تغییراسکان جمعیت، نزدیک به هفتاد درصد درشهرها، این واقعیت را به عینه نشان میدهد که جنبشهای کارگری و کارکنان جامعه به یک
جریان ملموس و انکارناپذیر اجتماعی تبدیل شدهاند و در کمیتی بزرگ تمامی عرصههای تولیدی شهر و روستا، خدمات و آموزش و پرورش را
دربرگرفتهاست. این مب

 

(12.Feb.34) واقعیت شمارا ملزم می­سازد،که بپذیرید،سوسیال دمکراسی اتریش،درحال حاضرازنظرسیاسی کاملن ورشکسته است

15. Februar 2016

واقعیت شمارا ملزم می­سازد،که بپذیرید،سوسیال دمکراسی اتریش،درحال حاضرازنظرسیاسی کاملن ورشکسته است.

( گئورگی دیمتریوف:نامه به کارگران اتریشی، مارس 1934)

 

درروز 12 فوریه 1934 دههاهزار کارگراتریشی علیه قدرت دولتی بورژوازی به پا خاستند، تا از وضعیت دایم روبخرابی سیاسی واقتصادی جلوگیری نمایند. بخش بزرگی ازعناصرمصمم وآگاه آنها با توسل به اسلحه دربرابرحملات پلیس وارتش ونیزدستجات دفاع میهنی(Heimwehrtruppen) دست به مقاومت زدند. آنهاسه روز تمام درشهرهای وین ودیگر شهرهای صنعتی،اتریش درایالات،اتریش وسلا (Niederösterreich)، اشیرمارک(Steiermark)اتریش علیا(Oberösterreich)،سالزبورگ(Salzburg) وتیرول(Tirol) شجاعانه مبارزه نمودند. ولی بعلت پراکندگی هسته­های مقاومت وعدم حمایت متقابل وبخصوص فقدان یک دستگاه رهبری­کننده مرکزی مبارزات، ارتجاع فاشیستی توانست پیروز شود وسلطه سرکوب قهرفاشیسم­اتریشی(Austrofaschismus) را برقرارکند، وبدین ترتیب راه را برای نازیها هموارنماید. این اولین قیام مسلحانه علیه فاشیسم بعدازجنگ داخلی اسپانیا وجنگ­های پارتیزانی علیه فاشیسم نازی بود.

کودتای فاشیستی دراتریش غیرمنتظره نبود،چون بعدازاینکه حزب سوسیال دمکرات اتریش وزیرمجموعه سازمانی آن درفوریه 1934 ممنوع اعلام شدند، حزب کمونیست اتریش، حزبی انقلابی درآن موقع(KPÖ) اتحاد دفاع جمهوری­خواهان(Republikanischen Schutzbund) ودیگر سازمانهای کارگری توسط دولت راست محافظه­کار ممنوع اعلام شدند.

دروین هم که سوسیال دمکرات­ها به تنهائی درقدرت بودند دستورتیراندازی به صف تظاهرکنندگان را دادند وآنها را با ضربات سرنیزه به هلاکت رساندند،وبدین ترتیب نظم سرکوب­گرانه بورژازی را دوباره برقرارکردند – جنایتی که صد کشته وبیش ازهزاران زخمی به جای گذاشت.

درسال 1930 جناح راست حزب مردم(Hemwehr)(„دفاع میهنی“ آنموقع) مارشی رابطرف وین سازماندهی نمود. انها در کورنویبورگ(Korneuburg) قسم یادکردند که بساط“دمکراسی پارلمانی غربی ودولت چندحزبی“ را برچینند. متعاقب آن موجی ازکشتارفاشیستی کارگران آگاه به منافع طبقاتیشان آغازگردید. درسال 1933 اعتصاب توده­ای کارگران راه­آهن دولتی و درسال 1934حکم ممنوعیت گردهمائی عمومی وبرقراری تضاهرات ازطرف دولت آنموقع سوسیال- مسیحی (امروزÖVB) – دولفوس – شوشنیک(Dollfus Schuschnigg) صادرگردید. پلیس مرتب منازل و مراکزتجمع سازمانهای انقلابی وکمونیستی را که ممنوع اعلام شده­بودند ونیزدفاتر حزبی را مورد بازرسی قرار می داد- تا اینکه دستجات مدافع، در12/2 به مقابله مسلحانه دست زدند وکارگران کارخانه برق، سیمهای ارتباطی را به نشانه اعتصاب عمومی جهت سرنگونی دولت قطع کردند.

درنامه­­ای مشروح“به کارگران اتریش“گئورگی دیمیتریوف“ صدرآنموقع „انترناسیونال کمونیستی“ دلایل عمده شکست، درمبارزه علیه فاشیزه شدن دولت اتریش را،بخصوص درعدم روشنائی دورنمای مبارزاتی کارگران تحت هژمونی سوسیال دمکراسی وعقب کشاندن دایم آنها دربرابر حملات ارتجاع ،عدم اعتماد به بسیج توده­ای درروزهای ماقبل 12/2/1934 وموضع­گیری دفاعی قیام مسلحانه بدون هدف روشن سیاسی ، ارزیابی می­کند.

اگر ما وضعیت امروز دراتریش واروپا را با آنموقع مقایسه کنیم می­بینیم که فرسخ­ها با آن دوران فاصله داریم. امروز هیچ نشانی ازمبارزه هزاران انقلابی ویا کارگران ضدفاشیست که مسلحانه علیه وضیعت بد اقتصادی وسیاسی که چندین دهه است زندگی توده­ها را درهم تنیده­است، به قیام برخیزند. درفرانسه „حکومت­نظامی“ چندین ماهه همراه با ممنوعیت برگزاری گردهمائی­های خیابانی،جاسوسی وترور پلیسی، بدون داشتن اجازه­نامه قضائی به یک وضعیت معمول تبدیل شده­است. درلهستان ومجارستان حقوق پایه­ای دمکراتیک با تغییر قوانین برچیده می­شود ویا کلن پایمال می­شود. دراتریش بعنوان مثال، اختیارات پلیس هرچه بیشتر گسترش می­یابد،شنود مکالمات افراد با دستگاهای مدرن ودقیق بطورمخفی، ضبط وپردازش اطلاعات شخصی وبکارگیری افراد برای خدمات جاسوسی داخلی،چشم وگوش مراقبتی دولت ادغام نموده­اند،واضافه برآن تمامی تحرکات مسافرتی دقیقن کنترل ومحدود می­شود. پلیس به اسلحه­های ارتشی مجهزشده­است وارتش را برای انجام عملیات داخلی بکار می­گیرند.

 

 

 

چندین دهه بخصوص اززمان برآمد بحران اقتصادی 2008 شرایط معیشتی کارگران وکارمندان کوچک بدتر می­شود ،وضعیت اقشارتحتانی کارگری 10- 20 % درسالهای گذشته شدیدن وخیم شده­است وافرادی که با دریافت حداقل درآمد زندگی می­کنند،دیگر به هیچ­وجه نمی­توانند باندازه کافی نیازهای اولیه خود وفرزندانشان را تامین کنند.

ازنظر عینی باندازه کافی دلیل برای مقابله توده­ای کارگران ،زحمتکشان وبیکاران وجود دارد. ولی بعلت سردرگمی غالب عمومی، در شرایط کنونی راه حل درگروهای کوچک واغلب بی­اهمیت سیاسی جستجو می­شود. تعدادکمی این آگاهی را دارند ومی­پذیرند که ما دریک جامعه طبقاتی زندگی می­کنیم که استثمارروزافزون طبقه کارگر، توسط دولت بورژوازی تثبیت می­شودکه منجر به انباشت سرمایه دردست طبقه کوچکی ازسهام­داران ودیگر سرمایه­داران وفربه شدن آنها گشه­است. ولی آنچه که ما دراین اواخر شاهد آن هستیم ریزش اعتماد کارگران بخصوص جوانان به احزاب پارلمانی است که ابتدا به کارگران وتوده­مردم انواع وعده­ها را می­دهند، ولی بعداز نشستن برصندلی­های پارلمانی سیاست بانک­ها وکنسرن­ها را به مرحله اجرا می­گذارند – مثال بارز آن یونان…

واقعیت این است، اگر عناصرپیشرو موفق نشوند جنبشی رو بجلو و تعرضی سازماندهی نمایند وتوده وسیعی را به مبارزه جلب نمایند،قبل ازاینکه این نیروها خسته وکوفته شوند،تنها موضع دفاعی اغلب به شکست منجر می­شود. دستگاه بورژوازی باامکاناتی که درتاثیرگزاری برتوده­ها، آموزش مراقبین ومحافظین ودستجات مسلح دراختیار دارد، دشمنی بسیارخطرناک است او دردرواقع درخدمت طبقه کوچکی ازسرمایه داران واستثمارگران است که تمامی سیاست دولت وتمامی احزاب سنتی را درخدمت منافع خود می­گیرد، ولی ضعف آن بخصوص در زمانهای بحران آنجاست که مجموعه نیروی محرک آن متوجه کسب سود حداکثر است. درست درشرایط بحرانی که دورنمای کسب سود تضعیف می­شود، حاکمین ،برای اینکه“ قدرت رقابت “ را دربازار جهانی ازدست ندهند، بطور محدود می­توانند به خواسته­های استثمارشوندگان وسرکوب­شدگان تن­دردهند. وازطرف دیگر سرمایه داران با کاهش نرخ سود، تعرض به طبقه کارگر،یعنی اکثریت بزرگی ازتوده مردم را در اتریش شدت می­بخشند: فشارهای که درمراکز تولیدانجام می­گیرد،تنزل حقوق واقعی، افزایش ساعت کارروزانه،هفتگی،وزمان کارعمر،کاهش تامینات اجتماعی، آسیب­دیدن اموزش­عمومی ونیازهای درمانی وغیره. درخدمت پیشبرد این منافع­اند

کوشش ما، انقلابیون کمونیست درمبارزه علیه این وضعیت که بخش بزرگی ازجامعه را دربر­می­گیرد وروزبروز هم بدترمی­شود، این است که توده زحمتکشان را به مقاومت دعوت کرده وعناصر آگاه آنها را به ضرورت حتمی یک جهت­گیری تعرضی سیاسی قانع نمائیم. برای ما هدف بعدی تغییرتمامی مناسبات موجود دریک انقلاب پرولتاریائی با شرکت اکثریت توده­های کارگری است،تا دریک جامعه سوسیالیستی،بنیان­های سرمایه­داری،ازجمله روابط کالائی واستثمارانسان ازانسان برچیده­شود.

 

درج، چاپ و نشراین نوشته با ذکر نام ومنبع آن آزاد است!                                                     وین 3 مارس 2016                    

 

IA* RKP – Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-Kommunistischen Partei

Proletarische Revolution – revolutionär-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com

ia.rkp2017 @yahoo.com – iarkp.wordpress.com

KOMAK-ML – Kommunistische Aktion-marxistisch-leninistisch

komakml@gmail.com

Alle: Stiftgasse 8, A-1070 Wien

 

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

 

 

pariser commune درس­های کمون(بخش 2)

10. Februar 2016

درس­های کمون(بخش 2)

کمون پاریس همانطورکه شرح آن درقسمت اول این مقاله<کمون پاریس، 1871/5/28 تا3/18،شرح وقایع تاریخی>،رفت، ازنظر تاریخی اولین کوشش درجهت برپائی یک دولت پرولتاریائی بود.کوموناردهای پاریس،زن ومرد، با وجود فرصت کوتاه دوماهه­­شان، برای جنبش طبقه کارگر جهانی تجارب پرباری را بجای گذاشتند،تجاربی که توسط مارکس،انگلس ولنین تجزیه وتحلیل وجمعبندی شده­است. دراین بخش ازمقاله می­خواهیم دودست­آورد مهم این حادثه تاریخی را مورد نقد وبررسی قراردهیم:

یکی مسئله دولت ودیگری اشکال سازماندهی پرولتاریا

1 – دولت

دراینجا این مسئله باید روشن شود،که دولت به چه معناست؟ وعملکرد آن چیست؟ برای اینکه بتوانیم این مقوله را توضیح دهیم، ناچاریم کوتاه به تاریخ ایجاد وتکامل آن رجوع نمائیم.

دولت­ها نتیجه تقسیم جامعه به طبقات­اند،یعنی زمانیکه تقسیم کار بین انسانها چنان پیشرفت کرده­بودکه عده­ای کارمی­کردند وعده­ای که حاکمیت،مدیریت یا نیایش می­کردند(یا اینکه دانش ویژه­ای داشتندبطورمثال کاهنان).،بعبارت دیگر این عده، بمعنای واقعی کارنمی­­کردند. جامعه دراین نقطه از تکاملش قادربود که محصول اضافی تولید کند،که کفایت می­کرد این بخش غیرمولد را ارتزاق نماید.این اقلیت جامعه کم کم قدرت را در دستهای خود متمرکزکرد. برای اکثریت اهالی قابل مشاهده نبود که چگونه این طیف بدون آنکه کاری انجام­دهد زندگی می­کند وقدرتش ازکجا ناشی می­شود. برداشت سطحی ومخدوش کردن واقعیت این مسئله، یکی ازدلایل ناتوانی اکثریت جامعه در برخورد به قدرت دولتی ومنشاء واقعی آن حتی تا به امروزاست :

اقلیت حاکم برای اینکه بتواند، حاکمیت خودرا، قانونی ،حفظ وتضمین نماید به یک ابزارکار،یعنی به یک دستگاه محتاج است. این دستگاه همان دولت است. این دستگاهی است جهت اعمال قهرکه طبقه حاکم با کمک آن سلطه خودرا برعلیه دیگران تحکیم واعمال می­نماید. بعبارت دیگر دولت یک ماشین سرکوب وابزاردیکتاتوری است. حال باید دید،دولت چه وسایلی را برای سرکوب بکارمی­­گیرد؟.

این ابزارعبارتند از پلیس وارتش(„بخصوص دستجات مسلح„) قضات وکارمندان دولتی ودر یک دید وسیعتر،قوانین( که همیشه به مفهوم حفظ حاکمیت طبقه حاکم تنظیم می­شوند، هرچند که تبلیغات بورژوازی اصراردارد که دستگاه قضائی را دردولت بیطرف معرفی نماید. حتی دردمکراسی­های بورژوازی هم دستگاه قضائی به مفهوم طبقه حاکم ودرخدمت بورژوازی است).

دولت­ها درطول تاریخ هزارساله سلطه طبقاتی اشکال مختلفی را به خود­گرفته­اند. جدا ازاینکه توضیح دهیم چگونه این پدیده دستگاه دولتیخودرا به شکلی مستقل می­نمایاند، بخوبی می­توان مشاهده کردکه ارگانهای دولتی دردست و درخدمت حاکمین قراردارد. تفکرغلطی که دراینجا بطور مختصر ترسیم شد و درمغزها عمیقن نشانده شده­ وگسترش یافته­است، وآن اینکه دولت برفراز طبقات قرارداشته ونقش واسط و تنظیم­کننده وبیطرف مابین طبقات وغیره دارد دقیقن ناشی ازچنین برداشتی است که هدف آن خنثی جلوه دادن دولت وقراردادن آن برفرازطبقات است. درحالیکه ماهیت وجودی یک دولت دراین است که سلطه طبقاتی یک طبقه را دیکتاتورمابانه پابرجا نگهدارد. „دیکتاتوری بمعنای قدرتی بدون هیچگونه محدودیت قانونی ومتکی به قهر.دولت وسلطه طبقه درهم تنیده شده­اند. وبهمین دلیل مهم است که دربررسی هرشکلی از سلطه­ ابتدا ماهیت طبقاتی آن مورد سوال قرارگیرد، بمعنای دیگرمضمون واقعی دیکتاتوری را روشن­کرد. یعنی اینکه چه کسی علیه چه کسی اعمال دیکتاتوری می­کند: بدین معنا که دیکتاتوری فئودالی، بورژوازی ویا پرولتاریائی است.حال ما به اشتباه وغفلتی اشاره می­کنیم که ازدرس­های مهم کمون پاریس درباره دولت است.

پرولتاریا نمی­تواند ماشین دولتی کهنه را به سادگی دردست بگیرد، بلکه باید دریک انقلاب، تمامی ماشین دولتی را از بالا تا پائین شکسته وخورد کند.دولت پرولتاریائی بنا به تمامی خصائلش، چیزی کاملن نوین،چیزی کاملن دیگریک برش ریشه­ای با جامعه طبقاتی استوبهمین دلیل نمی­تواند دستگاه دولتی قدیم را برای برآورد منافع خودبدست گیرد ویا به شکل دیگری تغییردهد.سلطه بورژوازی وپیش ازآن فئودالی ودیگر سلطه­های طبقاتی به مقدار زیادی با دستگاه دولتی ممزوج وتنیده­شده­ ودرهم آمیخته­اند.دیکتاتوری پرولتاریا هنوزیک جامعه طبقاتی است ولی برای اولین بار درتاریخ جامعه طبقاتی، اکثریتی بزرگ، اقلیت استثمارگرقدیم ونه برعکس جامعه را سرکوب­می­کند . بدین صورت دیکتاتوری پرولتاریا یک نوع جدیدی از دیکتاتوری است. ثانین، دیکتاتوری پرولتاریا گرچه دمکراسی برای همه نیست،ولی برای اکثریت پرولتاریا وبی­چیزان،بطورنوینی نوعی دمکراسی است،که فهمیدن این دو خصلت بسیار مهم است. با انقلاب پرولتاریائی نوعی دولت پدید می­آید، که هرچه بیشتر غیرضروری می­شود وزوال می­یابد. این دولت باید وظایفی را غیراز دولت­های پیشین انجام دهد.وبقول انگلس این دیگر دولت بمعنای حقیقی نیست. هدف ما کمونیست­ها دست­یابی به یک جامعه بدون طبقه، بدون استثمار وسرکوب است، یعنی بدون دولت که دیگرمورد احتیاج نیست. دراین هدف ما اختلافی با آنارشیست­ها نداریم : ما دولت نمی­خواهیم. ولی ما کمونیست­ها باورمان این است که دولت نمی­تواندبعدازانقلاب بفوریت برچیده شودبلکه پرولتاریا بعدازبدست­گیری قدرت به دولتی احتیاج دارد که قادر باشد دیکتاتوری پرولتاریا را برعلیه استثمارگران قدیمی اعمال نموده وهمزمان ساختمان سوسیالیسم را به جلوبراند. مارکس دراین باره می­گوید: مابین جامعه سرمایه­داری وکمونیستی،دوره تغییرانقلابی یکی به دیگری قراردارد. این منطبق با یک دوره گذارسیاسی است، که دولت آن چیزی جزدیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی­تواند باشد(مجموعه آثارجلد 19 صفحه 28)

این دیکتاتوری بدنبال یک انقلاب قهرآمیز اجتماعی برقرارمی­گرددکه ازاستثمارگران کهنه سلب مالکیت کرده وتولید را اجتماعی می­کند وماشین قدیمی وارگانهای آن(پلیس، دستگاه اداری وغیره ) را نابودکرده وبجای دولت قدیم،دولتی نوین می­نشاند. این دولت چیزی جزدیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نیست. این دولت ابزاری دردست پرولتاریا جهت گذارازیک جامعه طبقاتی به یک جامعه بی­طبقه است. دوره­ای که می­بایست مابقای هزارساله جامعه طبقاتی یکی بعدازدیگری لایروبی شوند.

این ته­مانده­های جامعه کهنه را درتمامی سطوح می­توان دید – درزمینه مادی(اقتصادی)، درزیربنای جامعه و درروبنا وبطور مشخص در مغزانسانها. دراین ارتباط لنین می­گوید: „دیکتاتوری بکارگیری قهربی­رحمانه،سخت، وسریع وتعیین­کننده را مستلزم می­سازد،تا مقاومت استثمارگران(بهره­کشان)،سرمایه­داران،زمینداران وعاملین آنهارا درهم­شکند.هرکسی که اینرا نفهمد،آنکس انقلابی نیست،اورا باید ازمقامش بعنوان رهبر یا پند ­دهنده پرولتاریاعزل­کرد. اما ماهیت دیکتاتوری پرولتاریا تنها درقهر و اساسن درقهرنهفته نیست. ماهیت اصلی آن درسازماندهی وانضباط پیشرفته­ترین بخش زحمتکشان، پیشاهنگانش،تنها رهبرشان، پرولتاریا قراردارد.هدف دیکتاتوری پرولتاریا بوجود­آوردن سوسیا لیسم است،که تقسیم جامعه به طبقات را ازبین ببرد،وتمام اعضای جامعه را به کارکنان تبدیل سازد،و زمینه هرنوع بهره­کشی انسان ازانسان را ازبین ببرد.این هدف نمی­تواند یکباره تحقق­پذیرد،این یک مرحله طولانی ازگذارسرمایه­داری به سوسیالیسم را طلب می­کند.ازیکطرف بدین خاطر،زیراسازماندهی جدید تولید یک عمل شاقی است،ازطرف دیگربدین لحاظ، زیرا انسان برای تغییرات رادیکال درهمه زمینه­های زندگی زمان احتیاج دارد.وبالاخره بدین خاطر، زیرا قدرت عظیم عادات به اقتصادهای خرده­بورژوازی وبورژوازی فقط درمبارزه طولانی پایدارمی­تواند ازبین برده­شود„.( مجموعه آثارلنین،جلد29 ، ص 377)

بنابراین وظایف دولت دیکتاتوری پرولتاریا متنوع وپیچیده­است. ساختمان سوسیالیسم باید به جلو رانده­شود وآنهم با شرکت همه­جانبه خود توده زحمتکش،وهمزمان باید استثمارگران قدیم سرکوب­گشته وتدابیری اتخاذ گردد که آنها نتوانند دوباره سکان قدرت را به دست گیرند. دیکتاتوری پرولتاریا باید ازهمان­ ابتداعلیه شکل­گیری بوروکراسی دردولت جدید مبارزه نموده ومراقب باشد که طبقه استثمارگرنوینی پدید­ نیاید. دیکتاتوری پرولتاریا بایدبتواند با تمامی سطوح واشکال جامعه قدیم مبارزه نماید،بهمین خاطرمبارزه طبقاتی پرولتاریا بعدازبدست­گیری قدرت خاتمه­نیافته بلکه برای چندزمانی سرسخت­ترین مبارزه­طبقاتی ادامه خواهد­یافت.“ دیکتاتوری پرولتاریا یک مبارزه سرسختانه،خونین وغیرخونین، قهرآمیز ومسالمت­آمیز،نظامی واقتصادی،آموزشی واداری علیه قدرت ومنتقل­کنندگان جامعه قدیم است.“(ازبرنامه کمونیست­بین­المللچاپ مجدد 1997)

درسی دیگر از کمون پاریس مربوط می­شود به اشکالی که مبارزین خودرا درآن سازمان­دهی می­کنند­، بدین معنا که چگونه طبقات تحت ستم زمانی که علیه استثمار وسرکوب بپا می­خیزند،چیزهای زیادی حین مبارزه فرا­می­گیرند. آنها هم­چنین این تجربه بنیادین مبارزه را می­آموزند که اگر کسی می­خواهد به هدفی برسد باید خودرا سازماندهی نماید. در روند مبارزه است که ساختارها واشکال سیاسی مبارزه پدید میآیند که نتیجه ضرورت وخواسته­های خودسازماندهی توده­هاست. اینها نتایجی منطقی وعملی است. حال باید دید که این اشکالچگونه­اند؟ مارکس درمورد کمون پاریس می­گویدرازواقعی کمون درواقع این بود: اواساسن یک دولت طبقه­کارگر،نتیجه طبقه پدید­آورنده علیه طبقه تصاحب­کننده، درواقع آن شکل سیاسی کشف شده،که قادراست آزادی اقتصاد کار را تحقق­بخشد.( کارل مارکس جنگ داخلی درفرانسه مجموعه آثارمارکس وانگلس جلد 17 صفحه342)

همین درس را بلشویک­ها درشوروی بدست می­آورند. کمون پاریس ارگان­هائی پدید آورد که کارگران قادرگشتند مستقیمن دراداره دولتدریک مقیاس بالا ودمکراتیکتراز آنچه که تاکنون بورژوازی دمکراتیک انجام داده­است،شرکت­نمایند. کمون خودرا ازطریق حق­رای همگانی منتخب شوراهای منطقه­های مختلف شهر پاریس تشکیل داد.آنها مسئول وهرآن قابل عزل­بودند،اکثریت آنها کارگران منتخب ازجانب خودکارگران ویا نمایندگان برگزیده طبقه کارگربودند. کمون می­بایست نه یک مجلس پارلمانی،بلکه هیئتی ازکارکنان اجرائی همزمان قانون­گذارباشد. پلیس این ابزارتاکنونی دولت حاکمه،بلافاصله ازتمامی خصلت­های سیاسی­اش بیرون آورده­شد ودرکمون به ابزاری مسئول وهرآن قابل عزل تغییرداده­شد.همین­طور همه کارمندان دیکررشته­های اداری. ازطرف اعضای کمون می­بایست ازبالا تا به پائین، خدمات عمومی با مزد کارگری انجام گیرد“ (مجموعه آثار مارکس – انکلس، جلد17 صفحه 339)

جمعی ازمردم،بعنوان مثال دریک کارخانه­،ازیک حوزه شهریک هیئت نمایندگی را انتخاب می­کنند. انتخابات مستقیم انجام می­گیرد، حق انتخاب آنهائی دارند که کارمی­کنند(استثمارگران وارتجاعیون سرنگون­شده از انتخاب محروم­اند).فردانتخاب­شده،مسئولیت داردخواسته­های جمع کارگران را اجرا نماید و هرلحظه می­تواند توسط مردم عزل شود ومورد بازخواست قرارگیرد. دست­مزد این نمایندگان نباید بیشترازحقوق یک کارگرماهرباشد.

دولت جدید باید آنچنان سازمان­دهی شود که امکان هرچه بیشتر شرکت توده­های کارکن، دراداره دولت افزایش یابد، این دولت تنها این­چنین می­تواند یک شکل گذار به کمونیسم باشد. دولت گذارتنها بدین طریق می­تواند، طی مبارزاتی سخت وطولانی درطی مرحله گذار سوسیالیسم، درسطوح مختلفزوال یابد„.

همانطورکه که گفتیم پرولتاریا بعدازانقلاب به دولت احتیاج دارد چون استثمارگران قدیمی هنوزازبین نرفته­اند و روابط سرمایه دارانه که براساس استثمارانسان ازانسان بناست وکاملن ملغی نشده­است ودرسیر تکامل بعدی می­تواند دوباره به احیا سرمایه­داری منجرشود.

حال این سوال مطرح می­شود: که خلق چگونه قدرت را بدست­می­آورد؟ وسوال مهمتراینکه دولت چگونه باید سازماندهی شود تا مسیر تکا­مل به کمونیسم را هموارکند.

درروسیه پرولتاریا درمبارزات سالهای 1905 و1917 ارگانهای را بوجود­آورد که بسترشکل­گیری انقلاب اکتبروبرقراری دیکتاتوری پرولتار گردید. لنین بعدازانقلاب می­نویسد، شوراهابعنوان شکل نوین سازماندهی:“ اگرنیروی خلاق توده­های طبقات انقلابی شوراها را پدید نمی­آورد،آنوقت انقلاب پرولتری روسیه چیزناامیدانه­ای می­بود،زیرا با دستگاه قدیمی، پرولتاریا بدون تردید نمی­توانست قدرت را تحکیم­بخشد،یک دستگاه جدید اما نمی­تواند بلاواسطه بوجود­آورده­شود„.( مجموعه آثارلنین جلد 26،صفحه 87 )

شوراهاارگانی هستند که امکان زوال دولت طبقاتی را فراهم می­آورند. چون درآنها تمامی پرولتاریا وسرکوب­شدگان سازمان­دهی شده­اند. شوراها ارگان مبارزاتی توده­ انقلابی­اند که مستقیمن از درون آنها وعملن بخاطر این مبارزات بوجود­آمده­اند. آنها قدرت مسلح کارگران ودهقانان­اند که همراه آنها تسلیح عمومی خلق بجای ارتش حرفه­ای میسرمی­شود. این ارگانها اشکال دمکراسی مستقیم وسازمانهای موجود بلاواسطه­اند که شرکت تودهای خلق را برای بنای دولت جدید واداره آن فراهم می­آورند. شوراها(ازنظرتاریخی وعملی) تنها بموازات پارلمانتاریسم بورژوازی قرارنگرفتند،بلکه آن را ملغی­ ساختند ودمکراسی را به مرحله بالاتری ارتقاء دادند. شوراها همزمان، هم قوه قانون­گزاروهم اجرائی بودند که دریک سازمان­دولتی متحدن عمل می­کردند. حوزه­های انتخاباتی سراسری حداقل وبعضن توسط واحدهای تولیدی جایگزین گردید، تدابیری که این امکان را برای پرولتاری فراهم می­نمود که دراداره دولت وبنای سوسیالیسم وروندتکاملی آن مستقیمن شرکت­داشته­باشد وازهزینه­های غیرضروری ممانعت به عمل آورد.

تصمیماتی که مربوط به ناحیه­ای می­شود، می­بایست توسط افراد آن منطقه اتخاذگردد . هم­چنین برای بنای دولت پرولتاریائی، مرکزیتی تجسم­یافته ازطریق حزب­انقلابی پرولتاریا باشدبخصوص برای برنامه­ریزی سراسری وسازماندهی اقتصاد کاملن ضروری است. یک دولت پرولتاریائی باید ازپائین به بالاساخته­شده ونیزحتی­الامکان وسیع­ترین دمکراسیوازبالا به پائین سانترالیسم دمکراتیک را دارا باشد.

باوجود اینکه شوراها وسیعن دمکراتیک­ بودند،ولی یکی ازبزرگترین مشکلاتی که شورا­های جوان وحزب­کمونیست با آن مواجهه شدند، جذب توده­ها به مجموعه زندگی­سیاسی بود. چون درشوروی سطح آموزش توده­ها درمقایسه با دیگرکشور­های اروپائی بسیارنازل­بود،آن زن آشپزی که می­بایست دولت را هدایت نماید می­بایست ابتدا خواندن ونوشتن می­آموخت. لنین بارها این نکته غم­انگیز را یادآوری کرده­است که توده­ها بلاواسطه بعدازانقلاب بطورمتنابهی درموقعیتی قرارنداشتند که بتوانند وظایف اداره دولت رابعهده بگیرند وبهمین دلیل مجبوربودیم مامورین اداری تزار را به خدمت بگیریم که طبیعی است منافع طبقاتی دیگری را دنبال­می­کردند وبخصوص از بوروکراسی حمایت می­کردند.

وهم­چنین برای بنای اقتصاد ناچاربودیم متخصصینی ازکشورهای امپریالیستی خارج بیاوریم این مامورین اداری وکارشناسان حرفه­ای حقوق بیشتری ازیک کارگرساده دریافت می­کردند. بعبارت دیگر، یکی ازخواسته­های کمون نمی­توانست بلاواسطه دراتحاد جماهیرشوروی به مرحله اجرا درآید.

ما می­­بایست اکنون به ابزارهای قدیمی بورژوازی متوسل شویم وتوافق خودرا با پرداخت خیلی بالای خدماتمهمترین اقشاربورژوازی اعلام داریم. هرکس که این مسایل را می­شناسد، می­بیند، اما همه این تدابیر دولت پرولتری را مد نظر ندارند. این روشن است،که این گونه تدابیر یک مصالحه(سازش)،یک عقب­نشینی ازاصول کمون پاریس وهرقدرت­پرولتری است، که خواستارآن است، که حقوق­ها تا حد متوسط مزد کارگران وفق داده­شود، ومبارزه علیه مقام­پرستی را دراعمال ونه درحرف پیش ببرد.حتی خیلی بیشتر. واضح است که یک چنین تدابیری نه فقط یک فاصله انداختن دربعضی سطوح وتا درجاتی – تعرض سرمایه معنا می­دهد(زیرا سرمایه یک مبلغ ازپول نیست،بلکه یک رابطه اجتماعی معین است)، بلکه هم­چنین یک قدم به عقب برای دولت شوروی سوسیالیستی ماست.“ (مجموعه آثارلنین جلد27 صفحه 239 )

مشکل دیگری که لنین به آن اشاره می­کند(همانجا صفحه 264) افراد هیئت نمایندگی بود. لنین درست درسال 1918 به خطر دگردیسی اعضای شوراها به مجلس­نشینانوتغییرآنها به بوروکرات­ها اشاره می­کند وازمشکلات برطرف­کردن جدائی قوه مقننه واجرائی سخن­می­راند. نمایندگان مجلس اگرچه قانون تصویب می­کنند ولی کاری به اجرای آن ندارند،آنها واقعن وظیفه­ای برای کنترل دستگاه اداری واجرای تصمیم­­های اتخاذ­شده، ندارند،شوراها برعکس این وظیفه را دارند،زیرا آنها هم ارگان قانون­گزاری وهم اجرائی هستند.

این بدین معنا نیست که در<دولت شوراها> تقسیم کارووظایف ارگانها وجود ندارد، بلکه شکل دیگری دارد. دراینجا بجای تفکیک قوانین سه­گانه بورژوازی که مضطرب است که همه به مقیاس برابر ومستقل از وضعیت طبقاتیشان حقوق برابر داشته­باشند، دولت پرولتری آنرا ازطریق قابل­عزل­بودن هرآن هیئت­های نمایندگی ویک کنترل مستقیم ازطریق توده­ها تحقق­بخشید. درمورد خطرتبدیل شدن به بوروکرات­ها، لنین می­گفت،که هیئت­نمایندگان شوراها دردستگاه اداری حل­می­شوند و درآنصورت آنها نه درجهت منافع انتخاب­کنندگانشان،بلکه درجهت منافع شخصی­خودشان کنترل می­کنند.“واحد­های شوراها درمناطق زیادی خودرا به ارگان­هائی تبدیل می­کنند، که پی درپی درکمیسارها حل­می­شوند„. ، که پیدرپی درکمیساره حلرا به ارگانبرابر ومستقلتماعی معین است)، بلکه همض کارگربودند.

دربرابر این خطر لازم است که تمامی اعضای شوراها به شرکت عملی دردستگاه اداری تشویق گردند. چون مبارزه علیه بوروکراسی، تنها می­تواند توسط خود تودها که آگاهانه درساختمان سوسیالیسم شرکت دارند انجام پذیرد. توده­هائی که آگاهانه، حقوق دمکراتیک­شان را درک می­کنند وخواهان سوسیالیسم­اند. بدون مداخله­ فعال طبقه­کارگرومتحدینش، ساختمان سوسیالیسم قابل تحقق نیست.

یک درس اساسی دیگرکه ازکمون پاریس وهم­چنین درروسیه گرفته­شد،این بود که که پیش­آهنگ بعنوان متشکل­کننده پرولتاریا احتیاج به حزب داردیکحزب طرازنوینآنچنان که لنین فورموله می­کندپرولتاریا اسلحه دیگری درمبارزه برای کسب قدرت به جزسازمان صاحب نیست. پرولتاریا درتحت حاکمیت آنارشی رقابت دردنیای بورژوازی،انشقاق­یافته و درنتیجه کارغیرآزادانه برای سرمایه کمر او خم و مرتب به ورطه دهشتناک بیچارگی وتغییرماهیت­دادن سوق داده­می­شود . پرولتاریا می­تواند وخواهد­ توانست، بدون شک با دست­یابی به یک سازمان رزمنده به یک نیروی شکست­ناپذیرتبدیل گردد، و وحد ت ایدیولوژیکی­اش را براساس اصول مارکسیسم ،ازطریق پیوند مادی سازمانی که میلیونها زحمتکش را در ارتش طبقه کارگر به هم متصل می­کند، مستحکم نماید„.(لنین مجموعه آثار جلد7 صفحه 419 ،یک گام به پیش دوگام به پس)

درس­دیکری که ازجنبش شورائی بدست می­­آید این است ،زمانیکه توده­ها مبارزه می­کنند،خود ارگانهای مناسبشوراها به زبان روسی سوویت– (Sowjet) را بوجود می­آورند . ولی این بدین معنا نیست که چنین اشکال خودبخودی مبارزه، حزب انقلابی راغیرضروری می­سازد،بلکه برعکس هیچ­کدام ازتجارب سیستم­شورائی تاکنونی، ازکمون پاریس تا بایرن(درآلمان) ویا مجارستان وحتی درشوروی قادرنبوده­است یک ساختارکامل بوجود­آورد. باوجوداین شوراها ادامه تکامل دمکراسی وبخصوص نطفه دمکراسی هستند که طبقه­کارگرتابحال پدید­آورده­است . بهمین دلیل این نقطه­آغازمهم را باید دنبال کرد وازتجارب واشتباهات آن آموخت.“انقلابات پرولتری برعکس…. مدام ازخود انتقاد می­کنند، دائم ادامه مسیرخودرا قطع می­کنند، ظاهرن به چیزی به ظاهر بسرانجام رسانیده برگشت می­کنند، تا دوباره ازنو آغازکنند، کار­های اساسن هولناک ناتمام،ضعف­ها وبدبختی­های اولین تجربه­شان را به مقام بالائی می­رسانند، بنظر می­رسد دشمنانشان را برزمین می­کوبند، تا اینکه با نیروی جدیدی که از زمین مکیده­است،غامت خودرا غول­آسا دوباره درمقابل آنان علم کند،همیشه ازنو،ازتصمیمات نامعین عظیم الجثه خودشان می­­هراسند تا اینکه موقعیتی فراهم­گردد که هربرگشتی را ناممکن گرداند…“(مجموعه آثارمارکسانگلس،جلد8 صفحه 118)

این حزب باید پیشروی باشد که بصورت مرکزیت دمکراتیک بنا شده باشد: بدین معنا کهدرآن وحدت عمل وآزادی بحث وانتقاد وجود داشته باشد„. این حزب باید، آنچه را که مائویست­ها خط­مشی توده­ای می­نامند دنبال نماید یعنی نزدیکی وارتباط درونی با توده­ها.“ پیشاهنک فقط آنموقع وظیفه یک یشروی

واقعی را برآورد می­کند،که درک کند، خودراازتوده­های تحت رهبریش جدا نسازد،بلکه تمام توده­ها را واقعن به جلورهبری نماید„.(مجموعه آثارلنین،جلد33 صفحه 213)

درج، چاپ و نشراین نوشته با ذکر نام ومنبع آن آزاد است.

تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهل ومین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ26.3.2011 برگزارشده­بود ودرنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره 46بزبان آلمانی به چاپ رسیده­ است.

آدرس تماس ودریافت اطلاعات بیشتر:

IA*RKP(Initiative für den Aufbau einer Revolutionäre-kommunistischen Partei)

Ia.rkp2017@yahoo.com/iarkp.wordpress.com

این بحث درچهارقسمت تنظیم شده­­است که ترجمه قسمت اول آن پیشتر تحت عنوان<شرح وقایع تاریخی> دراختیار جنبش قرارگرفته­است وحال بخش دوم آنرادراختیارعلاقه­مندان قرارمی­دهیم. به امید آنکه بتوانیم بخش­های بعدی را هم ترجمه ومنتشرنمائیم! فوریه 2016

یکی از<فعالین چپ در ویناتریش>

ازپناهندگان حمایت نمائیم! به جنگ­ها پایان دهید! !امپریالیسم را سرنگون کنید

26. August 2015

FB509 persisch-flüchtling 4

ازپناهندگان حمایت نمائیم!

به جنگ­ها پایان دهید! امپریالیسم را سرنگون کنید!

چه کسانی جنگ را درافغانستان، عراق،سوریه، لیبی، مالی و…آغازکردند؟ چه کسانی بانی این شرایط مصیبت­باربرای تودهای مردم دراین کشورهاهستند؟

وحال چه کسانی عوامفریبانه برای آنها اشک تمساح می­ریزند ومنکردست داشتن دراین جنایات جنگی می­شوند؟وادعا می­کنند که از فرار میلیونها انسان غافلگیرشده­اند؟

میلیونها آواره از جنگ وگرسنگی، درکشورهای همسایه مناطق جنگ ­زده، درپاکستان، ایران، ترکیه، اردن، لبنان،مصر، تونس وغیره درشرایط بغایت اسفناکی بسر می­برند. تنها اندکی ازآنها موفق می­شوند به اروپا،بخصوص به یونان ویا دیگرکشورهای جنوب اروپا بیایند. بخش بزرگی ازآنها درپشت مرزهای شنگن- حصارهای اتحادیه اروپا- متوقف می­شوند.

درشریط کنونی انبوه فراریان به حدی است که حتی مرزهای شنگن دردریای مدیترانه و بالکان هم دربرابرآنهائی که ازفجایع جنگی­ای که امپریالیست­های اتحادیه اروپا وایالت متحده آمریکا پدید آورده اند، تاب مقاومت ندارند.

حال تعداد رو به افزایش فراریانی که دردریا غرق و به کام مرگ فرو می­روند ویا کشته می­شوند، بخش بزرگی ازکارگران وزحمتکشان را که درون-حصارهای اتحادیه اروپا- زندگی می­کنند، متاثرکرده وبه تکان آورده است. تا حال ،غرق شدن دهها هزار پناهنده با یک اظهارتاسف وهمدردی زبانی روبرو می­شد­ („وحشتناک است ولی چه ربطی به من دارد؟ازمن که کاری بر نمی­آید؟…“) ولی اکنون مردم اتریش درمقابل خود انسانهائی واقعی ،خسته ودرمانده ای را می بینند ونه آمارهای مجردی ازگریخته­گان ازجنگ وکشته شدگان، بلکه انسانهائی مانند ما که بدبختانه در اتحادیه اروپا به دنیا نیامد­ه­اند.

آنها ازکشورهای می­آیند که توسط قدرت­های بزرگ اروپا(دراشتراک با ایالات متحده آمریکا) به مناطق جنگی تبدیل شده­اند. طبیعی است که جنگ­ها ازآسمان فرو نمی­افتند وخود­بخود پدید نمی­آیند، بلکه آنها حاصل ادامه سیاست­های امپریالیستی بصورت ابزارنظامی هستند. تقریبن تمامی جنگ­های کنونی نتیجه رقابت وهژمونی­طلبی قدرت­های بزرگ امپریالیستی درخاورنزدیک ،آسیای غربی و مرکزی ونیزشمال آفریقا است .این قدرتها ، ایالات متحده آمریکا، انگلستان،روسیه وفرانسه برای حفظ وگسترش حوزه­های سنتی نومستعمراتی خود درمبارزه وزورآزمائی­اند.

تا سالهای1980 افغانستان یک نیمه مستعمره روسیه بود وسوریه وعراق متحدین نزدیک اتحاد شوروی بودند،بهمین دلیل ایالات متحده آمریکا(دراتحادباانگلستان ودیگرامپریالیست­های اروپائی) طالبان را بعنوان“ آزادی­خواهان مبارز“ اسلامی دربرابر اشغالگران روسی ایجاد ومسلح نمود. درسال 1978/1979 امپریالیسم فرانسه، همراه با متحدینش، انگلستان، آلمان وایالات متحده آمریکا درکنفرانس گوادالوپ تعویض قدرت را به خمینی برای جانشینی شاه، سازماندهی نمودند.

درسال 1990 وباردیگر2003 ایالات متحده آمریکاهمراه با تعدادزیادی ازمتحدین نظامی­اش دراروپا جنگ علیه عراق را بخاطردست­یابی به منابع نفتی آغازکرد.

درسال 2011 فرانسه وانگلستان با دیگر متحدینشان جنگ دیگری را علیه لیبی شروع کردند برای اینکه حوزه های نفتی آنجا را تحت کنترل خود درآورند.درهمین سال چندین قدرت بزرگ اروپائی وایالات متحده آمریکا جنگ بربرمنشانه وضد انسانی را توسط مزدورانشان درسوریه بخاطر عقب راندن نفوذ روسیه وبدست گرفتن کنترل این کشور آغازکردند.

درسال2012،فرانسه با حمایت چندین کشوراروپائی،ازجمله اتریش برای نجات رژیم دست­نشانده خود ازخطرنابودی، یک لشگرکشی تمام عیار را به مالی آغازکرد(همانند مداخله نظامی درآفریقای مرکزی وساحل عاج).

هم­چنین پاگیری وجهش دارودسته خلافت اسلامی(ISIS) درسال گذشته خود بخود صورت نگرفت.درسال 2013 سناتورآمریکائی جان مک کین(John McCain) که درسندهای رسمی افشاء شده است با ابراهیم البغدادی ودیگررهبران(ISIS) ملاقات میکند وقول همکاری و پشتیبانی به آنها درمبارزه علیه سوریه را می­دهد.

هنوزاکثریت بزرگی ازمردم اتریش وکشورهای ثروتمند (EU) نمی­خواهند بپذیرند که دولت­های آنها مسئول بلاواسطه فجایعی هستند که دربیرون ازحصار اتحادیه اروپا صورت می­گیرد. بهمین دلیل آنهائی که چنین دولت­های را انتخاب می­کنند، واعتراضی به آنها ندارند درایجاداین وضعیت غیرانسانی مقصرند.

ما درعصرامپریالیسم یعنی درمرحله بالای تکاملی سرمایه داری زندگی می­کنیم. درکشورهای پیشرفته صنعتی،بانک­ها وصنایع به کنسرن­های بزرگ وانحصارهای بین المللی تبدیل، و با سرمایه مالی ادغام شده­اند، ودستگاههای دولتی را کاملن کنترل میکنند.آنها جهان را بین خود تقسیم کرده­اند، وهریک طعمه­های کشورهای نومستعمراتی „خویش“ را استثمار می­کنند و دراین غارتگری کاملن متکی به دولت­های خودی هستند. آنها ازارتش امپریالیستی“خودی“بمثابه ارتش خصوصی استفاده می­کنند، وباکمک رشوه وتطمیع وحتی اعمال تبهکارانه می­کوشند سیاست­مدارانی را به قدرت برسانند که منافع آنها را تامین کنند. بدین گونه بود که کنسرن­های نفتی وصنایع نظامی رئیس جمهوربوش- پدر وپسر- را به قدرت رسانید­ند،برای اینکه جنگ برای نفت درعراق را برای تامین موقعیت برترخود درآسیای غربی آغاز نمایند.

کنسرن­های امپریالیستی اتریش هم بعداز1990 با قدرت تمام ویکپارچه درسیاست داخلی مداخله نظامی نموده واز دولت خواستند، تجزیه یوگسلاوی را عملی نماید. مداخله ای که منجر به روان شدن سیلی ازپناهندگان دردهه 90 به اتریش ودیگر کشورهای اروپائی گردید.وبخاطرهمین خوش­خدمتی آقای آلیوس موک(Alois Mock) وزیر امورخارجه وقت اتریش ازطرف کنسرن­های اتریشی(هم­چنین آلمانی ودیگران) مورد تقدیر وتمجید قرار گرفت.

اگر ما دسایس امپریالیسم اتریش را درچند دهه اخیرمورد مطالعه قرار دهیم، بخوبی میتوان جنایات سیاسی ونظامی طبقه استثمارگر „خودی“ را آشکار کرد، که مرکزثقل آن هم­چنان در یوگسلاوی سابق قرار می­گیرد، جائی که اتریش هنوزبا وجود بحران هیپو آدریا آلپ بانک(Hypo Alpe Adria) حجم سرمایه کذاری­هایش بیشتر از آلمان وروسیه است، وبزرگترین استثمارگرکارگران و توده زحمتکش در کشورهای اروپای شرقی وبالکان می­باشد.اگرچه طبقه حاکم „ما“ می­کوشد خودرا گهگاهی فرصت­طلبانه بیطرف نشان دهد ولی به تناسب قوایش بمثابه یک امپریالیسم کوچک درجنگ بیرحمانه­ای که دروسعت جهانی، جهت تقسیم مجدد نومستعمرات وکسب بازارهای جدید درجریان است، شرکت مستقیم داشته وبرای سهم خود مبارزه می­کند.

نزدیک به 50 سال است که مستعمرات مستقیم، یعنی کشوری که درآنجا یک کشوراروپائی ویا آمریکای شمالی وآسیائی، که دارای یک دستگاه اداری پرقدرت مستعمراتی باشد، وبرکشور مفروض ومردم آنجارازکشور“ مادر“ حکومت، وآنها راسرکوب و استثمارنماید وجود ندارد. بدنبال مبارزات رهائی­بخش بعدازجنگ جهانی دوم، تقریبن تمامی کشورهای مستعمراتی قبلی درمقطع دهه 1960 رسمن بصورت کشورهای مستقل درآمدند. البته این بدان معنی نبود که آنها ازنظر سیاسی واقتصادی واقعن مستقل شده باشند. این کشورهابعدازچندی توسط امپریالیسم مستعمراتی برهبری ایالات متحده آمریکاث3وبعدها سوسیال امپریالیسم شوروی به کشورهای نومستعمراتی تبدیل شدند. هرچند که درسالهای اخیررژیم­ها درکشورهای وابسته ونومستعمراتی توسط قدرت­های امپریالیستی سرنگون وبنا به شرایط وضرورت با رژیم­های مطلوب وسربراه دیگری جایگزین می­شوند، با وجوداین دوران دولت­های مستقیم استعماری به پایان رسیده است.امپریالیسم برای این کشورها وبورژوازی کاملن وابسته آن یک فضای محدود قایل می­شود، و تازمانیکه آنها بتوانند شرایط لازم استثماری را برای اربابان خود تامین نمایند مورد حمایت قرار می­گیرند، درغیر این­صورت ازطریق کودتا یا مداخله مستقیم نظامی برکنار می شوند.

آنچه که دردو دهه اخیر کاملن چشمگیر است، میدان دادن وحمایت ازنیروها واحزاب مذهبی توسط امپریالیسم است. بعنوان مثال درهندوستان جریانات فاشیستی وضد مسلمان هندو به رهبری یک آدمکش حرفه­ای و وزیردولت فعلی(BJP) ، مودی(Mudi) ازجمله این نیروهاست.

ازآغازبحران درسال2008 وادامه آن تا کنون رقابت مابین امپریالیست­های بزرگ بطور چشمگیری بالا گرفته است. صعود چین بمثابه یک قدرت امپریالیستی بزرگ ودوباره نیرو گرفتن روسیه فاکتورهای نوینی به میدان این رقابت­ها وارد کرده­اند. بهمین دلیل تعداد وشعاع عمل این جنگ­ها گسترش یافته وخطردرگیری ،بطورمثال بین چین وآمریکا ویا قدرت­های ناتو با روسیه مرتب درحال افزایش است،تنها بربستراین تحولات وتشدید تضادهای حاصله از آن که مجموعه ای بهم پیوسته است، می­توان دلایل روان شدن سیل پناهندگان را بطرف دژمرگباراتحادیه اروپا درک کرد وبعمل سیاسی مشخص دست زد.

وظیفه ماست از انسانهائی که موفق می­شوند به اتریش راه یابند باتمام قدرت حمایت کرده وبه آنها برای ادامه سفرشان، اگرخواهان رفتن به کشورهای دیگر اتحادیه اروپا هستند کمک نمائیم، ولی باید دانست این کمک­ها هرچند هم بزرگ باشد مشکل سیاسی پناهندگی را حل نخواهد کرد وموجب تغییری درواقعیت دلایل اصلی فرار وآوارگی نخواهد بود. با توجه به دلایل عمده سیاسی که در بالا شرح آن رفت، درآینده هم ما باز شاهد گریز توده­ای مردم ازکشورهای نومستعمراتی خواهیم بود،چون برای آنها شرایط زندگی روزبروز بدتر می­شود، حتی اگر هم امپریالیست­ها به جنگ­های دیگری هم دست نزنند و“ فقط“ به استثمار وغارت روزانه بسنده کنند.

کارگران وتوده های مردم درکشورهای متروپول باید به این آگاهی دست یابند، که نظام جهانی سرمایه داری- امپریالیستی علت واقعی ومسبب اصلی فقر وفلاکت درتمامی کشورها ازجمله (EU) و بخصوص فرار وآوارگی ازکشورهای جنگ­زده وتحت سلطه است. تا زمانیکه امپریالیسم وجود دارد هیچ راهی برای خلاصی ازاین معضل اجتماعی نخواهد بود،چون علت وجودی این پدیده شوم نه اتخاذ سیاست­های غلط سیاست­مداران ویا دولت­های „ماست“؛ بلکه در رقابت درونی مناسبات سرمایه­داری برای کسب سودبیشتر درمرحله امپریالیستی آن است. همین واقعیت، طبقات استثمارگر را مجبور می­کند که استثمار وغارت را در برابر دیگر رقبا تشدید نمایند. وضعیت دردناک واسفبارموجود در کشورهای نومستعمره زمانی بهبود خواهد یافت وجنگ­های امپریالیستی جاری زمانی پایان می­گیرد، که طبقه کارگر وتوده­های محروم قادر گردند، سلطه سرمایه را دریک انقلاب پرولتاریائی درهم بشکنند.

ما برای این امرمهم کار ومبارزه می­کنیم.

 

IA*RKP- Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-Kommunistischen Partei

Proletarische Revolution- revolutionäre-kommunistische Zeitung in Österreich

prolrevol.wordpress.com

ia.rkp2017@yahoo.com – iarkp.wordpress.com

KOMAK-ML – Kommunistische Aktion-marxistisch-leninistisch

komakml@gmail.com

Alle: Stiftgasse 8, A-1070 Wien

 

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,107 0 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

 

1. Mai Erklärung 2015 – persisch

20. April 2015

1. mai 2s-pers

اطلاعیه مطبوعاتی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیستدرباره نتایج انتخابات یونان Griechenland-persisch

14. Februar 2015

اطلاعیه مطبوعاتی حزب کمونیست یونان (مارکسیست – لنینیست )

درباره نتایج انتخابات یونان

 

انتخابات 25 ژانویه بابکارگیری تمامی قوا و زحمات زیاد جهت سازماندهی جدیدجغرافیای سیاسی یونان برگزارگردید. کوششی که نزدک به چهارسال اززمان بسیج همگانی مردم واعتصابات علیه برنامه های ریاضت کشی ترویکا وکنترل امپریالیستی، بلوک قدرت سیاسی را به لرزه درآورده بود. این کوشش ها برای تثبیت رژیم که لازمه پیشبردمنافع امپریالیسم باشد، عملن راه به جائی نبرد . تلاش های که همزمان باتشدید تضادهای درونی امپریالیستی درسطح جهانی وهمچنین درحوزه دریای مدیترانه همراه بود. بعبارت دیگرانتخابات 25 ژانویه حامل تکامل تمامی مشخصاتی بود که ازدوره های پیشین درسطح سیاسی انعکاس یافته بود .

دسته بندی های گذشته ازاحزاب <دمکراسی نوین>(Neue Demokratie) و<جنبش سوسیالیستی طرفداریونان>(Panhellenische Sozialistische Bewegung) درمقابل انزجارمردم ازتعرض مداوم به حقوق اولیه کاملن ورشکسته ومتحمل شکست شدند. بهائی که آنها می بایست به مردم می پرداختند. ولی این احزاب هنوز دربازی سیاسی حضورداشته وستون های اصلی نظام وابسته یونان راتشکیل می دهند. درصدآرای انتخاباتی حزب< دمکراسی نوین> حتی زیرنتایج سال 2012 قرارداشت وبا اختلاف 5/8 درصد با <حزب رادیکال چپ>(SYRIZA) شکست سختی را متحمل شد که منجر به بحران درونی حزب گردید. این بحران درحال حاضردرسطح رهبری حزب تمرکزیافته است، این پدیده درواقع بیان بحران فقدان جهت گیری روشن طبقه حاکم یونان است. باوجود این ، <حزب دمکراسی نوین> یکی ازپایه های محکم حاکمیت بورژوازی بوده ویقینن مرکزتجدید سازماندهی نیروهای راست وفراراستی خواهدبود که درانتخابات هنوزازقدرت بالائی برخوردارهستند. <جنبش سوسیالیستی طرفداریونان> هم دچار شکست سختی شدوسرهم کردن حزبی بنام(جنبش دمکراتیک سوسیالیستی) برهبری گئورگ پاپاندرو(George-Papandreou) دردقایق آخرتنها توجیه این شکست وسرگیجی کامل این حزب بود.

برنده این انتخابات< حزب چپ رادیکال>(SYZRIZA) بود که توانست ازخشم مردم استفاده کرده واکثریت آرا را بدست آورد. این حزب باسوء استفاده ازپراکندگی مبارزات مردمی ودلسردی وناامیدی بخش بزرگی ازتوده ها، با طرح راه حل های سطحی، خودرا بعنوان تنها“ ناجی“ جهت خروج ازبحران سرمایه داری به مردم معرفی کرد. درحالیکه هیچوقت ازابراز وفاداری به دگم“تعلق یونان به غرب„خودداری نمی نمود. تشکیل دولت ائتلافی باحزب ملی گرای راست(ANEL) شاخص تمایل راست روی وپیروی کردن ازاوامرامپریالیستی وآمادگی آن بعنوان یکی ازعناصراصلی جهت شکل دهی جغرافیای سیاسی بورژوازی درون یونان است.دولت به اصطلاح نجات ملی هم تنهاپوشش سیاستی است که درزیر آن باید دستورات ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول به اجرا درآیدوهمزمان صدقه ای هم به مردم داده شود. نتیجه منفی این انتخابات، احراز درصدبالای رای حزب فاشیستی< فجرطلائی>(Goldenes Morgengrauen) است. این درواقع نشانه اضمحلال ایدئولوژیک ونداشتن جهت گیری روشن بخش بزرگی ازتوده های مردم وجوانان است که دسته بندی های راست ازآن بهره مند می شوند. بهرحال این گروه فاشیستی یک عامل ضدمردمی است ودرصورت احتیاج درآینده علیه مردم بکارگرفته خواهدشد.

حزب جدیدالتاسیس< رودخانه>(Der Fluss) هم آمادگی خودرا برای ایجاد توازنی جدید علیه حقوق کارگران ومردم درخدمت به طبقه سرمایه داران اعلام کرده است.یک عنصرمثبت این انتخابات مقاومت بخش بزرگی ازچپ دربرابرلفاظی های انتخاباتی سریزاس(SYRIZA) بودودیگراینکه تعدادچشمگیری ازمردم وچپ ها ازنیروهای انقلابی- کمونیستی پشتیبانی نمودند.

همکاری حزب کمونیست یونان(m-l) وML– حزب کمونیست یونان فعالانه دراین مبارزات سیاسی مداخله موثر نمودند. این دوحزب درگذشته هم درتمامی کشورمشترکن علیه فشارهای انتخاباتی وفریب وریاکاری احزاب بورژوازی مبارزه نموده بودند. آنها نشان دادند که باید با خلع سلاح کردن جنبش به مقابله پرداخت. آنها نشان دادند که ما بایدعلیه رژیم وابسته به امپریالیسم وخط“ مذاکره“ با سرکوبگران مان مبارزه کنیم وبالاخره اینکه جنبش انقلابی کمونیستی کارگری باید دربرابرتصورات باطل „مدیرت خردمندانه“ برای نوسازی بحران سرمایه داری مقاومت وآنرا نفی نماید.

ما نسبت به سال 2012 درصدکوچکی افزایش آرا داشته ایم که امری مثبت است. بدون اینکه مبارزه طلبی ، سختی ها و ویژیگی های این دوره ازمبارزات را کم بها دهیم ویا پنهان نمائیم، این پیشرفت را باید، مبنا ونقطه آغاز نوینی برای ادامه وتقویت مبارزه مشترک دوحزب جهت ایجادیک مقاومت گسترده وگشودن جبهه ای برای خواست های مطالباتی وتجدید سازمان کارگران ، توده های مردم وکمونیست ها بکارگیریم.واقعیت این است که درروزهای آینده هرچند با دولتی جدید، مبارزه ادامه خواهدیافت و مردم دربرابر سرمایه داران وامپریالیسم به پا خواهند خاست وبرای دفاع ازدست آوردها وکسب حقوق خود مبارزه خواهند کرد. وظیفه ماست که به این راه آگاهانه ادامه داده وباتمامی عوامفریبی های بورژوازی ازجمله مضحکه های انتخاباتی آن مقابله نمائیم.

دفتربین المللی حزب کمونیست یونان(مارکسیست- لنینیست)                                       3 فوریه 2015

تذکر: این اعلامیه توسط :IA.RKP (Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-kommunistischen Partei)ازمتن انگلیسی- آدرس الکترونیکی:

http://www.kkeml.gr/press-release-about-the-recent-election-results .بزبان آلمانی ترجمه شده است ، که برگردان آن به فارسی دراختیارعلاقه مندان جنبش قرارمی گیرد. درج ، چاپ ونشراین نوشته با ذکرنام،منبع وآدرس آن آزاد است

                                                                                             یکی از<فعالین چپ دروین- اتریش>  

آدرس تماس:Iran-Rat,Amerlinghaus,Stiftgasse,8,1070 Wien

آدرس پست الکترونیک:Linksaktivist@gmx.at